ch
Feedback
زلال خاطره‌ها 🕊️

زلال خاطره‌ها 🕊️

前往频道在 Telegram

گاهی در سکوت، صدایی هست که جهان را می‌لرزاند. دل اگر صاف باشد، نگاهت نور می‌شود. آدم‌ها می‌آیند و می‌روند، ولی خوبی می‌ماند. مهربانی زبان مشترک دل‌هاست. و عشق، ساده‌ترین و عمیق‌ترین حقیقت زندگی‌ست. ✍🏻|#مِهلیـــــا

显示更多
未指定国家未指定类别
256
订阅者
+524 小时
+57 天
+630 天
帖子存档
رویایی که بعد از رفتنِ او زنده ماند یک زمانی پسری دل به دختری با موهای بلند و چهره‌ای زیبا بست؛ اما این فقط عشق نبود، وابستگی بود. آن‌قدر به بودنش عادت کرده بود که شب بدون شنیدن یک «شب‌بخیر» از او خواب به چشمانش نمی‌آمد. یک سال و نیم کنار هم بودند؛ یک‌ونیم سال پر از حرف‌های شبانه، رویاهای مشترک و آینده‌ای که خیال می‌کردند هنوز فرصت ساختنش را دارند. اما زندگی همیشه از آدم اجازه نمی‌گیرد. روزی رسید که فاصله‌ای میان‌شان افتاد؛ فاصله‌ای آن‌قدر بزرگ که حتی در خواب هم تصورش را نمی‌کردند. هرکدام به سویی رفتند و آن عشق، بی‌آنکه واقعاً تمام شده باشد، در سکوت جا ماند. پسر بعدها بیمار شد و از دنیا رفت؛ و دختر ماند با هزار خاطره و رویاهایی که قرار بود روزی با او زندگی‌شان کنند. یکی از آن رویاها «....» بود. «....» نام دختری بود که قرار بود روزی بخشی از آینده‌شان باشد؛ کودکی که شاید هرگز به دنیا نیامد، اما در میان حرف‌ها و خیال‌های آن دو، پیش از آمدنش زندگی کرده بود. سال‌ها بعد دختر تصمیم گرفت یکی از آخرین رویاهای عشق ازدست‌رفته‌اش را زنده کند. با مرد دیگری ازدواج کرد؛ نه برای اینکه عشق گذشته را فراموش کرده باشد، بلکه شاید برای اینکه نام و رویایی را که آن پسر با خود به خاک برده بود به زندگی برگرداند. و شاید عجیب‌ترین قسمت این قصه همین باشد: بعضی آدم‌ها می‌روند، اما رویاهایشان می‌مانند؛ گاهی یک انسان تمام می‌شود، اما چیزی که در دل دیگری کاشته، سال‌ها بعد تازه متولد می‌شود. #داستان #زندگی #مِهلیـــــــا

بسوزانم زِ عشقِ تو خیالِ هر دو عالم را... #مولانا

تو مبین جهان ز بیرون که جهان درون دیده‌ست چو دو دیده را ببستی ز جهان، جهان نماند #مولانا

ماه من ، نور قشنگ ات هنوز به آسمان دل من می تابد زندگی همچنان به زخم های دیرینه من و تو نمک می پاشد البداهه

ظلمِ شب را شانه دلدار می باید که نیست سوگِ دل را دلبری غمخوار می باید که نیست

به دخترم می‌آموزم که در برابر هرکس، به اندازهٔ رفتاری که از او می‌بیند، رفتار کند؛ نه از سرِ کینه، بلکه از روی شناخت و حفظِ کرامت خویش. زیرا در این جهان نیکیِ بی‌حد همیشه قدر دانسته نمی‌شود؛ گاهی باید مرز میان مهربانی و ساده‌لوحی را شناخت و دانست که هرکس شایستهٔ تمامِ خوبی‌های ما نیست. #دخترم #مِهلیـــــا

من تو را همانطور دوست داشتم که آرزو می‌کردم یکی مرا دوست داشته باشد. - محمود درویش

ربم! چرا این زندگی را برایم اینقدر سخت نوشتی.

ربم! این درد من را رها نمی‌کند...

در وفاداری ندیدم هیچ کس را مثل تو ای غم از حال دلم یک لحظه غافل نیستی❤️‍🩹

این زندگی من را هر روز بیشتر به سوی نابودی می‌کشاند...

حالم خوب نیست، میخواهم از عالم و‌آدم جدا باشم.

«هیچ‌کس از آینده خبر ندارد؛ اما خیلی‌ها حاضرند امروزشان را به خاطر ترس از آن خراب کنند.»

Repost from یغما 🦢🫧
پدرم میخندد‌ مادرم خوشحال است خواهران و بردارنم با هم بازی می‌کنند شاید زندگی آنقدر هم زشت نیست…🤎

از اینکه باعث شکستن قلبی باشم، متنفرم...

دوستان عزیزم برای پدر دوست‌عزیز‌مان دعا کنیم که عملیات شان بخیر سپری شود و صحت یاب شوند.

فردا پدرم تحت عمل جراحی قرار می‌گیرد و امشب، بیشتر از همیشه، دلم به دعاهای شما گرم است. از شما می‌خواهم اگر یادتان بود، پدرم را درا میان دعاهای‌تان فراموش نکنید؛ دعا کنید این عمل به خیر و سلامتی بگذرد و پدرم با آرامش و تندرستی از اتاق عمل بیرون بیاید.🤎

در دین زمین کافرم و در دین عشق مومن روی به تو میکنم که قبله نماد است و بس

او تکه‌ای از وجود من است، نمی‌دانم چگونه باید بی‌او زندگی کنم. شاید روزی به نبودنش عادت کنم، شاید لبخند زدن بدون حضورش را یاد بگیرم، اما رد نرسیدن به او، هیچ‌گاه از من پاک نخواهد شد. مثل زخمی عمیق که شاید روزی آرام بگیرد، اما جای آن تا همیشه در گوشه‌ای از وجودم باقی خواهد ماند. #محمد @Wazhahayaram