Eunoia | Sara Akbari
前往频道在 Telegram
در هیچ واژه و نامی خلاصه نمیشوم! سارا... ام، آزرین، ماهین، لارنا، وناریس، آرلیا، مژان، نوال، آویسنا، نالین، سیریوس، هما، سارین، ژیار، ایریس سفید، انوش و... همه فقط توصیفم میکنند؛ اگر خواستی بدانی ام، مرا بخوان، با معنا و عمیق! #سارا_اکبری
显示更多未指定国家未指定类别
619
订阅者
-124 小时
-67 天
-2630 天
帖子存档
خیلی جاها خوانده بودم: «با همسایه رفتوآمد نکن!»
و من نهتنها رفتوآمد کردم، که رفاقت را تا عمق جانم بافتم، آن هم چه رفاقتی!
امشب خانه لبریز از مهمان بود، آنقدر که حتی جایی برای نشستن نمانده بود. پناه بردم به گوشهای دنج با خودم، که ناگهان مبایلم لرزید. صفحه روشن شد و اسم «گل مرسل» ظاهر شد. لبخند بیاختیار روی لبانم نشست؛ چون میدانم وقتی او پیام بدهد، همیشه چیزی برای خوشحال شدن دارم. اما اگر من پیام بدهم، حتماً کاری تازه روی دوشش گذاشتهام.
پیامش فقط یک تصویر بود قندی پشمکهای سفید و نرم.
نوشته بود: «اگه میخوری، برای دان کوچه خودم میارم برت.»
چند دقیقه بعد رفتم دم در. با عجله دوید، نیامد بهانه بگیرد، نیامد گپ بزند، فقط گذاشت پشمکها را کف دستم و بیصدا رفت، آنقدر سریع که حتی فرصت تشکر هم نداد.
کمی بعد، پیام دومش رسید:
«از گلونم تیر نشد تنها بخورم... تقسیمات نکنی، همه ره خودت بخو.»
و من ماندم با قلبی نرمتر از همان پشمکها؛
با مزهای در دهان که شیرینیاش بیشتر از قند، محبت بود...
از رفاقتی که مرز نداشت.
#جامانده_از_دیشب
✍|#انوش
یک برگهی سفید بردارید، بیهیاهو و بیادعا و صادقانه از خودتان بنویسید.
نه از زخمها آغاز کنید و نه از افتخارات؛ درد را همه کشیدهایم و دستاوردها نیز اگر به درک عمیقتری از خود منتهی نشده باشند، تنها نامهای موقتاند در حاشیهی شناسنامهی زیستمان.
به جای روایت رنج یا ردیفکردن موفقیت، از چگونگی عبورتان از طوفانها بنویسید. از آن نقطهی کوچک و خاموشی که درونتان لرزید، اما فرو نریخت. از مواجههای که اگرچه تلخ بود، اما شما را به بازنگری واداشت.
ما در جهانی زندگی میکنیم که در آن رنج را منحصر به خویش میدانیم و پیوسته در جستجوی تأییدی هستیم که حتی نمیدانیم برای کدام بخش از وجودمان لازم است. اما رهایی، نه در دیده شدن بلکه در دیدنِ خویش است.
لیست کردن کتابها یا تنظیم اهداف بلندپروازانه تا پایان سال، اگر با تفکر و بازتاب درونی همراه نباشد، انگیزهای زودگذر و مصرفیست.
بخوانید؛ نه بسیار، عمیق...
کار کنید؛ برای تکمیل ساعت نه، برای ساختن مهارت.
اگر تغییری در شما رخ داده هرچند کوچک، اما سازنده و روشنکنندهی راهتان بوده، آن را ثبت کنید. حتی اگر تنها یک واژه باشد، آن یک واژه ممکن است روزنهای باشد برای روشنی دل دیگری.
اگر در خودتان خلا، ضعف یا پرسشی مییابید، آن را پنهان نکنید. بنویسید. زیرا پرسشهای درست، آغاز فهمهای تازهاند.
بیجهت پیش نروید. هر گامی که بیجهت برداشته شود، باری بر دوش جانتان خواهد بود. مقصد خود را بشناسید. با فشار بیرون نه، با صدای درون.
تلاش کنید. اما نه برای دیدهشدن، نه برای عنوانها، بلکه برای رضایت وجدانتان.
توکل کنید. چرا که در پیوند تلاش و توکل، آرامش نهفته است.
و سرانجام، کاری کنید که رد خیر از آن برخیزد، نه برای مردم، نه برای کف زدن، بلکه برای چیزی که در عمق شماست: برای خودِ حقیقیتان.
✍|#انوش
من با همه زود گرم میشوم و دوستانی پیدا میکنم، اما برای خودشان. برای خودم، چند دوست وفادار دارم، اما هیچکس نتوانسته همچون من مرا بفهمد.
