دشـت بــابــونــہ
前往频道在 Telegram
"دشـتـے پـر از بـابـونــہ و ثبـتِ خـاطـࢪاتـے زیبـا و اࢪزشمـنـد!" ~. ~. ~. Challenge: https://t.me/ClChallenge @Brokenlove_bot
显示更多未指定国家未指定类别
217
订阅者
无数据24 小时
+37 天
+130 天
帖子存档
Repost from N/a
وای واقعا چیزی که بیشتر از همه ذهنمو درگیر کرد این بود که جیسونگ چقدر به تصویری که از مینهوی توی ذهنش ساخته وابستهست و چقدر پذیرفتن حقیقت براش سخته. انگار حتی وقتی مینهوی واقعی تمام خاطراتشون رو انکار میکنه جیسونگ هنوز نمیتونه از چیزی که بهش باور داشته دست بکشه چون برای خودش تمام اون لحظهها و احساسات واقعا وجود داشتن. اونجایی که مینهوی خیالی بهش میگه بیدار شو واقعا دردناک بود.انگار حتی خیالشم دیگه نمیتونه از حقیقت نجاتش بده:)
و به نظرم تلخترین قسمت داستان اینه که جیسونگ در نهایت نهتنها مینهوی واقعی بلکه تمام خاطراتی رو هم که فکر میکرد باهاش داشته از دست میده. حتی دیگه نمیتونه مطمئن باشه اون لحظههای خوش واقعا اتفاق افتاده بودن یا نه. نمیدونم چرا ولی این فکر که احساساتش واقعی بودن اما شاید تمام چیزی که عاشقش بوده فقط ساختهی ذهنش بوده خیلی غمانگیزه. پایانش واقعا آدمو با یه حس غم خاص تنها میذاره :(
روز دختر هم مبارکککک دخترای نازنازی گوگولو مگولوی نانازی جینگول پینگولییینبتبدبم
تا آخر شب لطفا پست رو از چنلتون پاک نکنید تا بیام ازتون پست فور
چون یکمی کار دارم الان
بعضی از چنلهارو جدا کردم و به قول کیان کسایی که واقعا نوشتههام رو دوست دارن رو پیدا کردم و یه فولدر جدا برای اونها درست میکنم
همهٔ نظرات رو خوندم و خوشحال شدم بابت همهٔ نظرهاتون
خیلی ممنونم که وقتتون رو گذاشتید و خوندیدش و نظر دادید حتما یادم میمونههه
Repost from 𝑺𝒄𝒂𝒓𝒍𝒆𝒕 𝑫𝒖𝒔𝒌𓆩♡𓆪
ثانیهها پا به فرار میگذاشتند و تو قدمی به جلو. قدم به قدم پا به جلو میگذاشتی در حالی که من هنوز هم نمیدانستم که تو ساختهٔ ذهنم هستی یا حقیقتی دست نیافتنی. اشک در چشمانم خشک نشده و طعم شوریِ قطراتِ گریخته از چشمانم، از دهانم پاک نشده بود که ناگاه لب بر لبهایم نهادی.وای این زیادی قشنگ و شاعرانه بود 😭😭
با اینکه میدانستی چندان خاطرهٔ خوشی از آوای بلند ندارم و از آنها بیزارم.این پارت رو با گوشت و خون و پوستم حس کردم قشنگ 😭😭
"دائما داری از خاطراتی صحبت میکنی که هیچکدومش برای ما نیست. چطور میتونی از خاطراتی که حتی برای ما نیستن اینطور با خوشحالی یاد کنی؟!"جیسونگ تو توهماتش غرق شده؟
"تو از اول هم عاشق من شده بودی، نه حقیقتهای اسفناکی مثل مینهویی که چند دقیقهٔ پیش رهات کرد.":)))))) جدی بغض کردم
"حق با تو بود مینهو.. من مریضم.." تمامش خیال بود. تا به حال با خیالاتم زندگی و عشقبازی کرده بودم.وای جدی خیلی قشنگ بود گریه کردم باهاش این جیسونگه خیلی منه.
