Lust for Light
前往频道在 Telegram
عجیب بودن تنها شکل واقعی بودن است؛ در جستوجوی محبوبِ حقیقی(نور) «🇮🇷» https://t.me/ChatNashenas74Bot?start=3558eed1fe2f4e20aa3acbcb5d8ec7 خصوصی:https://t.me/+GRmA9uKuFrE1ZmJk
显示更多未指定国家未指定类别
212
订阅者
+224 小时
+57 天
+530 天
帖子存档
«من هنوز اسماعیلهایم برایم مهمتر هستند و همه چیز را فدایشان میکنم و این است که کار ابراهیم را نمیفهمم!»
دلا به نزد خلایق مبر تظلّم را
شنیدهای که «قُلِ الله ثُمَّ ذَرْهُمْ» را؟
بگو علی و رها کن تمام مردم را
سید مهدی طباطبایی
میگفت«از دردِ صدای آقای چاووشی خوشمان میآید.از جنس آن دردهاییست که آدم را بزرگ میکند..»
خدا کند که نیفتد کسی ز چَشم نگار
به نزد یار، چو ما پست و بیبها نشود..
سید علی خامنهای
میان مردمِ کوفه «علی پسر ابیطالب» را دوست داشتن یک بحث بود و «امیرالمومنین علی علیهالسلام» را با معرفت و شناخت دوست داشتن بحث دیگری.
همین فاصلهٔ میان محبت و معرفت بود که تاریخ را برای همیشه تغییر داد.
Repost from یوژوآل
ایدهی توسل به مذاکره و دیپلماسی برای عبور از درگیری و جنگ، در دههی سی میلادی و سالهای منجر به جنگ جهانی دوم، یکبار از سوی دولت بریتانیا در برابر آلمان نازی مورد استفاده قرار گرفت و ناکارآمدی آن مشخص شد. جنایاتی که بعد از گفتگو و مماشات با کشور متجاوز صورت گرفت، چنان سهمگین بود که این گزاره همیشه در ذهن سیاستمداران جهان تثبیت شد: آن چیزی که جلوی جنگ را میگیرد، آمادگی برای جنگ است؛ نه امتیاز دادن به کشور متجاوز.
فراموش نکنید که مطالعهی تاریخ روابط بینالملل برای دیپلماتها واجب است!
✍🏻مهدی خانعلیزاده
آدمیزاد آنقدر عجیب است که ممكن است سالها با چيزی بجنگد كه خودش كاملترين مصداقش به شمار میآید.
Repost from «شوریده»
من مدلم شده بود. چون آمار چیزهایی که برایش دلتنگ میشوم زیاد است. به آنها فکر نمیکنم. یعنی همه کار میکنم تا بتوانم خوب فرار کنم که زور آنها به من نرسد. که یک گوشه گیرم بیاورند و مرا در این چاه دلتنگی غرق کنند.
مثلا برای آدمها یک صندوقچه خاطرات در ذهنم گذاشتهام. که با قفلهای فراوان از آن محافظت میکنم که مبادا اذیتم کنند.
اما حالا، در این سه ماه در ذهن و قلبم یک حفره عمیق ایجاد شده. که هیچ فرار و مسکن موقتی راهحل تسکینش نمیشود. انگار برایم تعریف نشده بود که زندگی بی او چگونه ادامه پیدا میکند. انگار هیچ صندوقچهای نمیتواند او و خاطراتش را در خود جای بدهد. که مثلا بتوانم از درد فراق و حسرت ندیدنِ او کمی کم کنم.
انگار آن حفره عمیق دیگر هیچ وقت پر نخواهد شد. دردی درون ماست. همیشگی و ماندگار و سوزناک. که هیچ کاری برای کم شدنش از دستمان برنمیآید. تا به ابد و به امید دیدار در قیامت...
#ازفراق
البته جناب پهلوی تضمین میکند که جان شما و عزیزانتان در امان است و خب اگر هم در امان نباشید،نگران نباشید بالاخره جنگ است تلفات دارد.
دلم به حال شما مستضعفان فکری میسوزد که دل به چه کسانی بستهاید.
تاریخ درسهای بسیار دارد و در مَثَل هم جای مناقشه نیست!
در ماجرای حکمیت که حتی رهبر جامعه برخوردار از بالاترین مراتب فضیلت و عدالت است،مدیریت و راهبری او در بستر یک جامعه انسانی عمل میکند.
