motif
前往频道在 Telegram
جایی میان دو پهلوی زندگی؛ در حوالی استخوانهای دنده و کمی نزدیک به مغز صحبت؟🌚🤍 t.me/HidenChat_Bot?start=7097034315
显示更多未指定国家未指定类别
268
订阅者
-224 小时
+187 天
+3730 天
帖子存档
268
زندگی فقط یک دروغ بزرگ بود؛ یک توهم سراسر پوچ از آینههای موفقیت و شادی بیحاصل.
ـ سبز
#مهجان
268
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی
ز تو دارم این غمِ خوش، به جهان از این چه خوشتر؟
تو چه دادیَم که گویم که از آن بهاَم ندادی
چه خیال میتوان بست و کدام خواب نوشین
به از این درِ تماشا که به روی من گشادی
تویی آن که خیزد از وی همه خرمی و سبزی
نظرِ کدام سروی؟ نفسِ کدام بادی؟
ـ ه.ا سایه
268
و کنون پایان پیشامد ما شده.
و گرچه که جهان رو به خاموشیست و ابتذال سراسری شده، ما همان کودکان نیمه مدهوش از صدای بلبلان میمانیم و طاق دل را با صبر کوک میکنیم.
در روزی دیگر به مصاف دلم باز آی و این غم را برهان، مبادا که زنجیر بند من بودن آزارش بدهد و دل او را خون کند. او باید به آشیانهاش باز گردد، شاید که کسی چشم به راه باشد...
عزیز جان بیرمقم، درد و رنج ما خاتمه یافته، تنها نگاه غمآلودی از آیینه مرا میپاید و من نگاه میدزدم، آنقدر این داستان را از سر گرفتهایم که چشمانم کج شدند، لبهایم رد خون گرفتند و لپهایم از سیاهی این شرم آب شدند.
#مهجان
(بداهه)
268
اونجایی ک داریوش میگه: سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی، نگفتم گفتنیها را، تو هم هرگز نپرسیدی.
