دشـت بــابــونــہ
前往频道在 Telegram
"دشـتـے پـر از بـابـونــہ و ثبـتِ خـاطـࢪاتـے زیبـا و اࢪزشمـنـد!" ~. ~. ~. Challenge: https://t.me/ClChallenge @Brokenlove_bot
显示更多未指定国家未指定类别
217
订阅者
无数据24 小时
+37 天
+130 天
帖子存档
Repost from N/a
چی بود این؟..
میخوام از بابت مینسونگ بودنش جیغ بکشم اما چیزی که بعد خوندنش تو وجودم ناقص موند نمیزاره باور کن
......
اکنون نمیدانم در خیالاتم بوسیده میشوم یا در حقیقتِ تلخ زندگی. چشمانم از بُهت و تعجب از حدقه بیرون زده و هنوز هم قطرات اشک از خانهشان میگریزند و صورتم را خیس میکنند، این وضعیت تا زمانی ادامه داشت که اتصال لبهایمان قطع شد و چشمان معشوق دلفریب باز.
در چشمانش نرمی، لطافت و عشق را میدیدم و در حرکات و نوازش هایش ظرافت را. تنها میتوانستم متعجب شوم. چرا که هنوز حتی اشکهایم از جانب دقیقهای پیش به خشکی نپیوسته بود؛ اشکهایی که ناشی از حرفهای مردی شکل گرفته بود که تمام من و عشقم را زیر سوال برد و حال چنان نرم و با ملایمت من را بوسید و کلمات را کنار هم چید که ذهن و افکارم را متشنج کرد.
بوسیدمش. بوسهام همچون بنزینی روی آتش وجودیمان بود. در ابتدا نرم و ملایم شروع شد اما اکنون با ولع و تشنگی لبهای یکدیگر را به دندان میکشیم و زخمی بر آنها به جای میگذاریم.
پلکهایم را به سختی از هم گشوده و خود را از آیینهٔ روبهروام دیدم. تنها بر تخت افتاده و خود را همچون نوزادی در رحمِ مادر جمع کرده و در انزوا و حزن خود فرو رفتم. اشک بر چهرهام خشکیده و ساعت، سه نیمه شب را نشان میداد.
تمامش خیال بود. تا به حال با خیالاتم زندگی و عشقبازی کرده بودم.(: وای چقدر خوشحالم واسه نوشته هاتون وقت میزارم و شاهکار تحویل میگیرم حقیقتش لذت بردم و برخلاف بقیه فحشت نمیدم خیلی قشنگ بود مرسی که به چشمام لطف کردی. خسته نباشی
