ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

Doug Rattmann

Doug Rattmann

前往频道在 Telegram

cake is a lie. ‌ https://t.me/+NAEZFYN3dVY0YzVk

显示更多
伊朗204 023未指定类别
320
订阅者
-124 小时
+37 天
-1030 天
帖子存档
یه پارکی در قزوین بوده که مردم میرفتن اونجا از زمین های ورزشی استفاده میکردن و میدویدن و دوچرخه سواری میکردن و تنیس بازی میکر
یه پارکی در قزوین بوده که مردم میرفتن اونجا از زمین های ورزشی استفاده میکردن و میدویدن و دوچرخه سواری میکردن و تنیس بازی میکردن و ... عرزشیا اعتراض کردن که زنا نباید بین مردا ورزش کنن باعث فساد میشه، اومدن کردنش پارک ویژه آقایان. یا به عبارت دیگه، ورود زنان ممنوع.

#Clou
+1
#Clou

فاصله، خیال تولید می‌کند.
- Chat GPT

باید اعتراف کرد Ai خوب هم نعمتیه. دیپسیک تمام مدت داشت تحسینم میکرد. چت‌جی‌پی‌تی یه جور فعلا داره دهنمو سرویس میکنه که برق از سه فاز کلم پریده.

- جامعه‌ای که در آن فقط دو حالت وجود دارد—غریبه کامل یا شریک عاطفی—ناخواسته فشار عظیمی روی روابط عاشقانه وارد می‌کند. - یعنی مشکل شاید این نباشد که مردم نمی‌توانند تعریف کنند؛ مشکل این باشد که بین «هیچ‌کس» و «معشوق» تقریباً هیچ جایگاه میانی وجود ندارد. - بسیاری از بحران‌های عاطفی در اصل بحران عاشقانه نیستند، بلکه بحران فقر ارتباط انسانی هستند.
- Chat GPT (میان صحبت‌هایمان درباره متن‌های اخیر)

مطلبی وجود داره تحت این عنوان که چپ‌ها ذاتا هنرمند‌ترند چون توانایی تصور دنیایی دیگر را دارند. و این تخیل که پیش‌زمینه شک و آ
مطلبی وجود داره تحت این عنوان که چپ‌ها ذاتا هنرمند‌ترند چون توانایی تصور دنیایی دیگر را دارند. و این تخیل که پیش‌زمینه شک و آزادی‌خواهی و مخالفت با استبداده، همونم در هنر و خلاقیت کمکش میکنه. و چون محافظه‌کارها نمیتونن این تصور رو داشته باشند که برای همین اصلا محافظه‌کارند، پس هنرشونم ضعیف‌تره. خب، کاشف به عمل اومد اینطوری‌هام نیست چون اینگونه کار نمیکنه. ذهنی که به چالش کشیده میشه، اثر خلق میکنه. حالا چالش این ذهن میتونه چگونگی حفظ میراث گذشتگان و نظم باشه(یا اگر این نظم از بین رفت چه می‌شود؟) یا میتونه تصور دنیای دیگر باشد و آینده‌ای دیگر. نیاز به استدلال هم نیست، لیست خلاق‌ترین ذهن‌های دنیا و گرایشاتشون کافیه. البته چند تبصره و نکته هم این وسط هست که میزارم برای آینده. صرفا چون منم قبلا چنین مطلبی رو بازنشر دادم گفتم اصلاحیه بزنم. بابت این مطلب عذرخواهم. فعلا درباره این موضوع اطلاعات کمی دارم، یکم بیشتر بشه یه متن درباره‌ش میزارم.
coming soon...

