کولیآنا🃏'
前往频道在 Telegram
231
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
+130 天
帖子存档
232
Repost from N/a
آنگاه که سالک در وادیِ نومیدی
خویشتن را چون خاکستری بر باد رفته بیند
و از خویش جز غباری نمانده باشد
همان دم، ابتدایِ عنایت است.
ققنوسِ جان از میانِ خاکسترِ نفس سر برآورد
و آنچه را مردمان پایان پندارند،
او بالِ عروج سازد .
چه، آنکه به تمامی سوخت
دیگر خاکسترش نیز بویِ آسمان میدهد
و امید، نه تمنایِ پرواز
که خود پروازِ روح به سویِ نور است.
-سطرنشین
232
طرد، مانند آهوک طفلی که مادر از بدو تولد رهایش کرده تا خود متکی بر نفس کوچکش بر زانوان خویش بایستد. اگر ایستاد زنده میماند و اگرم نه، در همان دشت بلا ساکن خواهد ماند تا فریادهای ظریفش در زمختی زوزهها گم شود. برای همین تمام آهو های پا به ماه از قرص ماه میهراسند.
امشب نیز قرص ماه زایش آهو ها را شاهد است. من هم شاهدم. من هم میهراسم، من هم نگران شکم گرسنه توله گرگ ها هستم.
تلاش برای متلاشی شدن انسجام؛
چرا اینقدر سختش میکنیم؟ این سحابی از همان آغاز گرد و غبارِ درنگ و سردرگمی را هم زد و حلّالی از ستارگان خاموش بختمان را در آسمان کوتاهمان چپاند.
چگونه در سر هایشان فرو کنیم که فردا همین حالاست؟ در حالی که خود ما دیروز را در سلولش محاکمه میکنیم؟
آری طناب دار به دور گردن هنر انتزاعیِ نسبیتِ بد پیچیده نمیشود، اما طناب بلندبالای انتزاعات به دور گردن از مو باریک تر ما هزاران دور میپیچد.
چه فایده؟ حتی اگر دیروز را مجرم پنداریم، صبحِ فردای اعدامش او را خواهد کشت. حالا چه؟ آری دیروز مُرد؛ دیروز را همین امروز قصاص کردند، چه فرقی به حال خانوادههای داغدارِ خاطرهها میکند؟ چه مرهمی برای زخم سرباز تجربههاست؟
قاضی فرا زمان او را پای چوبهی دار بُرد، دست مریزاد. چه فرقی به حال ما دارد؟
همهی ما دنبال مقصر میگردیم، اما مقصود بیگناهی چیست؟
جنایت قربانی نمیشناسد، جنایت جنایت است؛ از ظاهر گرسنهی گرگهای جوان شروع میشود تا ماده آهو ها را سنگسارِ خوراک کنند و تا گشنه خوییِ کدخدا گرگِ گله ادامه دارد تا جنین آهو ها را سلاخی کند. شکارچی جرمِ قوت دارد و شکار، جرمِ ضعف.
مقصر ما هستیم.
مقصر همان منجیِ خفته در تخت آیینه است که هشیاری مارا مستغرق ساخته.
خاموش باید شد؛ ترحم مرهم نخواهد شد. ما چرک کردهایم، این عضو ناقص را باید از تن بی جانِ هستی قطع کرد.
ما مدت هاست که قصاص شدهایم و روح کوچکمان به دنبال بازخواستی سقط نطفهی رویا، شتاب میکند. لیک،
به کجا چنین شتابان؟
ترحم مرهم نخواهد شد.
_کیآنا
232
با تمام خشم خویش
با تمام نفرت دیوانه وار خویش
میکشم فریاد
ای جلاد
ننگت باد
آه هنگامی که یک انسان
میکشد انسان دیگر را
میکشد در خویشتن
انسان بودن را
بشنو ای جلاد
میرسد آخر روز دیگرگون
روز کیفر
روز کین خواهی
روز بار آوردن این شوره زار خون
زیر این باران خونین
سبز خواهد گشت بذر کین
وین کویر خشک
بارور خواهد شد از گلهای نفرین
آه هنگامی که خون از خشم سرکش
در تنور قلبها میگیرد آتش
برق سرنیزه چه ناچیزست
و خروش خلق هنگامی که میپیچد
چون طنین رعد از آفاق تا آفاق
چه دلاویزست
بشنو ای جلاد
میخروشد خشم در شیپور
میکوبد غضب بر طبل
هر طرف سر میکشد عصیان
و درون بستر خونین خشم خلق
زاده میشود طوفان
بشنو ای جلاد
و مپوشان چهره با دستان خون آلود
میشناسندت به صد نقش و نشان مردم
میدرخشد زیر برق چکمه های تو
لکه های خون دامنگیر
و به کوه و دشت پیچیدهست
نام ننگین تو با هر مرده باد خلق کیفرخواه
و به جا مانده ست از خون شهیدان
بر سواد سنگ فرش راه
نقش یک فریاد؛
ای جلاد
ننگت باد
هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه) دفتر شعر شبگیر بر سواد سنگ فرش راه
