″یادهایِ ماندِگار
前往频道在 Telegram
🤍.
显示更多未指定国家未指定类别
764
订阅者
-124 小时
-257 天
+10530 天
帖子存档
معلومه که یادم نمیره
اون پسری که ارزوش ۲۰۷ مشکی بود (علی نوری عزیز)
اون پسری که میگفت مانی صفر پور به همه آرزوهاش میرسه ( مانی صفر پور عزیز)
اونی که شبیه الن دلون بود ( مهرداد مشتاقی عزیز)
اونی که گفت مامان شمعاشو کی فوت کنه؟
گریه های مادر اون خانم دکتر رو
متین و مهسای عزیز رو
پدری که ناله میکرد سپهر بابا کجایی
جان یامان ایرانی رو
اون مرد سفید پوشی که مرد زخمی رو به دوش میکشید ( حمید مهدوی عزیز)
رها بهلولی عزیز
نیکا شاکرمی عزیز
ندا آقا سلطان عزیز
و تمام عزیزانی که بین ما نیستن🖤
یه سری غمها وجود دارن که نه گفتنی نه نوشتنی. نمیشه جایی دربارهاش بنویسی از حجمش کم کنی، نمیشه پیش کسی به زبون بیاریش قلبت رو سبکتر کنی.
یه سری غمهارو فقط باید با خودت اینور اونور حمل کنی، به مرور بهش خو بگیری و با اون حجم از اندوه به زندگی ادامه بدی.
عزیزم منو از نبودنت نترسون، من یه شب تا صبح بابتش گریه میکنم و بعدش فراموشت میکنم.
Repost from AMIRISK | امیریسک
گل های یاس تو باغچه
غروبا بونه میگیرن
همشون عهدی بستن سر خاک شماها بمیرن❤️🩹🖤
Repost from قشاع.
هیچکس یهویی نمیره،
هیچکس یهویی عوض نمیشه،
هیچکس یهویی بیخیال نمیشه،
هیچکس یهویی سرد نمیشه،
هیچکس یهویی بی تفاوت نمیشه.
