زلال خاطرهها 🕊️
前往频道在 Telegram
گاهی در سکوت، صدایی هست که جهان را میلرزاند. دل اگر صاف باشد، نگاهت نور میشود. آدمها میآیند و میروند، ولی خوبی میماند. مهربانی زبان مشترک دلهاست. و عشق، سادهترین و عمیقترین حقیقت زندگیست. ✍🏻|#مِهلیـــــا
显示更多未指定国家未指定类别
259
订阅者
+224 小时
+107 天
+1030 天
帖子存档
پدرم، تکیهگاهِ امنِ زندگی من است؛
قوتِ قلبِ فرزندان خویش،
سایهای استوار که
در طوفانِ روزگار
آرامش را به خانه میآورد.
#قوت قلب #پدرم ✍🏻|#مِهلیـــــا
هیچ واژهای به زیبایی «مادر» نیست؛
و چه درست گفتهاند آنان که بهشت را زیر پای مادران دانستهاند.
#آرامش من #مادرم ✍🏻|#مِهلیــــا
چقدر این تنهایی زیباست؛
اما فراموش نکنیم که تنهایی، تنها شایستهٔ «اللهتعالی» است.
#تنهایی ✍🏻|#مِهلیــــا
آفتاب دوباره طلوع کرد و من، مثل همیشه، چشم بر جهان بستم.
#روز جدید ✍🏻|#مِهلیــــا
دلتنگی، آرام و عمیق، در سلولبهسلولِ بدنم ریشه دوانده است؛
انگار تمام وجودم را به تسخیر خود درآورده.
#شب #دلتنگی ✍🏻|#مِهلیـــــا
در این صدا، آرامشی خاص نهفته است که مرا ناخودآگاه بهسوی خود میکشاند.
#آرامش ✍🏻|#مِهلیــــــا
رمان «اورنگ» با داستان رایان و یاس، در لایههای عمیق خود پندهایی ارزشمند دربارهی زندگی، روابط انسانی و شناخت درونی به همراه دارد.
مهمترین پند این رمان این است که:
گاهی انسانها برای کامل شدن به دنبال کسی نمیگردند؛ بلکه به کسی نیاز دارند که آنها را همانگونه که هستند، بفهمد و بپذیرد.
این رمان نشان میدهد:
- درک متقابل، از عشق مهمتر است.
- سکوتها هم حرف دارند، اگر کسی شنیدن بلد باشد.
- و اینکه بعضی آدمها نمیمانند تا بمانند، میآیند تا چیزی به تو بیاموزند و بروند.
در نهایت، «اورنگ» یادمان میدهد که گاهی رنج، خودش پُرمعناترین معلم زندگیست.
✍🏻|#مِهلیـــــا
Repost from N/a
+4
دیار نازنینم
با کوه و دشتِ کمندش، در دل این دهر خودنمایی میکند.
دریایِ خروشان و موجدارش، کوههای بلندقامتش،
درختانِ سرومانندش، یکی از دیگری زیباییِ خیرهکنندهای دارند.
زیباییِ این دیار، در زمستان هم از نفس نمیافتد.
پنجشیرم✨
#دیار #عکاسی #را_نور
قوت قلب من:
نامت را که میشنوم، دلم قرص میشود،
چون میدانم تا تو هستی، هیچ طوفانی نمیتواند سقف دلم را بلرزاند.
پدر یعنی آنکه شبها بیصدا درد میکشد تا لبخند بر لب فرزندش بماند.
یعنی مردی که خستگیاش را پشت غرورش پنهان میکند،
تا تو نفهمی چقدر دویده، چقدر جنگیده، چقدر دلش گرفته…
پدر، قهرمان خاموشِ زندگیست؛
نه شنل دارد، نه شمشیر،
اما ستونِ خانه است، کوه صبر و سکوت است.
او لبخند را به فرزندانش قرض میدهد،
و دلش را از ترسها و دغدغهها پر میکند، بیآنکه چیزی بگوید.
چه بسیار شبهایی که خواب را با فکر آیندهمان معامله کردی…
چه روزهایی که آفتاب داغ و زحمت بیپایان را به جان خریدی،
تا ما چیزی کم نداشته باشیم.
پدر جان…
تو فقط یک پدر نیستی؛
تو امیدی، نوری، پشتگرمیای در تمام لحظههای تردید.
تو کسی هستی که وقتی حتی خودم به خودم ایمان ندارم،
باز هم در چشمهایت باورم را میبینم.
دستهایت کهنه شدهاند از کار و خستگی،
اما برای من مقدسترین دستهای روی زمیناند.
صدایت، مثل ضربان قلب خانه است…
و بودنت، بزرگترین داراییام.
پدر، ای تکیهگاه ابدیام…
اگر تمام دنیا را به من بدهند،
باز هم با افتخار میگویم:
من فرزند مردی هستم که با دستان خالی، دنیایی از عشق برایم ساخت.
دوستت دارم…
بیقید و شرط، بیپایان، بیدلیل.
و هر بار که از خدا چیزی بخواهم،
اولین دعایم همیشه این است:
«پدرم را برایم نگه دار…»
#روز پدر ✍🏻|#مِهلیـــــا
