208
订阅者
+124 小时
-37 天
-4330 天
帖子存档
208
اون شبی که تا صبح بیدار بودم طولانی بود
اون شبی که تا صبح برات گریه کردم طولانی بود
اون شب که تا صبح راه رفتم تو کوچه پس کوچه های شهر طولانی بود
اون شبی که تو جمع بودم همه میخندیدن من به فکر تو بودم طولانی بود
اون شبی که مست بودم هیچی نمیدیدم چشات یادم بود طولانی بود
طولانی ترین شب من کشتن تو تویه قلبم بود فراموش کردن خاطراتت طولانی ترین شب برای من بود
اون شبی که ترس از دست دادنت واقعیت شد طولانی بود من که به این شبای طولانی عادت دارم ولی طولانی ترین شب سالت مبارک
