319
订阅者
-124 小时
-27 天
+230 天
帖子存档
بیتو، مهتابشبی باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم.
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو درخشید،
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید.
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم،
پرگشودی و در آن خلوت دلخواسته گشتیم.
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم،
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت،
من، همه محو تماشای نگاهت
-فریدون مشیری
