⸂ موهویجی و رزکوچولو ⸃
前往频道在 Telegram
𝑇ℎ𝑒 𝐿𝑒𝑡𝑡𝑒𝑟𝑠 𝑜𝑓 𝐾𝑖𝑛𝑑𝑟𝑒𝑑 𝑆𝑝𝑖𝑟𝑖𝑡𝑠 📜 𝑖𝑛 𝐺𝑟𝑒𝑒𝑛 𝐺𝑎𝑏𝑙𝑒𝑠 🧺🪄 |月星| ﹏ بهشتی در میان ستارههای دریاچه نقرهای آونلی🧙🏻♀️
显示更多伊朗135 131未指定类别
327
订阅者
+324 小时
+767 天
+11130 天
帖子存档
دلم خون می شد، ولی سعی می کردم به روی خودم نیارم آخه خیلیا متوجه نمی شدن عشقی که به اون بخشِ ایران دارم از چه جنس و مرزیه..
کی می تونست درک کنه عاشقِ بوی هوای خاصشم.
همون نَمی که با عطر گاز و خاک ترکیب شده و به خاطر رطوبتش به شکل ویژه ای تو ذهنت خودش رو می نشونه!
کی درک می کرد گرمی هواش و اون آفتاب داغی که پوست مردمش رو به شکل محسور کننده ای رنگ می زد چشمم رو سال ها پیش گرفته..
نمی فهمیدن.. منم نمی گفتم!
آره حق می دادم یا قضاوتم می کردن یا طبق معمول جمله ای شبیه به «برو بابا یه ساعت اون جا زندگی کنی می فهمی هیچ جوره نه قشنگه نه به درد بخور! نفست درنمیاد!!» می شنیدم.
عیبی هم نداره خب بالاخره علاقه هر آدمی قرار نیست درک بشه..
علاقه ای که نه به خاطر موقعیت جغرافیایی بود نه مختصات نه شرایط آب و هوایی؛ فقط و فقط به خاطر مردمش بود!
مردمی که جنسشون انگار فرق می کرد، یک جور دیگه ای خاص و با مرام بودن..
وقتی نگاهشون می کردی شکل دیگه ای زندگی می کردن..
شاید اصل زندگی متفاوت نبود ولی بطنش رو که نگاه می کردی تازه می فهمیدی فرق اصلی دقیقا کجاست.
اون جایی که هر طور هم شد موندن و رها نکردن..
موندن و مقاومت کردن..
موندن و زندگی کردن..
موندن و قهرمان شدن..
موندن و تا ابد میمونن!
فرق دقیقا همین جا بود که موندن با اینکه خیلی چیزها ازشون دریغ شد و به اندازه ای که حقشون بود بهشون نرسید..
از نظر من این ایستادگی مردم جنوب جور دیگه ای متفاوت بود و نمی شد با هیچ کجای ایران ترازو قیاس براش گذاشت.
چرا که "جنوبِ ایران گویا قلبِ ایران بود و مردمش شریان های اصلی حیاتش، که زنده نگه داشتنش" حتی اگر مجبور میشدن خون خودشون رو هم پاش بریزن.
برای همین تعصب خاصی داشتم و دارم بدون وجود ریشه ای در اجدادم که به جنوب ایران ختم بشه.
در نهایت من یک ایرانی بودم، ایرانی ای که قلبش برای قلب ایران می تپید حتی اگر قرار نبود فهمیده یا درک بشه!
+2
|عروسِ دلبندِ ایران|
همیشه وقتی سر بحث ایران خانم باز می شد به هر نحوی می شد از جنوب می گفتم!
از زیبایی های نهفته اش مابین نخلستوناش، از هوای گرم و خورشیدِ داغ چهار فصلش، از مردم مظلوم و دوست داشتنی و مقاومش!
از ریز تا درشت قشنگیا و دردمندیاش..
انقدر از دل می گفتم که خیلیا متعجب می شدن و سوالشون فقط این بود که «تو مطمئنی اصالتا جنوبی نیستی؟».
و من تنها می تونستم با افسوس بگم «نه نیستم!».
+2
|عروسِ دلبندِ ایران|
همیشه وقتی سر بحث ایران خانم باز می شد به هر نحوی می شد از جنوب می گفتم!
از زیبایی های نهفته اش مابین نخلستوناش، از هوای گرم و خورشیدِ داغ چهار فصلش، از مردم مظلوم و دوست داشتنی و مقاومش!
از ریز تا درشت قشنگیا و دردمندیاش..
انقدر از دل می گفتم که خیلیا متعجب می شدن و سوالشون فقط این بود که «تو مطمئنی اصالتا جنوبی نیستی؟».
و من تنها می تونستم با افسوس بگم «نه نیستم!».
اینو یادتون نره با این وضعی که هست! جوین نشدینم نشدین عیب نداره فقط لینکشو سیو داشته باشین اگه نت رفت بتونین بیاین اونجا.
اخه گلدونای رزم هی خشک میشن باز جوونه میزنن مودی کاملن
عاصیم از دستشون
البته نامردی نمیکنم یه مدت نرسیدم بهشون وقت نکردم اصلا..
البته باید بگم لونا و استلا هم همچنان بهشون اب میدم.. یکم گرفتن اگه لطف کنن و خشک نشن ممنونشون میشم!
