-LuniK-
前往频道在 Telegram
زمین دیگه بسه ؛ میخوام به سیاره ی خودم برگردم. اگه من نبودم با دیدنِ ماه یادِ من بیفت. t.me/HidenChat_Bot?start=7729594190 " اگه نیاز به گوشِشنوا داشتی "
显示更多未指定国家未指定类别
251
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
251
اینروزا خسته و له شده ام ، دست و دلم به انجام هیچ کاری نمیره ، مغزم از فکر و خیال و قلبم از غصه دارن میترکن.
251
هیچکدوممون واقعاً نمیدونیم
تا کی کنار همیم…
یه لحظه، یه نگاه، یه خندهی ساده،
شاید آخرین هدیهی زندگیمون به هم باشه
یکم بیشتر قدر دان حضور هم باشیم
251
یکی از آرزوهای دست نیافتنی و بزرگ زندگیم این بود که داداش بزرگتر داشته باشم.
تکیه گاهم باشه ، پایه ام باشه ، بدون همدیگه هیچوقت نتونیم باشیم ولی خب نشد.
امروز مثل روالِ این ۳۰ روز داشتم توی اینستا ویدیو بچه ها رو میدیدم و گریه میکردم تا وقتی که به پیج خواهر جاویدنام دانیال مرادی زاده رسیدم...
پستایِ پیجشو دونه دونه رد کردم رسیدم به پستی که چند ماه پیش گذاشته بود انگار که یه سطل آب یخ ریختن روم :))
من همون چندماه پیش اون ویدیو رو توی اکسپلور دیده بودم ؛ چقدر با اون ویدیو ذوق کردم ، سیو کرده بودم و به دوستام نشون دادم که بچه ها ببینید این خواهر و برادر چقد باحالن منم اگه داداش داشتم همینقدر مثلِ زهرا دوسش داشتم که سیوش کنم " قلبِ خواهر " ...
خواهر و برادر مورد علاقم بودن و الان زهرا داداشِ قشنگشو دیگه نداره ..
حس کردم برادرِ عزیزمو از دست دادم.
حس کردم داداشی که خیلی دوسش داشتم و از دست دادم.
و امروز بعد ۳۰ روز سیلیِ شوکِ سوگ رو خوردم.
تازه الان دارم میفهمم چی به سرمون اومده..
و برادرِ زهرا تنها مرد خانوادشون بوده🫂
اگه برایِ این غم و ظلم روزی هزار بار بمیرم هم رواست...