جامعهای که تصمیماتش میتواند مسیر تاریخ را تغییر دهد.
برگی از تاریخ که به ما میگوید،رهبر و پیشوا هرچقدر حکیم و مصمم و حتی معصوم باشد،اگر پایگاه اجتماعیِ همراه و آگاه نداشته باشد،ناچار است در چارچوب ظرفیتها و محدودیتهای همان جامعه حرکت کند.
در چنین فضایی،رشد تاریخی به بلوغ جمعی وابسته است.
در سالهای پایانی خلافت امیرالمومنین علی(ع)،جامعه اسلامی در یکی از پیچیدهترین و پرتنشترین مقاطع تاریخی خود قرار داشت. جنگ صفین،که در تقابل با معاویه شکل گرفت نه صرفا یک رویارویی نظامی بلکه عرصهای برای آزمودن بلوغِ سیاسی و اجتماعی امت نوپای اسلامی بود.هنگامی که سپاه شام با حیلهٔ برافراشتن قرآنها بر سر نیزهها،شعار داوری کتابِ خدا را سر داد،فضای احساسی و دینیِ اردوگاه عراق دگرگون شد. بسیاری از سپاهیان حضرت علی(ع) که از فرسایش جنگ خسته و در عین حال متاثر از رسانهی دستگاه معلویه بودند،با اصرار و حتی تهدید،امام را به پذیرش حکمیت واداشتند.این تصمیم،برخلاف تشخیص و تمایل نخستینِ خودِ امام بود.او بارها هشدار داد که این اقدام نیرنگی سیاسی است،اما فشار بدنه به اندازهای بود که ادامهی جنگ را ناممکن ساخت.پس از آنکه نتیجهی حکمیت برخلاف انتظار بسیاری رقم خورد و موقعیت سیاسی امام تضعیف شد،همان گروههایی که او را به پذیرش داوری وادار کرده بودند زبان به اعتراض باز کرده و حکمیت را «خطا» دانستند.بخشی از آنان بعدها در قالب خوارج، با این شعار که «لا حکم إلا لله»، امام را به خاطر همان تصمیمی که خود تحمیل کرده بودند،مورد ملامت قرار دادند.این چرخش رفتاری،جلوهای از ناپختگی سیاسی جامعهای بود که هنوز تحلیل عقلانی و مسئولیتپذیری جمعی را نیاموخته و حافظهی تاریخیاش به شدت ضعیف و تحت تاثیر بود.تجربهی حکمیت،گرچه به بهای تضعیف خلافت امام علی(ع) و شیعیان و گشودهشدن راه برای تحولات بعدی بود اما پیش از آنکه روایت یک شکست سیاسی باشد،روایت یک جامعهٔ ناپخته است.جامعهای که هنوز نیاموخته چگونه در بزنگاههای سرنوشتساز،میان ظواهر و بواطن حوادث تمایز قائل شود،چگونه در برابر فشار روانیِ جمعی بایستد و چگونه مسئولیت انتخاب خود را متقبل شود.
Repost from عکسهایی که نیاز به شرح ندارند و بالعکس.
من در آغوش تو از خود متولد شده ام
روزه بر مومنِ دور از وطنش واجب نیست
شاید این منم که پوستم نازکتر شده و اعصابم مثل سیم لخت برق،با هر صدای خراشیده و نخراشیدهای جرقه میزند.گوشهایم دیگر متعلق به خودم نیستند.
دو دریچهی بیپناهاند که هر هیاهوی بیمصرفی را با ولع میبلعند و تحویلم میدهند.صدای کشیده شدن صندلی،سرفهی خشک همسایه،عربدهی مرد پشت گوشی،بوق ممتد ماشینی که معلوم نیست به چه کوفتی اعتراض دارد!..
همهشان مثل میخهایی ریز و نامرئی در جمجمهام کوبیده میشوند.
همین موقعهاست که آرزو دارم کاش جایی،پشت گوش یا تهِ مغزم، دکمهای تعبیه شده بود،دکمهای که با فشردنش،جهان برای لحظهای دهانش را ببندد.
Repost from باغچه
"يارب أجعلنا من اولئك الذين
تحبهم والذين لا خوف عليهم ولا"
پروردگارا، ما را از کسانی قرار ده که دوستشان داری؛
همان کسانی که نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین میشوند.
