214
订阅者
-124 小时
-27 天
-230 天
帖子存档
214
قبلا آدم خیلی خوش ذوقی بودم.
تا صحبت از بیرون رفتن میشد اولین نفر آماده بودم،
ولی جدیدا
حوصله خودمم ندارم.
بیرون دلم نمیخاد برم چون خیابون بوی خون میده،قلبم حاضر نمیشه تو خیابونی پا بذاره که پر از خون هایی که پاک و بیگناه ریخته شدن.
214
-داستآن شانه ها ؛
جایی برای بازدم عمیقی که پشت بندش چشمها بسته میشوند و قلب با ملایم ترین حالت خود میزند..
214
اون دختری که دیر به دیر باهم صحبت میکنیم ولی هروقت که صحبت میکنم باهاش ذوق روز اولو دارم و به حرفام گوش میده و نمیذاره حس کنم حرفام چرت و پرته خالصه>>>>😭💕
