321
订阅者
无数据24 小时
+47 天
-930 天
帖子存档
الانه که موج جدیدی شروع بشه که «دیگه هیچ شانسی برامون نموند حاجی» و غیره، که زمان استقبال از وسایل مشابه هم راه افتاده بود.
ولی خب فرهنگ Retro culture یه درس داده باشه، اینه که جامعه زمان اشباع، برمیگرده. بدین معنی که ترویج این رباتها، شانس اینکه شما وارد رابطه بشید رو افزایش میده.
این خط، این نشان.
• «عمل را باید با معیارهای عملی سنجید. اندیشه درست سیاسی مقایسه یک چیز واقعی است با یک چیز واقعی دیگر. مقایسه یک امکان با یک امکان دیگر. و نه مقایسه یک امکان با یک رویا...»
- آندره مارلو
۱۲. و بازهم داستان تکراری مهاجرین (بخارا ۲۵) درباره این موضوع میچرخه که ما خودمون ۸ میلیون بیکار داریم، بعد شما میخواید مهاجرین خارجی رو هم برگردونی؟ اسکله مگه بیاد وقتی برای تخصصش امکانات و بازار کار و حقوق مناسب فراهم نیست. شما قوانین مسخرتو ورداری خودش برمیگرده نیازی به جنگیدن شما با توطئه جهانی نیست. رتبه اول فرار مغزهارو داری اسکل، بشین جای چرت و پرت گفتن اگه فکر میکنی خفنی، طرح بده. هرچند نظر شخصی بنده اینه که نده بهتره. هرچه آدم بیشتر از این جهنم نجات پیدا کنه بهتر.
۱۳. فصل دوم؛ مصاحبهها نکات جالبی نداشت چندان. متهم شد چرا اصول و قواعد آکادمیک نوشتن رو رعایت نکرده و گفته آقا من همینم، میخوام بحث راه بیوفته، اگه جایی چیزی اشتباه میگم شما پاسخم رو بنویس چاپ کن، منم میخونم اگه حرفی داشته باشم مینویسم. دراین موضوع کتاب های زیادی نوشته نشده و لازمه صحبت بشه، منم ادعای تخصص ندارم. یه سرث صوبتاشم جالب بود، یه سری هم خیلی امیدوارانه.در کل جالب بود. بریم بعدی.
۴. بازنگری معیارها (بخارا، دیماه ۱۳۸۱) یکسری کلیگویی درباره این که همه چی به مرور زمان و با سرعت عوض میشه، پس چرا افکارمون نشه، و مثال های فرهنگی میزد و میره در عرصه سیاست. مثلا چرا تمرکزمون از نفت برداشته نمیشه و موارد این چنینی. البته توهم استعمارشم درست میگوید، به صورت کاملا حقیقس درآمد یک لاستیکسازی تو مکزیک برابری میکنه با بودجهسالیانه کشور ما در همه امور تازه به علاوه درآمد نفتی. کشوری چنین حقیر رو کی دنبال خوردن و تیکه کردنشه؟ چی مونده ازش که خود رانتخواران نزده باشن تو گوشش؟ و سپس از فرار مغزها و سرمایههای دیگر میگوید بعد دوباره میره تو مصدق بعد میره تو قاجار دوباره برمیگرده میگه دنیای فردا جنگ فیزیکی نیست جنگ دانشه (!) و غیره.
۵. تضادهای طبقاتی در ایران (بخارا، بهمن و اسفند ۱۳۸۱) به صورت کلی ملت ما شترگاوپلنگه. از شهرنشین داره تا حاشیه نشین. و این در ابعاد بزرگ داره اتفاق میوفته. یه مدت سینما و موسیقی و فیلم حرام بود، الان جوجه طلبه جایزه تئاتر میگیره میبره خونه و نماهنگ میزنن تو صداسیما. تو یه رستوران کراوات بزنی رات نمیدن، تو یه رستوران کراوات نزنی رات نمیدن. تو دانشگاه پوششت خوب نباشه نمیزارن بیای تو، داخل دانشگاه زیاد ببندی نمیایند سمتت. از این مثالا میزنه تا بگه اختلاف فرهنگی مردم ما با هم خیلی عمیقتر از بقیه دنیاست. این مطلب درسته. اما در ادامه ادبیات خیلی زنندهای استفاده میکنه، مثلا میگه دموکراسی از رعایت قوانین راهنمایی رانندگی شروع میشه راننده ای که لاین سبقت میگیره دموکراسی به چه کارش میاد؟ به صورت کاملا جدی این دیگه خیلی «خودمانی» شده و دیگه داره چرت و پرت میگه. یه سری از این اختلاف فرهنگیها اختلاف فرهنگی نیستند، تقابل حقوق طبیعی انسان با حکومت و فرهنگ زندگیستیزه. گوگولایز کردن چنین چیزی هم جنایته.
