ch
Feedback
‌ ‌ ‌ ‌ ݁𝑆𝗂𝗇𝗂𝗌𝗍𝖾𝗋 ♱𝆬 ׅ𐊖𝗂𝗀𐊪𝖺𝗅𝗌 ㅤ

‌ ‌ ‌ ‌ ݁𝑆𝗂𝗇𝗂𝗌𝗍𝖾𝗋 ♱𝆬 ׅ𐊖𝗂𝗀𐊪𝖺𝗅𝗌 ㅤ

前往频道在 Telegram

𝐶𝗅𝖺𝗌𝗌𝗂𝖼 𐌃𝖺𝖽𝗂𝗈 @CrimsonSmilesBot ‹ 𝕾𝗍𝖺𝗋 ★

显示更多
未指定国家未指定类别
274
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+3830 天
帖子存档
Repost from maristela ،‌
𝟏𝟔𝟏 - ( M R S A ) ✯  𝐏𝐮𝐬𝐬 of ‌ ‌ 𝐏𝐮𝐬𝐬𝐈𝐧𝐁𝐨𝐨𝐭𝐬 ! Ssst 🐱

Repost from maristela ،‌
𝟏𝟔𝟎 - ( M R S A ) ✯  𝐂𝐡𝐮𝐮𝐲𝐚 of ‌ ‌ 𝐁𝐮𝐧𝐠𝐨𝐮𝐒𝐭𝐫𝐚𝐲𝐃𝐨𝐠𝐬 ! Ssst 💥

🌐 استوری هادی چوپان: از صبح به من دایرکت میدین که رامبد منو انفالو کرد اگه یه کلاغ با باغبون قهر کنه، ده تا گردو به نفع باغب
🌐 استوری هادی چوپان:
از صبح به من دایرکت میدین که رامبد منو انفالو کرد
اگه یه کلاغ با باغبون قهر کنه، ده تا گردو به نفع باغبونه
من جانم وطنمه!!
بخاطرش هم حاضرم از همه چیزم بگذرم
این چیزا برام مهم نیست
#پاینده باد وطن 🇮🇷 #زنده باد جمهوری اسلامی 🇮🇷
پروکسی | پروکسی | پروکسی پروکسی | پروکسی | پروکسی
🟩🟩🟩🟩🟩🟩🟩🟩🟩🟩🟩🟩
@SoftNetConnect | برای مردم

امروز روز پسرعه و می‌دونم بیشتر شما قرار نیست حتی کسی بهتون یک تبریک خشک و خالی بگه ما داخل ایران پسر کم داریم خیلیامون از بدو تولد مجبوریم مرد باشیم..! که زیر بار قسط،تورم،جنگ،سربازی، آرزوهایی که دست نیافتنی شدن، و هزاران نفری که ستیز از ما شده روتین زندگیشون دووم بیاریم و پناه بقیه و خانواده باشیم این روز بخصوص به مردهایی تبریک میگیم که دیگه بین ما نیستن👼 و شبتون بخیر 📱
پروکسی | پروکسی | پروکسی پروکسی | پروکسی | پروکسی
🟩🟩🟩🟩🟩🟩🟩🟩🟩🟩🟩🟩
@SoftNetConnect | برای مردم

این نخستین تصویری است که از مهناز چاردولی انتشار یافته، زنی که در اعتراضات دی‌ماه بازداشت شد و اکنون در زندان قرچک است. بر اس
این نخستین تصویری است که از مهناز چاردولی انتشار یافته، زنی که در اعتراضات دی‌ماه بازداشت شد و اکنون در زندان قرچک است. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، مهناز به اعدام محکوم شده است.

