⸂ موهویجی و رزکوچولو ⸃
前往频道在 Telegram
𝑇ℎ𝑒 𝐿𝑒𝑡𝑡𝑒𝑟𝑠 𝑜𝑓 𝐾𝑖𝑛𝑑𝑟𝑒𝑑 𝑆𝑝𝑖𝑟𝑖𝑡𝑠 📜 𝑖𝑛 𝐺𝑟𝑒𝑒𝑛 𝐺𝑎𝑏𝑙𝑒𝑠 🧺🪄 |月星| ﹏ بهشتی در میان ستارههای دریاچه نقرهای آونلی🧙🏻♀️
显示更多伊朗135 550未指定类别
340
订阅者
+224 小时
+857 天
+11430 天
帖子存档
در واپسین لحظات شب،
دمام سحر،
گویی به دنبال وصال یار بودم!
در آسمانها او را میجستم؛
چرا که در زمین جانانم را نیافته بودم..
چشم دوختم بر
شب پر ستاره آسمان!
دست آخر دیدمش،
زیبا بود چو صبح دل انگیز بهاری،
خنک بود به مثال باران پاییزی،
دوست داشتنی بود اما؛
هرچه نگریستم بیشتر دریافتم
که این مه،
ماه من نیست!
تو را در کجا جویمت،
تا دست گیرِ شبهای تنهاییم شوی!
در کدام کوی و برزن به دنبالت باشم،
تا پایان یابد
انتظاری طولانی
در گرو وصال زندگیم!
مرا بگو؛
تا به کی قرار است چشم بر راهت بمانم!
آخر که چه،
من نه به مانند روز اول که به مثال روز آخر دوستت خواهم داشت،
چه بِه تا تو باشی و
رنگ عشقم را،
به بوم سرخ قلبت نقش بزنی
و نبض حیات دلدادگیام را،
به نفسهایت گره!
محبوبِ من!
تو باشی یا نه
این مجنون، لیلیاش را
صمیمانه دوست خواهد داشت و
عاشقانه پرستشش خواهد کرد!
فقط ای کاش بودی...
کاش این شب سیه فراغ را،
به صبح سپید وصال
پیوند میزدی،
تا شاید دستهایم؛
پس از سالها
به گرمای معشوقش دلگرم میشد…
__ستاره کوچولو
یه سوال؛
شمام با دیلیهای کوچیک بیشتر از چنلای چند صد هزاری ارتباط میگیرین!؟