۶. ما و شوق ویرانگری (بخارا ۳۰) هر ایرانی درون خود یک ارن یگر مخفی دارد. مطلب صحیحیست. این فصل ادلههای خوبی داره، از فاجعههای جاده تا تخریب جنگلها، تا تخریب و انکار تاریخ خود سرزمین، هیچ کجا اندازه ایران هرحکومتی که اومده نریده به میراث حکوت قبلی. مقایسه کنید با ملل دیگر. یارو استالین رو پایین کشیده ولی مجسمه و معماری اون دوران رو ازبین نبره و امروز جزو میراث فرهنگی اون کشوره. اینجا هرکی اومد قبلی رو از قبر بیرون کشید آتش زد و مجسمش رو خرد نمود.
۷. جزم اندیشی یا «دگماتیسم» ما (بخارا ۳۱) اونجاش که درباره ایران دو پهلو میزنه یه حرفه، جایی که برای غرب بالا منبر میره رسما فحشه.
۸. ما و سراب دموکراسی (اعتماد، آبان ماه ۱۳۸۲) خلاصه این فصل درباره پیگیری منشا آزادیخواهی و دموکراسی در ایران از زمان ناصرالدین شاه تا به امروز است و این سوال که چرا همون سطح و دغدغه اون دوره هنوزم پیشرفتی نکرده و در همون مرحله مونده. یعنی تمام حرف های زمان ناصر، هنوزم داره گفته میشه و چیزی تغییر نکرده، و منشا رو این گذاشته که مردم ما اصلا بیس و خواهان پذیرش دموکراسی نیستند. به همون منوال که اول مرغ بوده یا تخم مرغ، بحث هست اول باید مردم فهمیده بشن و منتخب رو بفهمند یا اول باید سیستم و حکومت اصلاح بشه تا مردم فهمیده بشن، این یه بحث تئوریه. در عمل فعلا با این وضعیت و با این مردم، مستقیم سیستم سوئیس با مسئولینش هم روی کار بیاد چیزی تفاوت نمیکنه.
۹. پا به پای اعتیاد (اعتماد، ۸۱) درباره فاجعه اعتیاد در ایران و میزان تلفات و هزینهها صحبت میشه. خلاصه کردنش ساده نیست. درنهایت راه حلی هم میده درباره آزادی خرید و فروش که جالبه در نوع خودش.
۱۰. انفجار جمعیت و راه های مقابله با آن درباره فاجعه انفجار جمعیت و تبعاتی که در پی داره بررسی میکنه، همچنین بررسی پیشرفت یا پسرفت کشورها با توجه به جمعیتشون که دیگه امروزه چندان کاربرد نداره چون مانند گذشته نیروی انسانی لازمه اقتدار کشور مثلا در جنگ و کار نیست. بحرانها و پیامدهای آقایان خشتکبهدست و تاثیرش روی نابسامانیها. حتی یه جا جالب بود نوشت یارانه بنزین کاش مقداریش تبدیل به یارانه کاندوم میشد که تا وسایل پیشگیری ارزونتر و در دسترستر باشند. البته مخالفت با طرحی که خامنهای از حامیانش هست که اونم خودش و همسنگراش بدون دلیل منطقی و الله بختکی دارن میرن جلو، راهی رو پیش نمیبره. وقتی کشور کیرمبهطاقی اداره میشه، انتظار زیادیه ازش تا با برنامه عمل کنه.
۱۱. با حاشا کردن که درست نمیشود! (اندیشه جامعه۸۲) این همون ادامه و توضیحات تکمیلی دشمنی ایرانیان با تاریخ خود است.
