261
订阅者
-124 小时
-187 天
-1330 天
帖子存档
عجیبترین اتفاقی که امروز برام افتاد، این بود که از کنار یه غریبه رد شدم؛ نه سلامی، نه نگاهی، نه حتی کلمهای... و عجیبتر این بود که اون غریبه، یه روزی نزدیکترین آدم زندگیم بود. کسی که تمام رازهاش رو میدونستم، از غمهاش خبر داشتم و یه روزی از هر کسی بهش نزدیکتر بودم. و حالا، انگار تمام اون روزها هیچوقت وجود نداشتن. چه عجیب که آدمها میتونن از آشناترین چهرهی زندگیت، به غریبهترین آدم دنیا تبدیل بشن.
روزا گذشت و عقربه چرخید
فصلا عوض شد تو برنگشتی
من دورتر از تو
تو برنگشتی
از وقتی تو رفتی از وقتی گذشتی
زمین 1000 بار چرخید
ولی تو برنگشتی
ولی تو بر نگشتی
بکیرم
بکیرم
بکیرم
بهم فکر میکنی وسط...
بکیرم نمیام به چشمش
بکیرم لب کیو بوسیده
اگر حرفام بده بکیرم
اگر همه بد شدن همه باهام بکیرم
Repost from N/a
این چیزها برایِ شما عجیب است،اما برایِ ما
دیگر هیچ چیز تازگی ندارد.
"پالیکوشکا"
Repost from 更新.
صدام بزن کاترین پیرس، چون من از هیولا شدن نمیترسم از این میترسم که دوباره همون دختر ساده ای بشم که همه بهش آسیب زدن.
