𝙈𝙤𝙧𝙥𝙝𝙚𝙪𝙨
前往频道在 Telegram
𝑨 𝒎𝒊𝒏𝒅 𝒇𝒖𝒍𝒍 𝒐𝒇 𝒒𝒖𝒆𝒔𝒕𝒊𝒐𝒏𝒔, 𝒂 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 𝒇𝒖𝒍𝒍 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒊𝒏𝒈𝒔 𝒍𝒆𝒇𝒕 𝒖𝒏𝒔𝒂𝒊𝒅 @Nanasukiebot http://t.me/HidenChat_Bot?start=6055786314
显示更多伊朗191 779未指定类别
381
订阅者
-224 小时
-117 天
-2030 天
帖子存档
381
Repost from 槊L,
Lance is speaking •••
اومدم با یه نیمچه چالش
این ادیت بالارو نگاه کنید
دیدید؟
این پیام رو فور بزنید و یه عکس از شخصیتی که وایبتونه یا دوستش دارید بدید
+ اسمتون / لقبتون
و من یه ادیت اینجوری تحویلتون میدم با پروف چنلتون که اختصاصی داخلشه.ظرفیت: 10 نفر اول حتما جوین باش
381
Repost from N/a
+1
𝐃𝐞𝐚𝐧 𝐯𝐬 𝐓𝐡𝐞𝐨
دین برای شکار یه گرگینه وارد یه شهر کوچیک شده بود؛ اما چیزی که انتظارش رو نداشت، این بود که با دو گرگینه روبهرو بشه. رضوان و تئو. دین از پشت درختها نگاهشون میکرد که ناگهان رضوان برگشت و مستقیم بهش نگاه کرد. همون یه نگاه کافی بود. دین اسلحهش رو پایین آورد. برای اولین بار توی زندگیش، شکارچی بودن براش مهم نبود. تئو متوجه نگاه دین شد و اخم کرد. -تو اینجا چی کار میکنی؟ دین بدون اینکه چشم از رضوان برداره گفت: -راستش... خودمم دیگه نمیدونم. رضوان با تعجب بهش نگاه کرد. تئو جلو اومد و بینشون ایستاد. -بهتره بری. دین این بار نگاهش کرد. -تو کی هستی که بهم دستور میدی؟ تئو با خونسردی جواب داد: -کسی که خیلی وقته عاشقشه. دین مکث کرد. تئو بهش خیره شده بود. سالها بود رضوان رو دوست داشت. اما حالا یک شکارچی غریبه، فقط با یک نگاه، چیزی رو درون رضوان دیده بود که تئو تمام این سالها پنهان کرده بود. و تئو اصلاً قصد نداشت به همین راحتی کنار بکشه.
@red_stary