در وهله اول باید بگم منو گول زدن، من از وس اندرسون میخواستم فیلم ببینم که وسطای فیلم فهمیدم اینو توماس اندرسون ساخته فیلم جوریه که وسط مهم ترین سکانس هاش میتونی استپ بزنی بری چایی و تیتاپتو بخوری کمدتو مرتب کنی به رفبقات زنگ بزنی بیای بشینی ادامشو ببینی از لحاظ محتوایی اونقدرام خالی نیست ولی شعاریه دیگه به هرحال یارو گاو نیست این همه هزینه کرده فیلم ساخته چندتا مضمون جالب داشت که در همون حد جالب بودن باقی میمونه اینکه رادیکالیسم جواب نمیده نبردهای بشری تموم نمیشه باب قهرمان اصلیه چون جای اینکه توهم نجات همه رو داشته باشه میخواد از یک نفر فقط مراقبت کنه چنین چیزاییش جالب بود فوکوس بیش از حد روی چپ و راست عنشو درآورد فیلم نوع ساختش بنا بر روایتگری و بیطرفیه خیرسرش، و مشخصا در همینم ناموفقه و میل به تطهیر چپ رادیکال دارد فیلمنامه پر از باگ رفتار کرکترها قابل درک نیست، چون اصلا کرکترهای باورپذیری نداره و همین حس شعاری بودن و مصنوعی بودن میده به آدم مثلا میخواست نشون بده سرهنگ سفید پوست برا این افراطی شد که دختره قالش گذاشت و به تخمی ترین شکل ممکن اینو نشون میده خیلی از اتفاقات فیلم اصلا هیچ تاثیری رو روند داستان ندارند که هیچ، بلکه حتی به اون کرکتر نمیخوره اون کارو انجام بده و اصلا دلیلی نداره مگر اینکه کارگردان چک لیست کنارش گذاشته و وظیفش رو تیک زدن چک لیست کرده تا هرجا تونست چیزی که اونجا نوشته رو بسازه که خوشایند مردم یا گیشه یا محض فانش باشه خدایی چرا جدیدا فیلما اینطوری‌ان «فیلم تحسین شده»؟ تنها چیزی که تحسین میشه بازی دیکاپریو هستش که یک شخصیت ضعیف تو فیلمنامه بد رو ماندگار میکنه در ذهنمون همون سوت مکزیکی که زد یه طرف کل فیلم یه طرف ولی اگه قراره فیلمای تحسین شده از این به بعد اینطوری باشه، باید در اسرع وقت بعد حل مشکل خاورمیانه یه انجمن بزنیم از ارزش‌های غربی در برابر غربی‌ها دفاع کنیم

• One Battle After Another
• One Battle After Another

این انیمیشن منو یاد یه چیزی درباره خودم انداخت، شاید نامربوط بنظر بیاد ولی به نظر من اینطور نیست. کمی طفل‌تر که بودم سعی میکردم خیلی به دیوارهای پادگان نزدیک نشم مخصوصا اگه برجک می‌داشت. تصورم این بود اونی که اون بالا وایستاده ممکنه منو یه تهدید ببینه و بهم شلیک کنه یا یه همچین چیزی. سرباز که شدم و برجک رفتم، فهمیدم خود این سربازان بیشتر که عابر پیاده میترسن و هربار نزدیک میشن میرینن تو خودشون. چون هم خشابی که رو اسلحس خالیه، هم اینکه اگه وقت کنی سریع عوض کنی هم دوتای اول مشقیه. یعنی راحت طرف میتونه بالا بیاد و چاقو بزنه تو شکمت و تو کاملا بی‌دفاعی. همچنین دردسرها و بگایی‌هایی که بعدش افسرنگهبان سرت میاره و مدت طولانی لغو مرخصی میشی هم هست. وقتی خدمتم تموم شد دیگه اون حس رو نداشتم چون میدونستم این من نیستم که ریده تو خودش، اگه نزدیک بشم اون سرباز از من بیشتر ترسیده. ایزوله بودن از دنیای ذهنی آدما این شکلیه. یکی از خوبی‌های تجربه، یا اگه معجزه وجود داشت یکی از خوبی های زندگی کردن تو کالبد دیگران، اینه که میفهمی اونقدرا هم که فکر میکردی تو ذهنشون اتفاقات پیچیده‌ای نمیوفته. دختران از پسران هیولا ساختند و پسران از دختران دژهای نفوذناپذیر. البته این کلمه کمی توهین آمیز بنظر میرسه ولی منظورم رو بهتر میرسونه. یا درباره بقیه که فکر میکنیم براشون مهمه ما چیکار داریم میکنیم درصورتی که یارو درگیر بدبختی‌های خودشه. از بین بردن ایزوله بودن ذهن یکی از تسک‌هاییه که هرکسی میتونه این لطف رو در حق خودش بکنه. لازم نیست حتما تو کالبد بقیه برید، کمی ورزیدگی ذهنی میخواد و روابط اجتماعی، و اونجاست میبینیم خیلی از تصوراتمون نسبت به درون ذهن بقیه و دنیای بقیه اشتباه بوده.

