مخرب
前往频道在 Telegram
360
订阅者
-124 小时
+77 天
-530 天
帖子存档
360
این آدم ها، این ها، این هایی که جز انگشت اتهام چیز دیگری به رویم دراز نمیکنند، جز بار اندوه و بدبدختی چیز دیگری بر شانه ام نگذاشتند، حالم بد می شود، انگار گوشته ام را سلاخی می کنند، انگار که پنبه و چاقوی کند را زیر گلویم می گیرند و با خوشی کامل میان تار های حجنره ام ساز می زنند، و من جز شیون و زاری در خفا ، چه میتوانم بگویم؟ دستانم را قطع کرده اند، سرم را بریده آند و درونم روغن داغ خالی کردند.خونم را چو می، ممتد و سرخوش سرکشیده اند، مگر چه کار کردم؟ چه ارثی از شما بالا کشیده ام یا مادر چه کسی را در شب عریان دیده ام که چنین با نگاه تنفر امیزتان مرا میخورید؟ جوری که سر به تنم ارزانی باشد. من توهم نمیزنم، من خوب می دانم که چی می گویم، خوب می فهمید که چه می گویم، این روزگار تا جایی که توانسته با ما بد تا کرده است دیگر شما چرا طاقچه دلم را خون می کنید؟ شما چرا بار اضافه ای بر گاری امراضم هستید؟ چرا این ریسمان ناگسستنی میان ما و شما پایان نمیابد چرا دیگر مرض بین من و دنیا آمخته به زوال تمام نمی شود که تکه هایم را بردارم و بروم؛ البته اکر چیزی باقی گذاشته باشید . چرا دست از سرم برنمیدارید؟ جنگ میان من و تنم بس نیست؟ شما چرا دیگر؟