ویدیوی تست بازیگری ژینا امینی؛ تصویری از دختری با رؤیای بازیگری ویدیویی از تست بازیگری ژینا امینی به‌دست ایران‌وایر رسیده که هم‌زمان با چهارمین سالگرد جان‌باختن او منتشر شده است. @Rahebidar

ژینا گیان تۆ نامری، ناوت ئه‌بێته ڕه‌مز ژینا جان تو‌ نمیمیری، نام تو رمز میشود از صفحه ساناز باقری، کارتونیست: sanazcartoon موزیک: سرود زن/مهدی یراحی

زندان جایی نیست که داستان تموم بشه. جاییه که معلوم می‌شه داستان از کجا شروع شده. نیروانا تربتی‌نژاد، فعال حقوق بشر که خودش دوره‌ای از زندان امیرآباد گرگان رو پشت سر گذاشته، از چیزی نوشته که اکثر ما ترجیح می‌دیم نبینیم: زنانی که پیش از اینکه «مجرم» بشن، سال‌ها قربانی بودند. لیلا ۲۲ ساله بود. پدرش بهش تجاوز کرده بود، فرزندی با معلولیت داشت، و وقتی بالاخره دست به قتل همسرش زد، تنها چیزی که در دادگاه گفت این بود: «درختی بود که خودم کاشتم، میوه‌اش رو هم خودم خوردم.» پدرش آزاد بود. لیلا در زندان. مهسا فقط می‌خواست یه دوست داشته باشه. خانواده‌ای که حتی اجازه بازی با بچه‌های محله رو بهش نمی‌داد، در ۸ سالگی نشوندنش پای سفره عقد یه مرد ۵۰ ساله. وقتی سال‌ها بعد برای داشتن یه رابطه عاطفی ساده محکوم شد، جرمش این بود که آدم بود. ملیحه ۱۷ ساله بود که فرار کرد نه از روی هوس از روی آتش. مادرشوهری که یه لحظه تنها نمی‌ذاشتش، شوهری که خشونت رو مثل نفس کشیدن بلد بود. وقتی خونه رو آتش زد، خودش هم سوخت. بدنش پر از سوختگی بود، پرونده‌اش پر از اتهام. تربتی‌نژاد از چیز دیگه‌ای هم می‌نویسه که کمتر دیده می‌شه: سارا، فاطمه و زنانی که زندان برایشان پناهگاه بود. نه به خاطر اینکه زندان جای خوبیه برنج نیم‌پز، آب چاه، سوسک بلکه چون بیرون از زندان، خانه‌ای نداشتند. فقر مزمن، خشونت خانگی، بی‌سوادی اجباری. بعضی‌هاشون عمداً دزدی می‌کردند تا دستگیر بشن. حداقل اینجا سقفی بود. جامعه‌ای که دختر رو از مدرسه می‌کشه بیرون چون «نان‌آور خانواده پسره»، که ازدواج اجباری رو «سنت» می‌نامه، که خشونت رو با «غیرت» توجیه می‌کنه این جامعه بعداً همین زنان رو پشت میز قضاوت می‌نشونه و می‌پرسه چرا مجرم شدید؟ وقتی هیچ انتخابی نداری، جرم دیگه جرم نیست تنها راه زنده موندنه. تربتی‌نژاد در پایان یادداشتش می‌نویسه «به امید روزی که هیچ زنی، برای زنده ماندن، ناچار به تحمل خشونت یا ارتکاب جرم نباشد.» این یه آرزو نیست یه اتهامه به همه ما.

گلوله، از سینه‌ٔ کودک گذشت، و تاریخ یک بار دیگر، بی‌آن‌که شرم کند، ادامه داد.
+4
گلوله، از سینه‌ٔ کودک گذشت، و تاریخ یک بار دیگر، بی‌آن‌که شرم کند، ادامه داد.

تو هرچقدر هم بلند داد بزنی، صدای بابای سپهر بلندتر بود.