میتونی با خودت تجهیزات ببری که تهش میگن تردستیه و میتونی تکنولوژی بسازی. نه، درواقع نمیتونی. چون ما نحوه استفاده از برق رو بلدیم نه چگونه ساختنش. حتی اگرم ثابت کنی دولت میوفته دنبالت تا مهره دائمیش بشی و ساژمان اطلاعاتی دشمن میخواد ترورت کنه و هرجور حساب کنی بهترین کار اینه بشینی یه گوشه و صداشو درنیاری. پس... فایده‌ش چیه؟ اگه روش های دیگرم امتحان کنب و اصرار داشته باشی رو حرفت، ملت میندازنت تیمارستان. به عنوان کودکی که آرزوم این چیزای علمی تخیلی بود وقتی یا این نتیجه مواجه میشدم خیلی دردم می‌گرفت. شاید از اون موقع زندگی نرمال برام هی جذاب می‌شد، چون توش نکات جالب بیشتری از قهرمان بازی و ایده‌های فضاییه.

داشتم یور نیم رو میدیدم. جالبه که این انیمه مال ۱۰ سال پیشه. کلا شاید محض فان باشه ولی یکم بهش فکر کنی چیزای جالبی از توش درمیاد. بچه روستایی فکر میکنه تو شهر نجات پیدا میکنه و بچه شهری دلش مرغ و خروس و درخت میخواد. تحقق یک رویا همیشه انقدر رمانتیک جلو نمیره، باید مواظب این باشیم که چی آرزو میکنیم. یه دلیلی داره که روستایی از روستا بودن خوشش نمیایه و شهری از شهر. میشه چند نوع برداشت کرد. یک اینکه جفت طرفین به اندازه کافی خودشون رو نمیشناسن که چرا حالشون خوب نیست، و فکر میکنن عوض کردن محیط شاید مشکلو حل کنه. دو اینکه محیط جدید رو نمیشناسن، و به زودی دلشون رو خواهد زد و ممکنه راضی بشن به همون وضعیت رقت‌انگیز قبلی. مثلا کسی که دلش لامبورگینی میخواد ولی احساس عدم امنیت و هزینه‌های بالا و رسیدگی‌هاش اعصابشو جوری خرد میکنه که از ماشین متنفر بشه. سه این دیدگاه که کلا جهان پوچه و آدم‌ها جاهای اشتباهی قرار گرفتند. مثل خاورمیانه‌ای که به هرجای غرب بره حتی در فقر احساس خوشبختی میکنه و بچه غربی برای حال خوب، دنبال سبک لباس و مد و فشن و دین خاورمیانه‌ست. نه فقط اسلام، بلکه حتی گرایشات شرقی یوگا و این داستانا. هردو وقتی همدیگه رو ملاقات میکنند میگن «عجب احمقیه این». چهار، لازمه اینکه تو دقیق بدونی وضعیتت تو جدول خوشبختی/بدبختی کجاست، تجربه‌ست. که البته همون تجارب و آزمون خطا مثل تیر قلق گیری عمل میکنند که تو مسیرش بفهمی خود خوشبختی و بدبختی برات چه معنی‌ای میده. یعنی اگه قراره از وضعیت رفاه فعلیت لذت ببری، لازمه یه مدت دهنت آسفالت بشه، و اگه دهنت آسفالت شده، بیشتر قدر نعمت رو میدونی. چه باید کرد؟ یک، اول از همه بدانیم دردمان دقیقا چیست که حالمان خوب نیست. کار ساده‌ای هم نیستش. به هرحال دلیلی داره که مردم بابت همین کار به یه عده پول میدن تا براشون انجام بده و این پروسه رو تراپی بنامند. منتها تصور اشتباه از خواسته‌هامون مارو به بیراهه میبره. مثل کسی که دنبال عتیقه گرون قیمته و وقتی بدست میاره بازم راضی نیست و بیشتر میخواد، چون نمیدونه مشکل اصلیش اینه دوست داره چیزی خاص داشته باشه که دیگران نداشته باشند و عتیقه پوشش اون خواسته است. دو، درباره جزئیات رویا اطلاعات کسب کنند. آیا منی که عشق روستا هستم با اون فرهنگ یک کلاغ چهل کلاغ و جو سنتی اونم بدون چیزایی مثل کافه یا مراکز تفریحی دووم میارم؟ اگر خیر، پس تصورم از زندگی روستایی یه چیز تخیلیه که باید در جای دیگر دنبال جمیع این ها بگردم. یا اگر از امکانات بیشتر شهر خوشم میاد آیا میتوانم آلودگی صوتی و هوا و مناظرش رو تحمل کنم که خفقان آور است؟ اگر نه، خام تصورات سینمایی درباره زندگی شهری شدم. سه، آیا چیزی که حس میکنیم پازل گمشده‌امان در جای دیگر دنیاست به این دلیل برامون جذابه که ناشناخته‌ست، یا ذاتا جذابه ولی چون محلی‌ها بهش عادت کردن متوجه ارزشش نمیشن چهار، ارزش‌هات اگه نیاز به یادآوری دارند آیا به این معنی نیست که یه چیزی لنگ میزنه؟ یعنی میگن باید بری بیمارستان هارو ببینی که قدر سلامتی رو بدونی یا قبرستون رو یه سر بزنی هر هفته تا دائم ارزش زندگی رو بفهمی. فهمیدن ارزش زندگی و سلامتی نیاز به زیارت قبرستون و بیمارستان و تیمارستان نداره، اگه لازمه دائم به خودت اینارو یادآوری کنی یعنی یه چیزی این وسط داره درست کار نمیکنه. حالا موضوعات دیگری هم هست که میشه راجبش بحث کرد مخصوصا اگه چند نفری بشینید اینو ببینید. به عنوان مثال این پرسش ذهنی مطرحه: یک؛ فرض کن داره بدنت و روحت با یکی که جنس مخالفه و آدم جالب و زیبایی هم هست سوئیچ میشه و برمیگرده. شما به هر طریقی عاشق هم میشید و میخواید همو پیدا کنید. آیا بوسیدن لبی که لب خودتون بوده براتون اوکیه؟ یعنی تجربه بدنی دیگه چه احساسی در شما ایجاد میکند، و یا اینکه چون تجربش کردید دیگه شور اشتیاقی باقی نمیمونه؟ دو؛ وقتی از دو دنیای متفاوت هستید، به او در زندگیش کمک میکنید تا مسیر خودش رو بره یا میاریدش تو زندگی خودتان؟ گزینه ریدن تو زندگی طرف رو برداشتم چون مشخصه همونقدر که اون در برابر شما بی‌دفاعه شما هم بی‌دفاع هستید در برابرش پس این شیطنت‌ها عاقلانه نیست. سه؛ فرض کنید طرف مقابل تو بحرانیه که شما میتونید به خودش و اطرافیانش کمک کنید. چطور میخواید به اطرافیان توضیح بدید که شما کی هستید یا چرا حرفاتون مهمه و دیوونه نشدید؟ خودم خیلی قبلا این سناریو رو تو ذهنم تجسم میکردم که اکه همین الان برمیگشتم تو زمان عقب، چطوری میخواستم به بقیه ثابتش کنم؟ و دیدم تقریبا احتمالش نزدیک به صفر و غیرممکنه. مثلا تو فیلم یارو از قبل نتایج فوتبال رو میدونه، حالا ما مگه چقدر به اطرافموم توجه کردیم که بریم نقش پیشگو رو بازی کنیم؟ یا تو فیلم طرف یه حرف عجیب میزنه که درست در میاد، که میتونه یه تحلیلگرم همچین غیبی بگه.

