229
订阅者
无数据24 小时
-277 天
-5630 天
帖子存档
229
و چه غمانگیزه که آدم گاهی برای اثباتِ چیزی که وجود نداره، بیشتر از چیزی که واقعاً یه روزی حس کرده، تلاش میکنه.
229
تهوع آوره وقتی آدم انقدر از حقیقتِ احساساتش فرار میکنه که ترجیح میده به چیزی تظاهر کنه که حتی از درون هم لمسش نکرده؛ انگار بعضیا برای فراموش کردنِ چیزی که هنوز تهِ وجودشون زندهست، به خودشون و همه دروغ میگن، بیخبر از اینکه هیچ نقشی، هرچقدر هم واقعی اجرا بشه، نمیتونه جای یه احساسِ واقعی رو بگیره؛
229
حقیقتا این روزا همهچی یه جور تهوعآوره؛ آدمایی که بوی تعفن درونشونو پشت نقاب انسانیت پنهون کردن، حقیقتایی که دیگه حتی دردناک نیستن، فقط پوچن، و دنیایی که انقدر به زوال عادت کرده، که دیگه آدم از هیچ کثافتی حالش به هم نمیخوره.
229
و ماهم از سر عادت هر. وز صبح نقش بازمانده های حقیر رو بازی میکنیم که برای بقا سگ دو میزنن
229
همه چیز اونقدر معمولی شده که حتی فلاکت هم دیگه حیرت زده نمیکنه آدمو، انگار جهان مدت هاس مرده
229
صبح ها با اکراه پلک باز میکنی و شب ها، مصیبته خسته از تحمل روزی که هیچ ارزشی نداشته و به فردایی فکر میکنی که از همین الان بو گند تکرارش به مشامت میرسه.
229
تهوع میگیرم ازین روزا، نه اونقدر زهر داره که بکشدت نه اونقدر مزه که برای موندن وسوسه ت کنه.
