302
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+930 天
帖子存档
302
همین الان ی پسر تقریبا ۱۶ ساله میخواست بهم شماره بده و با موتورش منو برسونه
چجوری توضیح بدم من شاگردام هم سن این بچه ان:((((
302
نه، نمیتوانم فراموشت کنم
زخمهای من، بیحضور تو از تسکین سر باز میزنند
بالهای من تکهتکه فرو میریزند
خیابانها بیحضور تو راههای آشکار جهنماند
تو پرندهیی معصومی
که راهش را در باغ حیاط زندانی گم کرده است
آشیانهی رودی از برف
که از قلههای بهار فرو میریزد.
نه
نمیتوانم
نمیخواهم که فراموشت کنم.
- شمس لنگرودی
