ch
Feedback
⸂ موهویجی و رزکوچولو ⸃

⸂ موهویجی و رزکوچولو ⸃

前往频道在 Telegram

‏𝑇ℎ𝑒 𝐿𝑒𝑡𝑡𝑒𝑟𝑠 𝑜𝑓 𝐾𝑖𝑛𝑑𝑟𝑒𝑑 𝑆𝑝𝑖𝑟𝑖𝑡𝑠 📜 𝑖𝑛 𝐺𝑟𝑒𝑒𝑛 𝐺𝑎𝑏𝑙𝑒𝑠 🧺🪄 |月星| ﹏ بهشتی در میان ستاره‌های دریاچه نقره‌ای آونلی🧙🏻‍♀️

显示更多
伊朗135 913未指定类别
326
订阅者
-1324 小时
+417 天
+9130 天
帖子存档
فضا جوریه که هر جا می‌خوام وارد بشم مکان باشه یا چنل مجازی فرقی نداره یک سنسور چک کن ایدئولوژیشون چیه روم فعال میشه!

sticker.webp0.05 KB

05ca311d.mp33.57 MB

«کیمیاگر اثر پائولو کوئیلو» کتابی که خیلی وقت پیش تو لیست دوست داشتنی ها برای خرید گذاشته بودم، دومین کتابی که به چشم اومد «گتسبی بزرگ اثر فیتز جرالد» اتفاقا این کتابم خیلی دوست داشتم بخونم فکرکنم از چهار سال پیش…! ولی خب طبق معمول اونی‌که قراره نصیب حساب بانکیم بشه اونی نیست که لحظه اول برمیدارم. دقیقا وقتی می‌رسم به «کتاب‌فروشی موریساکی» دست و پام شل میشه، آخه از اولم به قصد خرید همین کتاب اومده بودم اینجا چون سری قبلی به خودم قول دادم اینبار که بیام بگیرمش. دقیقا بعد از این که از دخترک کتاب فروش در موردش پرسیدم گفت: هنوز موجود داریم؛ بدون مکث گفتم: پس بهم بدینش! همینو میخوام ممنون. تا آوردش با لذت کتاب و گرفتم بین دستام و چرخی بین صفحاتش زدم و به عادت همیشگیم عطر برگ‌هاشو به ریه‌هام فرستادم و بعد از بستنش با کتاب دیگه‌ای که به سقف این ماهم برسه رفتم سمت فروشنده. کتابارو که داشت حساب می‌کرد کلی باهم حرف زدیم و با هر کلمه‌ای که بهش میگفتم در مورد کتابم و کتابفروشیشون گل از گلش می‌شکفت و بیشتر ذوق می‌کرد و بالاخره نتونست تحمل کنه و گفت: خیلی ممنونم واقعا بهمون انرژی میدی با حرفات! منم بهش لبخندی زدم و کاور کتابا رو ازش گرفتم و به نرمی جواب دادم: این روزا کمتر کاری که میشه برای هم کرد همینه که بتونیم لحظه‌ای خوش و حال خوب بسازیم واسه هم اگه واقعا تونستم ثانیه‌ای تاثیرگذار باشم واقعا خوشحالم.. چشماش می‌خندید و من از اون برقی که تو تیله‌های قهوه‌ایش دیدم راضی بودم. سقف ماهانه‌ام هنوز یکم جا داشت بهش گفتم: چیزی نداری بشه بخرم با بقیه پولم؟ سمت قفسه‌ها نگاهی کرد و بوک‌مارکارو چک کرد ولی خب هیچکدومش نظرمو نگرفت تا یهو گفت: کارت پستال و استیکر و پوسترم داریم اگه دوست داشته باشی! انگار که بهم وسط داغی تابستون بستنی یخی داده باشن، پلکی زدم و سرمو به تاییدش تکون دادم و سریع کارت پستالاشو چک کردم. دروغ چرا همه‌اش خوشگل بود چه استیکرا چه پوسترا چه کارت پستالا ولی خب باید جلوی خودمو می‌گرفتم پس دوتاش که بیشتر خوشم اومده بود و برداشتم! هرچند که آخرم مجبور شدم یکم از سهمیه این ماهم بیشتر خرج کنم ولی خب ارزششو داشت دوستشون دارم. حالم امروز زیادی طوفانی بود و هنوزم هست ولی فکر کنم این کتابفروشی یک تیکه از انرژی روزمو بهم تزریق کرد و باعث شد حداقل برای بیست دقیقه از دنیای بیرون اون مغازه کوچیک رها باشم.