۱. کتاب و کتابنخوانی ایرانی (اردیبهشت ۱۳۸۱ مجله بخارا) بازم لازم به ذکره که این محتوا مال ۲۰ سال پیشه پس چندان نمیشه فاز اصلاحطلبی نویسنده رو نقد کرد. در ابتدا میاد میگه کتاب هم یک کالاست مثل بقیه کالا و در پاسخ به اینکه چرا یک کالا استقبال نمیشه ازش، باید بررسی کرد تولیدکننده و توزیع و قیمت گذاری و بقیه عناصری که هنگام بررسی کالاهای دیگه در نظر میگیریم رو. یعنی خیلی از ایراد کتاب نخوندن از مردم نیست، از انتشارات و نویسندههای بیخوده. این برای اون موقع قابل قبوله. بعد میاد میگه این سرانه مطالعه دو دقیقه است چرت و پرته و یه سری عدد میاره که ثابت کنه این عدد خیلی بالاتره، و سپس میگوید آقا چطور مردم پول دارن برن تو رستوران غذا گرون بخورن پول ندارن کتاب بخرن؟ چنان این مغالطه وحشتناک بود که عنان از کف دادم و سر به بیابان گذاشتم. یه لحظه فکر کردم یکی دیگه این جمله رو نوشته نه حسن نراقی. عجب. گیری افتادیم بخدا. بعد جالب اینه صاحب قبلی کتاب هم سرتاسر صفحه رو هایلایت کشیده. بسم الله. البته میشه برداشت کرد حرف اصلیش اینه که ملت عادت به خرید کتاب ندارند، و دغدغهای براش ندارند. خب این تا حدودی درسته. مطالعه عطش میخواد، نه کار فرهنگی. هرچند میگه اگه خیلی ناراحتید برید مسئولین رو تحت فشار بزارید همانطوری که ساقی اول هروئین مجانی میده بعد مشتری جمع میکنه مسئولین هم از ثروت عظیم ملت خرج کنند کتاب و این چیزا بدن دست مردم. البته مثال خوبی نیست چون اصلا شبیه به هم نیستند، حتی اگه یه رمان ۲۰ جلدی باشه که جلد اولشو بدی یارو نمیاد سراغ دومیش هرچقدرم جذاب باشه. ایده پرتیه. بعد میگه یکی از عوامل اینه که انقدر سانسور رو کتاب اعمال میشه یارو دیگه میلی نداره بیاد بگیره بخونه که این موردم زیاد پیش میاد در رمان.
۲. بررسی فرهنگ اعتراض (مجله بخارا، تیرماه ۱۳۸۱) خلاصه اش میشه معقول شده امر به معروف و نهی از منکر، از نوع اروپایی. مثل تذکر قانون مردمان آلمان به یکدیگر. برادر جدی فکر میکنه اروپاست. اما به یک نکته شاهکار اشاره میکنه، که هرجا اخبار رو چک میکنیم پر شده از مامور قلابی، پلیس قلابی، کارچاقکن قلابی، پلیس قلابی که نصفشون یا کلاهبردارن یا آدمربا هستند. دلیلش اینه که مامورین حقیقی حکومت قبلا یک فضای اعمال قدرت و خشونت اونم بدون توضیح ایجاد کردند، که هر ننه مردهای بیاد هرکاری کنه کسی جرعت نداره بره جلو بپرسه شما چیکاره ای اصلا. برا همین فضا برای کلاهبرداری بازه. شما همین لباس شخصی های مادرجنده رو نگاه کن مثلا. یه فضاییه که همسایت میتونه با لباس عادی یهو بیاد بچسبه بهت دستگیرت کنه و تو حرفی نتونی بزنی. این خروجی اعمال قدرت بدون توضیح و بازخواسته. که دیگه حتی نیاز به تهیه کردن یونیفرم هم نباشه. ما اصلا تمرینی برای پرس و جو و بازخواست مامور نداشتیم. بعد وارد موضوع دیکتاتوری کوچک در خانواده میشود که بزرگترها انتخاب جوان را به رسمیت نمیشناسند و جوان هم اعتراضی نمیکند. بعد وارد بحث خودروسازی میشه که آقا چرا پانمیشید برید از ایرانخودرو و سایپا شکایت کنید؟ اگه تویوتا و بنز هم چنین مشتریانی داشتند کیفیت کارشون بهتر از ما نبود، کیفیتشون بهتره چون برینن مشتری خشتکشون رو میکشه بالا سرشان. استاد کلا بازار آزاد و رقابت رو به رسمیت نمیشناسه. اون هیچ، اینکه زنگ میزنی سایپا پشتیبانی اصلا جوابتو نمیده هم بزاریم کنار. مگه اصلا میشه اینارو دادگاهی کرد؟ حرفای اصلاحطلبانه میبینم مور مورم میشود. بعد میگه مردم خب نخرید. حرف بیموردی هم نیست، کاش همه نمیخریدند. منتها اینم در نظر نمیگیره کسی امور زندگیش رو مختل نمیکنه. وقتی حمل نقل عمومی ریده، و بنزین ارزونه، و تنها سرمایه همینه مشخصا یارو میره ثبت نام میکنه اونم وقتی نه اسم ماشینش مشخصه نه رنگش نع قیمتش نه تاریخ تحویلش. تازه شرکت دیگری هم نیست و انحصاره، انتظار معجزه داری از یه مشت کله سیاه خاورمیانهای که اعتراض مدنی کنند؟ اینا پاش برسه با کمال میل به همدیگه شلیک خواهند کرد.
۳. شجاعت اخلاقی ایرانیها (بخارا، شماره ۲۶) بیشترش اینه که آقا چرا ما بلد نیستیم بگیم «نه». چه سیاستمدار از دیرباز این کشور تا همین امروز از بالا تا پایین، از حکومت تا نهاد خانواده. بقیهش یه کم نوار خالی پر کردن برای مجلهست. بعد درباره خریتهای پس از انقلاب و هنگام جنگ حرف میزد که امروز اتفاقا خیلی میخوره به این اسگلا. چندتا مثال تاریخی هم میزنه. یکم تکراری بود.
