ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

وادی عدم

وادی عدم

前往频道在 Telegram

پای در وادی عدم نهادیم و زندگی آغاز شد… ۱۴۰۳/۶/۲۷ https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-Wz4pq6LsrZ

显示更多
未指定国家未指定类别
210
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
کرم شب تاب گفت: رفیق خرگوش، من همیشه می‌کوشم مجلس تاریک دیگران را روشن کنم، جنگل را روشن کنم، اگرچه بعضی از جانوران مسخره‌ام می‌کنند و می‌گویند "با یک گل بهار نمی‌شود، تو بیهوده می‌کوشی با نور ناچیزت جنگل تاریک را روشن کنی." خرگوش گفت: این حرف مال قدیمی‌هاست. ما هم می‌گوییم "هر نوری هر چقدر هم ناچیز باشد، بالاخره روشنایی است." صمد بهرنگی وادی عدم

منم عاشق مرا غم سازگار است تو معشوقی ترا با غم چکار است؟ تو گر سازی وگرنه من برآنم که سوزم در غمت تا می‌توانم نظامی گنجوی وادی عدم

حکایتی از مثنوی معنوی | رنجانیدن امیری خفته‌ای را کی مار در دهانش رفته بود با توضیحات استاد عبدالجبار کاکایی عاقلی بر اسب می‌آمد سوار در دهان خفته‌ای می‌رفت مار آن سوار آن را بدید و می‌شتافت تا رماند مار را فرصت نیافت چونکه از عقلش فراوان بد مدد چند دبوسی قوی بر خفته زد برد او را زخم آن دبوس سخت زو گریزان تا به زیر یک درخت وادی عدم

چه بگویم نگفته هم پیداست 🎧 وادی عدم

پس چه هستی ای فلک، گر دور باطل نیستی؟ چیستی ای عمر، گر زهر هلاهل نیستی؟ زهر نوشاندن هم ای تقدیر بی‌آداب نیست من به قسمت راضی‌ام، امّا تو عادل نیستی در وفاداری ندیدم هیچ‌کس را مثل تو ای غم از حال دلم یک لحظه غافل نیستی گریه کن بر حال خویش ای موجِ از دریا ملول لحظه‌ای دیگر تو در آغوش ساحل نیستی هر که با من بود روزی دل برید از من، تو نیز دل به رفتن می‌سپاری، گرچه مایل نیستی گفت: روزی بازمی‌گردم، فراموشم مکن گفتمش: در بی‌وفایی نیز کامل نیستی! فاضل نظری وادی عدم

آخرین برگ سفرنامه باران این است که زمین چرکین است … وادی عدم
آخرین برگ سفرنامه باران این است که زمین چرکین است … وادی عدم

کِی شنبه من به شادمانی برخاست یا جمعه من بزمِ نشاطی آراست خوبست که ایام براُفتد ورنه تا شنبه و جمعه هست این غم برجاست نظیری‌ نیشابوری وادی عدم

گرچه می‌گفتند و می‌گفتم : شب بلند و زندگی در واپسينِ عمر کوتاه است، اما در ضميرِ من ، يقين فرياد می‌زد: همتی کن در صبوری صبح در راه است صبح در راه است... نصرت رحمانی وادی عدم

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند و تماشای تو زیباست اگر بگذارند من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند دل درنایی من اینهمه بیهوده مگرد خانه دوست همین جاست اگر بگذارند سند عقل مشاع است اگر بگذارند عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند غضب آلوده نگاهم میکنید ای مردم دل من مال شماهاست اگر بگذارند محمود اکرامی فر وادی عدم

شاید قدحی پر کنم از اشک ندامت... می نیست در این میکده، بگذار بگریم بيدل دهلوی وادی عدم

❤️
❤️

‏و گفت: محبت درست نشود، مگر در میانِ دو تن؛ که یکی، دیگری را گوید: «ای من!» عطار نیشابوری وادی عدم

من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را گاهی گذر کن سوی من، تا در گذر بینم تو را افتاده بر خاک درت، خوش آن‌که آیی بر سرم تو زیر پا بینی و من بالای سر بینم تو را یک بار بینم روی تو دل را چه‌سان تسکین دهم؟ تسکین نیابد، جان من، صد بار اگر بینم تو را از دیدنت بیخود شدم، بنشین به بالینم دمی تا چشم خود بگشایم و بار دگر بینم تو را گفتی که هر کس یک نظر بیند مرا جان می‌دهد من هم به جان در خدمتم، گر یک نظر بینم تو را صد بار آیم سوی تو، تا آشنا گردی به من هر بار از بار دگر بیگانه‌تر بینم تو را تا کی هلالی را چنین زین ماه میداری جدا؟ یا رب! که ای چرخ فلک، زیر و زبر بینم تو را هلالی جغتایی وادی عدم