ׄ 𝖧𝗈𝗎𝗌ǝ 𝗈𝖿 𝗆ּ𝖾𝗆𝗈𝗋ı𝖾𝗌 .
前往频道在 Telegram
352
订阅者
+224 小时
-57 天
+830 天
帖子存档
و با یه فنجون چایی شیرین
از پنجره تيمارستان به بیرون نگاه میکنم.
[دلتنگ او] بود .
ایستاده زیر باران ، هیچوقت فکر نمیکرد یک روز بدون او زیر باران بایستد .
همان آدم قبل بود ؟ همان آدمی که با خودش چتر میبرد تا خیس نشود؟
حالا بدون چتر زیر باران ایستاده و اشکهایش مثل باران میریخت .
تنها چیزی که منتظرش بود این بود که او برگردد و دستهایش را بگیرد ، سمت خانه ببرتش و با صدای دلنشینش بگویید " زیر باران خیس میشوی " .
مسئله اینجاست که ما همه فکر میکنیم هیچکسی بهتر از خودمون تو زندگی وجود نداره، اونم در حالی که وجودمون پر از نقصه.
