220
订阅者
-524 小时
-307 天
-9130 天
帖子存档
خودش بود تقریبا از هم پاشیده بود انعکاس شکستگیهاش توی آینه خودنمایی میکردن نگاهی ب صورتش انداخت طراوت و قشنگیش رو از دست داده بود حتی دیگه خودشو نمیشناخت دیگه کافی بود سمت کمدش میره و اون و برمیداره نقاب قدیمی خاک خورده روش تار عنکبوت بسته شده بود از آخرین باری که ازش استفاده کرده بود مدتها میگذشت حتی یادش نمیومد کی آخرین بار زد به صورتش ولی بهتر بود که دوباره ظاهر بشه اون نقاب لعنتی و تمیزش کرد و به صورتش زد هنوز سالم بود مثل روز اولش انگار یه دفتر پاره که جلد تمیز و نو داشته باشه... آره... دیگه قرار نبود اون چهرهی شکستهی واقعی رو کسی ببینه دوباره به زندگی برگشت ولی اینبار با نقاب قدیمی "لبخند"
با آدمای اطرافتون کاری نکنید که از فکر و خیال تااین موقع صبح خوابشون نبرهبه وقت⁰⁵:¹⁸
