″یادهایِ ماندِگار
前往频道在 Telegram
🤍.
显示更多未指定国家未指定类别
760
订阅者
+1524 小时
-47 天
+5730 天
帖子存档
Repost from Exclusive
بوی خوب میدم، آخه به تو فکر کردم. فکرت مثل خودت بوی خوب میده، مثل بوی گل یاسمن و گل رز، مثل اولین باری که بغلت کردم و تا خود خونه دستامو بو میکردم، چون بوی زندگی میدادن. یا وقتی بغلم خواب بودی و پیشونیت رو بوسیدم، به این فکر میکردم بچهمون قراره شبیه به کدوم یکی از ما بشه. چقدر دلم میخواست اون لحظه مال من باشه.آینده برام روشن بود، برعکس الان. کاش میتونستم بفهمم تو ذهنت چی میگذشت؛ یعنی حتی وقتایی که با اون چشمها بهم زل میزدی و میبوسیدیم، به یکی دیگه فکر میکردی؟ حتی وقتی بخشیده شدی و زیر بارون تو سرمای شب بغلت کردم، بازم اولویت اولت من نبودم؟ همیشه جلوی چشمم بودی، حتی وقتی نبودیم. فکر و خیال روحم رو تیره کرده.حالا بعد مدتها هنوز هم جلوی بازار تجریش منتظرت میمونم و بین جمعیت دنبال نگاهت میگردم. نمایش تموم شد، ولی برای مخاطبی که حضور نداره، اجرا میکنم.