همگی در کنارم بودهاند، اما هیچکدام آینهای از درون من نبودهاند و اینجاست که عمق سخن "داستایوفسکی" را حس میکنم: «تمام آنچه از زندگی میخواهم، این است که یک نفر باشد که با او بتوانم درباره همه چیز حرف بزنم، درست همانطور که با خودم حرف میزنم.»
عطش عجیبی است؛ عطشِ دیده شدن، شنیده شدن و فهمیده شدن تا عمیقترین لایههای وجود…
✍|#انوش
+ بالاخره شکست، اما چرا؟
_ از فاصلههایی که حتی خود او هم نتوانست پرشان کند.
✍|#انوش
از دیدگاه نمادین، این گل را میتوان تجسمی از جسارت در نرمی، شجاعت در لطافت و قدرت در سکوت دانست. بسیاری آن را گل خلاقیت و آرامش میدانند.
لاجورد پروانهای، بیش از یک گل است؛ روایتگر پیوند میان زیبایی و کارکرد، هنر و درمان و نشانگر آن است که در دل هر چیزی زیبا، عمقی از معنا نهفته است.
یکی از زیباترین تشبیهات بود که تا بهحال شنیدم!💙
گل لاجورد پروانهای، با نام علمی Clitoria ternatea، یکی از شگفتیهای طبیعت است که نهتنها با زیبایی خیرهکنندهاش دل را میرباید، بلکه در دل خود گنجینهای از خواص دارویی و کاربردهای متنوع را جای داده است. این گل که بومی مناطق گرمسیری آسیاست، بیشتر در هند، تایلند و مالزی یافت میشود و بهخاطر رنگ لاجوردی و فرم خاص گلبرگهایش که یادآور بالهای پروانه است، به Butterfly Pea شهرت یافته است.
از نظر ظاهری، گل لاجورد پروانهای دارای رنگهای غنی از طیف آبی، بنفش و گاه سفید است. فرم پیچیده و لطیف گلبرگها، آن را به یکی از نمادهای طبیعی زیبایی و نظم در گیاهان تبدیل کرده است. اما آنچه این گل را فراتر از یک زیبایی ساده میبرد، خواص دارویی آن است.
رنگ لاجوردی هیچگاه برایم دلچسب نبود، اما گاهی برای تنوع، بیمیلیام را کنار میگذارم و تن به پوشیدنش میدهم.
از خانهی یک دوستم آمدم، پدرش گلفروش باسلیقه و گلشناسی کارکُشته است. همین که نگاهم به او افتاد، لبخندی زد و با لحنی دلنشین گفت: «لاجورد پروانهای، خوش آمدی!»
تشبیهش عجیب بود، پر از تصویر. با کنجکاوی وافر دلیلش را پرسیدم. گفت گلی هست به همین نام؛ زیبا، نایاب و زندهدل.
بعد در حالی که به رنگ لباسم اشاره میکرد، اضافه کرد: «این رنگ فقط بر قامت پروانهی لاجوردی مینشیند، درست مثل تو!»
از آنجا که همیشه دلباختهی گلها هستم، روبهرویش نشستم و با شعف کودکانه در مورد این گل تحقیق کردم. نامش (Blue Butterfly Pea) بود؛ گلی با گلبرگهایی به رنگ آسمان نزدیکِ غروب و شکوفاییای پررمزوراز.
و حالا، هر وقت لاجوردی میپوشم، دیگر نه برای تنوع، بلکه برای آن پروانهای که در نگاهم جان گرفت.
#انوش
زندگی، گاهی شبیه گوزنیست که از دل مه بیرون میآید؛ آرام و نجیب، اما در لحظهای دیگر عجول، بیباک و حتی ظالم. نمیدانی قرار است نوازشت کند یا ناگهان از تو بگریزد. حضور کوتاهش چیزی در دل تو را تکان میدهد، یادآورت میشود که راه همیشه ادامه دارد. حتی اگر ترس و بیرحمیِ لحظهها کنار قدمهایت راه بروند. زندگی مثل همان گوزن است، لحظهای پیدایش میشود، لحظهای دیگر در میان درختان گم میشود و تو میمانی و شوق دنبال کردن رد پاهایی که هیچوقت کامل دیده نمیشوند. شاید راز زندگی همین باشد؛ دیدنِ زیباییهای گذرا، پذیرفتن بیرحمیهایش و باز هم ادامه دادن.
✍|#انوش
وقتی خوشخبری نرسد؛ اولین کاری که میکنم میروم دیدار مژدهای خودم، کسی که مثل نامش است.
