260
订阅者
无数据24 小时
+77 天
+2030 天
帖子存档
260
یه آدمی تمام شب رو باید اینجا تنها باشه اونوقت یا باید کتاب بخونه یا فکر کنه به چیزایی مثل اینا. گاهی اوقات فکری به کلهش میزنه و کسی رو نداره تا به اون بگه چی به چیه و چی به چی نیست. مثلا اگه یه چیزی رو ببینه نمیدونه واقعا دیده یا ندیده! نمیتونه برگرده طرف یه آدم دیگه و از اون بپرسه آیا اونم دیده؟ اون نمیتونه بگه.. هیچ متر و معیاری برای اندازه گیری و سنجش نداره.
- موش ها و آدم ها.
260
تو کتاب نازنین، راوی وقتی به خودش اومد که صدای آواز خوندن همسرش رو شنید. همین! عجیبه که بعضی وقتها برای فرو ریختن آدم، یک اتفاق کوچیک از هزار تا فاجعه قویتره.
260
به هرحال، باید فکر خوشبختی را از سر به در کرد. خوشبختیای وجود ندارد. من هرگز خوشبختی نداشتهام و احتمالا چنین چیزی اصولا وجود هم ندارد. فقط یک بار در زندگی، بی اندازه خوشبخت بودم، آن موقعی که تمام شب زیر چتر تو نشستم.
- سه سال.