۲۵شهریور۱۴۰۱، راهروی بیمارستان کسری
۲۵شهریور۱۴۰۱، راهروی بیمارستان کسری

۲۵ شهریور ۱۴۰۱، معجزه‌ای رخ نداد و تو نه اولین‌نفر بودی و نه آخرین‌نفر. می‌دانستیم اولین‌نفر نیستی و آرزو می‌کردیم که کاش، آخرین‌نفر باشی. اما آخرین‌نفر هم نبودی. هزاران‌‌نفر، شبیه تو، به‌خاطر رویایی که تو به آن جان داده بودی، جنگیدند و برای تکرار نشدن روایت‌هایی مثلِ جان سپردن تو، جان سپردند. برادرت گفته بود شما غریبید. کاش بدانی سال‌هاست دیگر در هیچ‌‌کجای آسمان‌و‌زمین، غریب نیستید. ژینا؛ روحِ جاودانِ تو، هنوز در رویایِ زخمیِ رهایی زنده‌ است. می‌گویند انسان از خاک است و به خاک هم برمی‌گردد. اما ای‌کاش آن روز، جسم پاکت به‌جای خاک، به خانه بازمی‌گشت.

۶سال پیش، ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، سال‌روز به‌ دار آویخته‌شدن نوید افکاری.

۴سال پیش، ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، ژینا امینی توسط گشت‌ارشاد تهران دستگیر شد. برادرش به مامورین حکومت می‌گفت «خواهرم رو نبرید، ما غریبیم توی این شهر». بعدها تصاویر منتشر شده از ژینا درلحظه‌ی دستگیری نشان می‌دهد که ژینا شال و مانتوی بلند داشت و احتمالا به‌خاطر عقب بودن شال یا کمی تنگ بودن شلوار دستگیر شده بود. مامورین گفتند ژینا پس از برگزاری یک “کلاس توجیهی” در مقر نیروی انتظامی آزاد می‌شود اما بعد از چندساعت ژینا با علائم ضرب‌و‌شتم شدید به بیمارستان کسری منتقل شد و پس از سه روز به تاریخ ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ برای همیشه چشم از جهان فروبست. ۲۲ شهریور نقطه‌ی آغازی بود برای پایان‌هایی که هنوز هم داریم می‌بینیم. ۲۲ شهریور لحظه‌ای بود که فرزندی دیگر به خانه بازنگشت و از آن روز به بعد، فرزندان زیادی هرگز به خانه بازنگشتند. ۲۲ شهریور آغازِ زنجیره‌ای از پایان‌ها بود؛ پایانِ اطمینان به فردایی که قرار بود بی‌تفاوت از راه برسد، پایانِ سکوتی که گمان می‌رفت می‌تواند برای همیشه ادامه پیدا کند و پایانِ روزهایی که تصور می‌کردیم گذشته، الزاماً پشت سر ما باقی می‌ماند. ۲۲ شهریور تاریخی بود که زندگیِ زنی به‌علت عدمِ وجودِ آزادی، قربانی خشونت شد و از آن روز به بعد، روایت او، تبدیل به فریاد شد؛ چون تو نمی‌میری ژینا؛ نام تو رمز می‌شود؛ زن، زندگی، آزادی.

4 سال پیش همچین روزی مهسا شد، رمز آزادی.

۴ سال از "زن، زندگی، آزادی" گذشت. من هنوز جمله ی برادر مهسا رو یادمه "خواهرم رو نبرید، ما توی این شهر غریبیم" من هنوز وقتی میخندم یاد جمله نیکا میفتم "بچه ها نخندینا" من هنوز یاد غربت سید محمد حسینی میفتم "آقا قاضی اینا برای ورزشه" من هنوز یاد جمله محمد مهدی کرمی میفتم "بابا حکمم اعدامه، به مامان چیزی نگو:)" من هنوز جمله مجید رضا رهنورد رو یادمه "قطرات باران، سیل را جاری میکنند" من هنوز دختر عزیزمون باوان رو یادمه "گریه هاش سر مزار مادرش" من هنوز جملات پدر کومار درفتاده رو یادمه "اسمش رو کومار گذاشتم" من هنوز جمله سارینا رو یادمه "رفاه رفاه رفاه" من هنوز مظلومیت خدانور رو یادمه.
من خیلی چیزارو هنوز یادمه و تا آخر عمر هم یادم نمیره. از میزان تنفر من به جمهوری اسلامی هیچوقت کم نمیشه، هیچوقت!! حتی بعد رفتنشون!! اینا همونایین که حتی ذره ای دلسوزی نباید براشون کرد؛ امیدوارم همشون به درک واصل شن!!