سادهترین حرفها و کوچکترین شوخیهایش باعث میشود حالم خوب شود، وجود خستهام سرشار از انرژی مثبت و میزان انگیزهام به صد برسد. دوباره مرا به خوردن کیک و قهوه و دیدار رفیقانه دعوت کردهبود.
او استادم است، طبیبم و رهبرم.
گاهی برایم خواهر بزرگتر میشود و گاهی رفیق وفادار.
با او هر دیدار رنگ رشد میگیرد، یادگیری طعم دوستی و قهوه مزهی نوشتن...
استاد خوبم داکتر مژده رسولی!🤍
جانکلام: زن، نیروییست که جهان با ظرافتش میچرخد و با صبرش نمیریزد. نه ضعیف است، نه کمتوان؛ فقط آرام است... و این آرامش، خودش شکل دیگر قدرت است.
✍|#انوش
همه میگویند قدرت بدنی مردان بیشتر از زنان است، اما من باور دارم که اگر شرایط فراهم شود، زن حتی در زور بازو نیز میتواند با مرد برابری کند.
البته، ماجرای شکنجه و زنانی که خود را ناتوان میپندارند، بحث جداگانهایست. این ضعف، بیشتر ریشه در باورهای تحمیلشده دارد تا در واقعیت.
زنان، با ظرفیتی بینظیر برای تحمل درد، صبر و فداکاری، در بسیاری از موقعیتها توانمندتر از مردان ظاهر میشوند. نیرویی که در خاموشیشان نهفتهاست، گاه کوه را میلرزاند. این قدرت، قدرتیست که کمتر دیده میشود، اما همیشه وجود دارد.
دیشب استاد دربارهی شرطی شدن و تداعی خاطرات صحبت میکرد که ناگهان خاطرهای از یکونیم ماه پیش در ذهنم تداعی شد.
با دختر مامایم رفته بودم «سرک دو کابل»؛ در میان همهمه و شلوغی بازار که بیشتر صدای مردها به گوش میرسید، صدای نازک و ظریفی توجهم را جلب کرد. یک خانم جوان، سراپا سیاهپوش، در گوشهای نشسته بود. چپنهای زنانه میفروخت و در کنار آن، تبلیغات دکانهای فروشگاه را نیز انجام میداد.
شهامت و شجاعت آن زن برایم توصیفناپذیر بود.
و دوباره همان حرف همیشگیام در ذهنم تداعی شد:
«زن اگر بخواهد، زمین و آسمان را نیز به هم میدوزد.»
شگفتن با درد: قصهی آفتابگردانهای ونگوگ
در بومِ رنگپریدهی زندگی، ونگوگ هم گلهایی را برگزید که با خورشید میگردند، حتی زمانی که آسمان تیره است. آفتابگردانهایش کاش تنها یک گل بودند، اینها فریاد بیصدایی بودند که از دل آتشین یک هنرمند نعره میکشیدند.
این گلها فقط رنگ ندارند... روح دارند. انگار هر گلبرگ، زخمیست که لبخند زده.
ونگوگ در اوج تنهایی، زندگی را در دل زردیها کاشت؛ گلهایی که هنوز هم ما را به تامل وامیدارند، که شاید ما نیز، با درد خود شگوفا شویم...
و اما سوال اینجاست مگر میشود با درد شگوفا شد!؟
بله، میشود با درد شگفت و گاهی شگوفههای که از دل درد جوانه میزنند، زیباتر اند.
درد، اگرچه تلخ است، اما عمق میدهد. درست مانند دانهای که در تاریکی خاک، در فشار و بینوری، جوانه میزند. ونگوگ هم با روانی خسته و قلبی زخمی، آفتابگردانها را از شادی نه، از نیاز به نور کشید، نیاز به معنا، به زیبایی، به زندگی.
شگفتن با درد یعنی: از اندوه، رنگ ساختن؛ از تنهایی، نغمه نوشتن و از رنج، فهم عمیقتری به دنیا دادن.
گاهی کسی که رنج میبرد، میفهمد زندگی چقدر ارزشمند است؛ چون لمسش کرده، از دور نه، از اعماق. پس آری، میشود با درد شگفت… چون درد میتواند خاک باشد و ما، آفتابگردان.
✍🏻|#انوش
فقط اجازه بده، کمی نور از لابهلای دغدغههایت عبور کند و امید را در دلت بریزد.
✍|#انوش
☝️در روانشناسی مبحثی داریم به نام
👈سوگیری تاییدی👉
که نوعی خطای ذهنی است
سوگیری تاییدی از آنجایی ناشی میشود که شخص، آنچه که حقایق و اطلاعات نشان میدهند را نمیبیند، اما آنچه که عقاید و باورهای خودش تایید میکنند را میبیند.
دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی است خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بیارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج مییابد.
📕 کویر ✍🏽 #دکتر_علی_شریعتی