• پی نکتههایی بر جامعه شناسی خودمانی - حسن نراقی
پس از انتشار جلد اول ظاهرا نقدها و استقبال های خوب و بدی شده از نویسنده. مقالاتی که در روزنامه ها چاپ کرده و مصاحبه هاشو در این جلد آورده که تا حدودی ادامه جلد قبلیه. قلم خیلی محتاطتر شده، زیادی داره قربون صدقه میره.
معلوم نیست رفتن فیتیلهش رو کشیدن پایین یا از اولم همینطوری بود فقط نادیده گرفتیم.
ناامید شدیم، به هر حال، زندگی ادامه دارد.
میشه بهم بگی با وجود اینکه از دین خوشت نمیاد چجوری انقدر مطالعه راجبش داشتی چون ببین من از هرچی بدم بیاد نگاهم سوگیری وارانه میشه بهش
بله؛ میتوان نشان داد که چنین پیمایشی غیرممکن است. ایدهٔ اثبات، رنگآمیزی مناسب صفحه و استفاده از ناورداست. گام اول: رنگآمیزی صفحه خانهٔ سطر و ستون را با مقدار f(x,y)=x+2y \pmod 5 رنگ میکنیم. بنابراین صفحه به ۵ رنگ تقسیم میشود. حال ببینیم مهره با حرکت یا چه اثری روی رنگ دارد. اگر حرکت باشد: \Delta f=3+2\times4=11\equiv1\pmod5. اگر باشد: \Delta f=4+2\times3=10\equiv0\pmod5. این رنگآمیزی مناسب نیست، چون همیشه یک تغییر ثابت ایجاد نمیکند. پس باید رنگآمیزی دیگری انتخاب کنیم. --- گام دوم: رنگآمیزی درست اکنون تعریف میکنیم g(x,y)=x+y\pmod2. از آنجا که 3+4=7 فرد است، هر حرکت پاریتی را عوض میکند؛ یعنی مهره هر بار از خانهٔ سیاه به سفید یا برعکس میرود. از آنجا که صفحهٔ دارای ۳۲ خانهٔ سیاه و ۳۲ خانهٔ سفید است، این شرط بهتنهایی مانعی ایجاد نمیکند؛ بنابراین باید ناوردای قویتری پیدا کنیم. --- گام سوم: رنگآمیزی سهتایی رنگ را به صورت h(x,y)=x-y\pmod3 تعریف میکنیم. در هر حرکت داریم 3-4=-1\equiv2,\qquad 4-3=1\pmod3, پس رنگ همیشه از یک کلاس به کلاس دیگری میرود و هیچگاه در همان رنگ باقی نمیماند. اما روی صفحهٔ ، تعداد خانههای سه رنگ برابر نیست: یک رنگ ۲۲ خانه، یک رنگ ۲۱ خانه، و رنگ دیگر نیز ۲۱ خانه دارد. اگر مسیری شامل هر ۶۴ خانه دقیقاً یک بار وجود داشت، چون هر حرکت رنگ را عوض میکند، تعداد بازدید از سه رنگ باید اختلافی حداکثر ۱ داشته باشد و ترتیب رنگها به صورت چرخهای باشد. اما در یک مسیر ۶۴ رأسی، این توزیع امکانپذیر نیست؛ زیرا یکی از رنگها باید دوبار پیاپی در چرخهٔ رنگ ظاهر شود که با قانون حرکت مهره تناقض دارد. در نتیجه چنین مسیری وجود ندارد. نتیجه خیر. مهرهٔ نمیتواند از هر ۶۴ خانهٔ صفحهٔ شطرنج دقیقاً یک بار بازدید کند؛ یعنی تور هامیلتونی (و حتی مسیر هامیلتونی کامل) برای این مهره روی صفحهٔ وجود ندارد. --- اگر این سؤال برای المپیاد یا مسابقهٔ ریاضی باشد، یک اثبات کوتاهتر و شستهرفتهتر بر پایهٔ رنگآمیزی ۴ رنگ و استدلال گرافی هم وجود دارد که معمولاً به عنوان راهحل رسمی ارائه میشود.
روی صفحهٔ شطرنج یک مهره داریم که مانند اسب شطرنج حرکت نمیکند، بلکه در هر حرکت باید ۳ خانه در یک جهت و ۴ خانه در جهت عمود بر آن بپرد.
آیا میتواند از هر ۶۴ خانه دقیقاً یک بار بازدید کند؟
میتونی اینو حل کنی با اثبات البته.
