ch
Feedback
عقاید یک دَلقک.’

عقاید یک دَلقک.’

前往频道在 Telegram

فرزند ایران; t.me/HidenChat_Bot?start=6847811465

显示更多
未指定国家未指定类别
867
订阅者
+524 小时
+787 天
+8330 天
帖子存档
Repost from DokukinOkO,
photo content
+1

Repost from N/a
photo content
+1

Repost from N/a
photo content
+2

اینجا مطمئن بودم یکی میاد یقمو میگیره که چرا داری عکس میگیری ولی بخیر گذشت اگه یه روز به باد فنا رفتم میام اینجا میگم😭😂 #۲۵
اینجا مطمئن بودم یکی میاد یقمو میگیره که چرا داری عکس میگیری ولی بخیر گذشت اگه یه روز به باد فنا رفتم میام اینجا میگم😭😂
#۲۵۸ @old3ing

Repost from N/a
Sunset is pure peace... غروب واقعاً آرامش محضه...
Sunset is pure peace...
غروب واقعاً آرامش محضه...

Repost from N/a
photo content

Repost from N/a
𓂃 ࣪˖ ִֶָ☁️ 𝐒𝐨𝐦𝐞 𝐛𝐥𝐮𝐞 𝐟𝐥𝐨𝐰𝐞𝐫𝐬 𝐥𝐨𝐨𝐤 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐚 𝐥𝐢𝐭𝐭𝐥𝐞 𝐩𝐢𝐞𝐜𝐞 𝐨𝐟 𝐬𝐤𝐲 𝐭𝐡𝐚𝐭 𝐟𝐞𝐥𝐥 𝐢𝐧�
𓂃 ࣪˖ ִֶָ☁️ 𝐒𝐨𝐦𝐞 𝐛𝐥𝐮𝐞 𝐟𝐥𝐨𝐰𝐞𝐫𝐬 𝐥𝐨𝐨𝐤 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐚 𝐥𝐢𝐭𝐭𝐥𝐞 𝐩𝐢𝐞𝐜𝐞 𝐨𝐟 𝐬𝐤𝐲 𝐭𝐡𝐚𝐭 𝐟𝐞𝐥𝐥 𝐢𝐧𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐝𝐚𝐲. 🩵🌿

Repost from N/a
photo content
+1

Repost from مهتآب✨
🫴🏼🧃
+1
🫴🏼🧃

پارت ۳ :>>>>>

Repost from N/a
photo content
+1

Repost from N/a

سرش از هجوم افکاری که پس از دیگری می‌آمدند گیج می‌رفت، علاقه‌اش در قلبش پیچ و تاب می‌خورد و عقل می‌گفت دیگر کیش و مات. دستانش
سرش از هجوم افکاری که پس از دیگری می‌آمدند گیج می‌رفت، علاقه‌اش در قلبش پیچ و تاب می‌خورد و عقل می‌گفت دیگر کیش و مات. دستانش سرد شده بودند. همانجا ایستاد، با آنکه در ذهنش یک میز بود که بر سرش افکار او را برای هیچ کاری نکردن مواخذه می‌کردند. دیگر نمی‌دانست به کدام سو می‌شود قدم نهاد. نه راهی برای برگشت بود نه هیچ تصمیمی برای آینده. او چه بود؟ عاشق؟ مجنون؟ قاتل؟ کاش نباشد. حداقل هیچکدام. حداقل حالا که نمی‌داند چیست، کاش هیچ بود. یک نسیم گذرا، یک صدای بی‌سکنه، یک حرف در گلوی یک فرد لال. کاش یک اشک بودم در چشمان خشک یک عصر جمعه. او داشت تمام می‌شد اما یکی مدام او را بر سر میز به گناه‌های کرده و ناکرده به چوبه‌ی محاکمه دعوت می‌کرد.
ـ بانوی قرن19ام.

Repost from N/a
گفتار نیك ،کردار نیك ،اندیشه نیك
+1
گفتار نیك ،کردار نیك ،اندیشه نیك

Repost from N/a
photo content
+1

Repost from N/a
یه‌ سیگارچایی‌ با رفیق
یه‌ سیگارچایی‌ با رفیق

Repost from N/a
photo content
+4