900
订阅者
+10724 小时
+1957 天
+33630 天
帖子存档
912
با خود می جنگید و از خود شکست میخورد و بر جسد خود می گریست.
جنگ های او درونش بود و دیگر توانی برای جدال با جهان برایش باقی نمیگذاشت.
912
"گرفتار قومی شدیم که اگر نزاع کنند مزرعه را به آتش میکشند و اگر صلح کنند محصول را به تاراج میبرند..."
912
جوانیمان را خشک خشک گاییدید,تا جایی که
کلافه، کسل، کِدر، مضطرب، خمیده، خسته و رمیده هستم.
912
کسی که تو امروز دلتنگش شدی، هر روز آگاهانه تصمیم میگیره که تو، توی زندگیش نباشی و این تمام چیزیه که تو نیاز داری بشنوی.
912
فرض میکنم که حالا سال «۱۴۵۰» است! یک نفر اتفاقی رسید، شاخه گلی آورد و سنگِ مزارم را با گلاب شست و رفت. تمام شد. دیگر کسی مرا نخواهد شناخت.
- علی کشاورز
912
+ سلام وحید جان. من کوفه زندگی میکنم. همین الان یکی از اسبهای تندرو سپاه عمر ابن سعد از اینجا رد شد. اگه با همین سرعت بتازونه تا ۳ ساعت دیگه میرسه کربلا
