273
订阅者
无数据24 小时
-1567 天
-16530 天
帖子存档
273
چشم هات؟
چشم هات دنیای بعد از مرگن چشم هات خنده بعد از گریه ان چشم هات یه بوسه عمیقن بعد از یه روز طولانی و سخت چشم هات چشم هات اقیانوس دنیای منن از غرق شدن توش میترسم اما نمیتونم ازش دست بکشمنگاهت؟
نگاهت نگاه یک فرشته ایه که قانون رو شکسته نگاهت مثل آخرین برگ درخته مثل غروب مثل طلوع نه آغاز نه پایان نه سفید و نه سیاه نگاهت گرگ و میشیه که به خوابم میبره مرواریدیه که من رو به داخل صدف میکشونهو ابرو هات
؟ ابرو هات دشت لاله زارن ابرو هات جنگل بی انتهایی ان که توشون گم شدم خم ابرو هات مثل اشک ماه میمونه مثل خاطراتم ان؛ رفته رفته کمرنگ تر میشن کوچیک تر میشناخ که پلک ه
ات پلک هات صدفین که من رو پیش مرواریدشون گیر میندازن هرچقدرم طولانی باشه من میخوام در حبس پلک هات بمو نم و در آخر مژه هات مژه هات کوسه هایین که به خون من تشنه ان اونا هرچقدر که بخوان میتونن خون و وجودم رو ازم بگیرن اما نمیتونن نباید! معجزه ی اقیانوس چشم هات رو ازم پنهان کنن.
از جمله نوشته های نصفه شبی و سرهمی ۲۸ ژوئن
—رونکی273
عشق خانوادم بهم آنقدر زیاده که مامانم داشت تعریف میکرد یه بار یه سگ خیلی گنده دنبالشون میکرده بعد من مامانم منو میگیره کولش که اگر قرار بود سگ کسی رو بگیره اول منو گاز بگیره:)
