حرة
前往频道在 Telegram
تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجهالله. - اینجا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر.
显示更多未指定国家未指定类别
241
订阅者
无数据24 小时
-17 天
+230 天
帖子存档
241
یک زمان هست شما به نیازمندان کمک میکنید که «الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیة فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» اما یک زمان هست شما با عاملِ فقر و استضعاف مبارزه میکنید «لیقوم النّاس بالقسط» و اسلام در قدم اول به دنبال دومی است.
241
+1
علاقهی زیادی به زود رسیدن دارم مثلا الان هم تا بچهها بیان باید بشینم برای گربههای پارک قصه تعریف کنم. البته شاید هم هیچوقت نتونستم برآورد درستی از ترافیک و سرعت حرکت خودم داشته باشم.
241
Repost from آبــیِ کمرنگ
.
نوجوان بود و اوضاع مالیاش برای خرید کتاب مساعد نبود.
از کتابفروشی محل، کتابهای جدید را شبی یک ریال امانت میگرفت و برای آنکه به شب دوم نرسد تا صبح آن را به پایان میرساند.
.
.
برگرفته از کتاب
روایتی از زندگی و زمانه حضرت آیتالله خامنهای
.
.
241
+میرزا، اگر ما در کشوری دور از جنوبِ غربِ آسیا بودیم، چگونه بودیم؟ آیا هر روز، منتظر صدای بمب در آسمان شهرمان بودیم؟
-خاتون، چگونه بودن را دوست داشتی؟
+نمیدانم میرزا، تا به حال به این فکر نکردهام که حالتی جز اینگونه بودن چهطور میشود. یعنی بیاضطراب از جنگ زیستن را تا به حال تصور نکردهام.
-تو، مگر از جنگ میترسی؟
+نه، من از جنگ نمیترسم! البته شاید هم بترسم، شاید وقتی به در آتش سوختن خیابانهایی که تمامشان را روزی پیاده رفتهایم فکر کنم، بترسم، اما اضطراب با ترس فرق دارد. من، هرگاه به این فکر میکنم که قرار است کودکانم و یا هر کودکی را در میانهی جنگ به آغوش بکشم، مضطرب میشوم. هرگاه به این فکر میکنم که کسی در قامتِ انسان حقِ دیگری را رذیلانه تصاحب کند، مضطرب میشوم. هرگاه به این فکر میکنم که نتوانیم هر دو، وقتی شصت، هفتاد ساله شدیم یک سبد خرمالو در پاییز از درختان حیاط بچینیم، مضطرب میشوم. از اینکه جنگ، مانع زندگی کردنم بشود مضطرب میشوم و این هرگز به معنای ترس از مرگ نیست، این به معنای حقِ ما و حقِ تمام کودکانِ سرزمینِ ما از زندگی است.
241
خانه، برای من دو تصویر دارد؛
کوکیهای نرم سیب و دارچین پخته شده در یکی از عصرهای شهریورماه.
و کتلتهای با عطر ملیح شنبلیله برای اولین وعدهی غذایی مسافرتهای یکهویی.
241
عیشها دارم در این آتش که بینی دم به دم
کاندرونم گرچه میسوزد منور میشود
قول مطبوع از درون سوزناک آید که عود
چون همیسوزد جهان از وی معطر میشود
-سعدی.
241
انسانِ حوصلهمندی نیستم که راجع به معنای ماهی و دریا و... هم بنویسم. همین چند خط را بارها خواندم و از معنا و تفسیری که پشتش بود حظ کردم. واقعا به معنای واقعی کلمه حظ کردم. ولی زیاد نوشتن و توضیح دادن اهانت به مخاطب است و نویسنده، باید گذاشت هرکسی هرطوری که دلش میخواهد یک کلمه را هجی کند و بفهمد. همان هرکسی از ظن خود شد یار من. ولی من با تصور این صحنه و بازی با نمادها، دستکم پس از مدتها از نوشتن یک متن حظ کردم.