• your name
+1
• your name

نیم ساعته دارم با این میخندم.
نیم ساعته دارم با این میخندم.

واکسن و پروپاگاندای کثیف غرب و مدرنیته باعث شد مردم انقدر بی‌حیا بشن. قبلا از این خبرا نبود. قبلا:
+1
واکسن و پروپاگاندای کثیف غرب و مدرنیته باعث شد مردم انقدر بی‌حیا بشن. قبلا از این خبرا نبود. قبلا:

...
...

از فلسفه رسیدیم کجا.

ولی این بحثی که باز شد نشون میده اکثر اینایی که بازی میکنند کلا تو باغ نیستند. از همونان که مثلا به کالاف میگن «بازی تفنگی». مثلا پیشینه فی سنگینه، و قدرتش با کریتوس و تور برابری میکنه، بعد میرن براش با هوش مصنوعی لباس‌شویی میزارن اسکلا. و جالب اینه که کرکتر مهمیه که تو اتفاقات بازی‌های بعدی هم تاثیر میزاره، و اگه یه نفر لایق روایت خودش باشه ایشونه. این ارتباطی به ووک ندارد تا اینجاش حداقل. بعد هم عناوین فرعی اسمش روشه، فرعی. چرا باید تو فرعی هم کرکتر اصلی حضور داشته باشه، خودتان خسته نشدید از دیدن ریخت و قیافه کریتوس؟ بعد با چنین کرکتر سرد و خشکی چطور میخوای جهان‌ بازی رو گسترش بدی، اینم حرفیه به هر حال.

اصلی‌ترین ایراد ملت اینه که چرا این کارکتر زشته. دوستان... زشت؟ اگه چارتا چروک بیشتر داره بابت این نیست که این نقش مسن‌تر از
اصلی‌ترین ایراد ملت اینه که چرا این کارکتر زشته. دوستان... زشت؟ اگه چارتا چروک بیشتر داره بابت این نیست که این نقش مسن‌تر از خود بازیگرشه؟ چی‌بگم والا. حالا ما خودمان موافق کرکترهای خوشگلیم ولی داف انیمه‌ای میخوای بزاری زن کریتوس؟

یکم این بحث گیم باعث میشه فکر کنیم ماهم جزو جامعه جهانی هستیم. تو دنیا سر صدا کرده این قضیه. بیاید یکم خودمونو گول بزنیم. ۱.
+1
یکم این بحث گیم باعث میشه فکر کنیم ماهم جزو جامعه جهانی هستیم. تو دنیا سر صدا کرده این قضیه. بیاید یکم خودمونو گول بزنیم. ۱. اون مکعب از D&D اومده و من‌درآوردی نیست. ۲. دربین این لیستی که دادن بیرون تقریبا همشون آثار خوبی از آب دراومدند و ایرادشون بنی اسرائیلیه. مخصوصا هورنت تو سیلک‌سانگ که شاهکار شد، و جز این هیچ نسخه دومی نمیتونست ساخته بشه بدون حضورش. چطور تیم‌چری رو متهم به ووک میکنند؟

• «تمدن»
+1
• «تمدن»