نیلوفرانه | زهرا حاجی پور
前往频道在 Telegram
یال اسبم زمان رم کردن خنده ی ماهی ام سر قلاب دار فرشی که چله اش پاره است گل نیلوفرم در این مرداب... #زهرا_حاجی_پور تراوشاتِ شاعرانه یِ ذهنِ یک کلافِ کلافه ..... شناس ⬅️ @hajipour_teacher ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=bb28672a52bc
显示更多未指定国家未指定类别
282
订阅者
-224 小时
无数据7 天
+5230 天
帖子存档
دو قطعه چشم هایش
برای صفحه ی آخر شناسنامه ام
و اشک هایش
برا غسل دادنم
زندگی کوتاه تر از پیشانی من است
#یادداشت
مِن برق عینک سیفٌ
يسقي البطولة دمعا....
از درخشش چشمانت، شمشیری زاده میشود
که قهرمانان را با اشک سیراب میسازد…
Repost from N/a
جز من اگرت عاشق شیداست بگو
ور میلِ دلت به جانب ماست بگو
ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو، نیست بگو، راست بگو
#مولانا
گفتی: «کدام شیوهی مردن پسند توست؟»
ما را به چشمهای خودت واگذار کن
#سیدرضاهاشمی
حس نومیدی از اینجا نشأت میگیرد که آدم نمیداند چرا میجنگد، و حتی نمیداند اصلاً باید بجنگد یا نه.
👤آلبر کامو
«نحنُ أحنّ مِن أن نَردّ الأذى بالأذى...!»
ما
مهربانتر از
آنیم که
رنجیدن را
با رنجاندن تلافی کنیم 💚
«كان صوتهُ دافِئاً أشبه بحُضنِ الوَطن.»
صدایش گرم بود، شبیه به آغوش وطن.
پاره پاره گشت دل اما نمی پاشد ز هم،
زان كه پيكان تواَش صدبار بر هم دوخته.
#صباح_الخیر
“A woman loves as though she were destined to stay forever; yet one day she departs as though love had never touched her heart.”
"زن چنان عشق میورزد که انگار هیچوقت نخواهد رفت؛ اما روزی چنان می رود که انگار هیچوقت عاشق نبوده است."
#نقل_قول
برای بار هزارم:
خود را شکفته دار به هر حالتی که هست
خونی که میخوری به دل روزگار کن...
#صائب_تبریزی
“One who offers excessive advice is often a defeated soul who has failed to amend himself.”
"کسی که بیش از حد نصیحت میکند، معمولا شکست خورده ای است که نتوانسته خودش را اصلاح کند."
#نقل_قول
🎬 «در ستایش مادری ۵»
تا که بهشت زیر قدمهات بشکفد
گلخانهای لطیفتر از هر بهار باش...
...مادر شو تا نفس بکشد باغ میهنت؛
در سرزمین مادریات ریشهدار باش.
📜شعرخوانی سرکار خانم زهرا حاجیپور
محفل ادبی دانههای انار
۱۹ آبانماه ۱۴۰۴
📌 جزئیات برنامه + تصاویر: https://hmahdi.ir/id/180
#شب_شعر #دانه_های_انار
____
🔰مجتمع تربیتی آموزشی حضرت مهدی(عج)
🌐hmahdi.ir
🆔@hmahdi_ir
رازیست در دلم که عیانش نمیکنم
بر لب رسیده است و بیانش نمیکنم
ایمانِ خویش را که به فقر آزمودهام
بازیچهی دو لقمهی نانش نمیکنم
"عشق" است سکّهای که در این خانه رایج است
آلودهی ریال و قِرانَش نمیکنم
کِی میرسم به او و کجا میرسم به او؟
محدود در زمان و مکانش نمیکنم
سود ِ کم و فروشِ فراوان سیاست است
تا یار مشتریاست گرانش نمیکنم!
جایی که مَسکن است، تجارت نمیکنند
دل، خانهی من است، دُکانش نمیکنم...
یاسر_قنبرلو
