332
订阅者
+124 小时
+17 天
+2630 天
帖子存档
332
پدر که بود بیش از آنچه فکرش را بشود کرد خوابیدن در مهتابی خانه می چسبید،آسمان شب هم آبی بود،میشد خواب های رنگی دید.
سمفونی مردگان_عباس معروفی
332
وقتی خدا میخواست تو را بسازد، چه حال خوشی داشت، چه حوصلهای! این موها، این چشمها... خودت میفهمی؟ من همه اینها را دوست دارم.
سال بلوا_عباس معروفی
332
عاشق هدیه هام همیشه توی هر بازه زمانی باعث شدن روزم ساخته بشه و کل روز حس بهتری نسبت به همه چی داشته باشم.
332
آن چشم ها،آن چشم های سیاه براق،ای خدا،کاش می توانستم خود را در چشم هایش حلق آویز کنم.
سال بلوا_عباس معروفی