این متن را، یعنی چنین متنی را مدتها قبل نوشته بودم اما گمش کردم، مثل باقی چیزهایی که نوشتم و گمشدند، اما با وفاداری به مضمون باز کلمات را کنار هم جفت کردم، اما چیزی که قبلا نوشته بودم را بیشتر دوست داشتم فصل مشترکی که داشتند، حظ کردن در هر دو بار بود. پارادوکسیکال بودنش، رفتن و انتظار و تمام نمادهایی که توی آن چند خط پنهان شده است.
241
تلاشهای نیمه شب برای نوشتن.
سپیدار؛
درخت سپیدار نماد عدم ثبات، تردید و همچنین دوگانگی است، زیرا برگهای آن در باد به راحتی حرکت میکنند و گاهی پشت و رو میشوند.
نیلوفر؛
پاکی و بیگناهی:
نیلوفر آبی از آب گلآلود برمیخیزد اما گلبرگهایش تمیز و درخشان باقی میمانند. این ویژگی آن را به نماد پاکی، تهذیب نفس و رهایی از آلودگیها تبدیل کرده است.
تولّد دوباره و شکوفایی:
این گل از دلِ لجن و تاریکی سر برمیآورد و شکوفا میشود. این فرآیند، نمادی از رستاخیز، تولد دوباره و توانایی رشد و شکوفایی در شرایط سخت است.
قدرت روحانی و معنوی:
در بسیاری از سنتها، نیلوفر آبی با رشد معنوی، خرد و رسیدن به روشنگری مرتبط است.
خوشبختی و صلح:
به ویژه در فرهنگ چینی، گل نیلوفر نماد صلح، آرامش و ظرافت روحانی است.
باروری و زندگی:
در آیین هندو، نیلوفر آبی نماد زندگی و زایندگی است. در ایران باستان نیز این گل نماد باروری و ایزدبانوی آبهای روان، آناهیتا، بود.
مرغ ماهیخوار؛
پیغامآورنده مرگ و سفر روح:
نماد مرغ ماهیخوار در اسطورههای ژاپنی با مرگ و عبور روح انسان از جهانی به جهان دیگر پیوند دارد.
خودمتکی و استقلال:
مرغ ماهیخوار نشاندهنده فردی است که به تواناییهای خود متکی است و مستقل عمل میکند.
آزادی و اراده:
این پرنده نماد فردی است که برای رسیدن به آزادی و تحقق آرزوهایش، سرسختانه تلاش میکند و با چالشها کنار میآید.
-زن ماهی کوچک را از ترسِ مرغهای ماهیخوار پنهان کرده بود.
241
من هم شبیه باقی آدمها زیاد منتظر نمیمانم. منتظر ماندن شبیه کله پا ایستادن است. منتظر ماندن شبیه برعکس آویزان شدن از شاخهی نازکِ تنهی سپیدار است. حالا درِ خانهای که پنجرهاش روبه دریا باز میشد را بستهام و خانه را همانطور که بود برای همیشه ترک کردهام. اما اگر روزی بازگشتی و زنی را دیدی که در مشتهای گره کردهاش ماهی کوچکی داشت که قبلش هنوز میتپید و نیلوفرهای پیرهنش را موجها غرقآب کرده بودند، و به مرغهای ماهیخوار چشم دوخته بود، آن زن، منم.
241
ابن مشغله را که میخواندم، ماجرای ازدواجشان را ابراهیمی توضیح میدهد. کتاب الان تهران نیست که عین جملات را بنویسم. اما ابراهیمی اجازه نمیدهد هیچکس هدیهای برای ازدواجشان بدهد. خودش و همسرش عهد میکنند اگر چیزی دارند با همان زندگی میکنند و اگر ندارند هم هیچچیزی از کسی قبول نکنند و البته آن اوایل سختی هم میکشند اما نه از انتخابی که کردهاند.
