-مرگ در میان[اَبر]ها-
前往频道在 Telegram
عچلوفسکی،همصحبتگربههایسیاه.
显示更多未指定国家未指定类别
527
订阅者
+224 小时
-87 天
-5430 天
帖子存档
داستایوفسکی معتقد بود که آدمها بیشتر از آنکه عاشقِ خودِ طرف مقابل باشند، عاشقِ "تصویری" هستند که از او در ذهنشان ساختهاند.
به همین خاطر است که وقتی آن تصویر فرو میریزد، احساس خیانت میکنیم. در حالی که اون بنده خدا هیچ تغییری نکرده، فقط ما "بیدار" شدهایم!
عشق واقعی شاید همین باشد: اینکه بتوانی با واقعیتِ زمخت و معمولیِ یک نفر کنار بیایی، نه با آن فرشتهیِ خیالی که در رویاهایت تراشیده بودی. بقیه هر چه هست، فقط بازیِ هورمونهاست و بس
دیروز توی تاریخ قدم گذاشته بودم.
تنها جایی که حس میکردم واقعا بهش تعلق دارم.
گوشهگوشهی دنیا دنبال"مَن"گم شدهم میگشتم،اما دیروز بلاخره پیداش کردم.
انگار دوباره زنده شده بود،آروم روحم رو نوازش میکرد.
دیروز مدام با خودم فکر میکردم که اگه الان زنده بود،عاشق اینجا میشد.
بیرون نمیرفت.
اینجا هزارتا داستان برای گفتن داشت،
و من؟هزار ساعت برای شنیدنشون.
اگه اونجا بودی،بابا،لبخند میزدی؟
بلاخره اون بخشِ منزوی و غمگین خودتو کنار میذاشتی؟!
منم به یه گوی قرمز نیاز دارم؛
مشکل اینجاست که حتی اگه داشته باشمش،یادم میره چرا قرمزه.
Repost from راهنمای مردن با گیاهان دارویی.
من خیلی آدم صد بار یک کافه رفتن، صد بار یک نوشیدنی رو سفارش دادن، صد بار یک آهنگ رو گوش دادن و صد بار از یک خیابون رد شدنی هستم.
تابستون یکمم ادامه پیدا کنه میتونم از اتاقم یه مستند راز و بقا براتون ضبط کنم.
گاهی فکر میکنم اگه پرنده ها حرف زدن بلد بودن،باز هم آواز میخوندن؟یا مثل ما،اونقدر حرف میزدن که یادشون بره آسمون برای پروازه؟.