|کتاب‌فروشی دالو| یک ماه از آخرین بار که به خودم اجازه خرید کتاب دادم گذشته بود! هر روز این سی روز رو از جلوی کتابفروشی رد می
+8
|کتاب‌فروشی دالو|
یک ماه از آخرین بار که به خودم اجازه خرید کتاب دادم گذشته بود! هر روز این سی روز رو از جلوی کتابفروشی رد میشدم و با حسرت نگاهش می‌کردم اما به خودم قول داده بودم تا حداقل نصف کتابای دفعه قبل رو نخوندم نباید برم سمت خرید کتاب جدید. آخه این‌جا برام یکم خاص‌تره وقتی واردش میشی انگار خود هیجانیت زنده میشه و خود بهم ریخته و داغونت پشت در جا می‌مونه! به هر سمتش نگاه می‌کنی هنر ازش میباره و نگاهت رو جذب خودش می‌کنه، سوای فضاهای لاکچری و به روز و مدرن خیلی از این کتابفروشی‌ها که از حالت ادبیاتی هنریشون خارج شدن و بیشتر مثل بیزنس به چشم میان! قدم‌هام رو تندتر برداشتم و بالاخره در و باز کردم و داخل فضای دنج و سنتیش شدم؛ دوباره همون حس دوباره همون رنگ‌های گرم و دلنشین.. نفس آرومی کشیدم و با لبخند سمت قفسه های چوبی کتابا رفتم، چشم‌هام انگار که به معشوقشون رسیده باشن پرستاره شده بودن! نگاهم رو مدام روی ردیف کتابا سُر میدادم و بزاقمو قورت میدادم و اولین چیزی که چشممو می‌گیره برمیدارم.

sticker.webp0.06 KB

+1
دیواین 𝗗𝗶𝘃𝗶𝗻𝗲; وقتی قصد داری شخصی رو الهی و مقدس بدونی بهش این لقب رو میدن! یعنی کسی که مسیر ذهن، قلب و زندگیت رو تغییر داده باشه و درست مثل یک نور در تاریکی زندگیت جوونه زده باشه.

sticker.webp0.08 KB

42d8fef1.mp32.36 MB

- 𝑇ℎ𝑒 𝐶𝑜𝑙𝑜𝑢𝑟 𝑅𝑜𝑜𝑚 | 𝐶𝑙𝑎𝑟𝑖𝑐𝑒 𝐶𝑙𝑖𝑓𝑓🪡👩🏻‍🎨.

داستان در مورد یک کرکتر حقیقی به نام کلاریس کلیف هست که هنرمندی از دهه ۱۹۰۰ میلادی بود.

ولی در کل سیر داستانی و محتوی کاملا عجین شده با روحیاتم بود و احساس کردم وسط صحنه فیلم حضور دارم و خودم لحظه به لحظه همراهش لمس می‌کنم هرچیزی رو!

داستان در مورد کش مکش های زن ها در قدیمه که محدود بودن و اجازه ورود به خیلی جاها رو نداشتن و این جا این دختر هنرمند با خلاقیت و استفاده از رنگ‌های متفاوت و تلفیق سفالگری با نقاشی صاحب سبک میشه و برخلاف تصور مرد هایی که دوره اش کرده بودن موفق میشه هرچند بارها شکست می‌خوره و آسیب می‌بینه!

یکی از فیلم‌هایی که خیلی دوسش داشتم در مورد یک زن نقاش بود که عاشق رنگ‌ها، بود!