دو پرستارک 🩺💉
前往频道在 Telegram
دو دانشجوی حال پرستاری: [۶/۸] و [۳/۸]🩺💉، معلم زبان📚، انگیزشی🌱، شکرگزاری✨️روتین درسی و فارما💊، مشاوره💚🤗 http://t.me/HidennChat_bot?start=1218807579
显示更多未指定国家未指定类别
271
订阅者
-424 小时
-117 天
-1830 天
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+286
在4个频道中
八月 '260
在30个频道中
Get PRO
七月 '26
+11
在17个频道中
Get PRO
六月 '260
在0个频道中
Get PRO
五月 '260
在0个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '260
在0个频道中
Get PRO
一月 '260
在0个频道中
Get PRO
十二月 '250
在0个频道中
Get PRO
十一月 '250
在0个频道中
Get PRO
十月 '250
在0个频道中
Get PRO
九月 '250
在0个频道中
Get PRO
八月 '250
在0个频道中
Get PRO
七月 '25
+55
在4个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 22 九月 | 0 | |||
| 21 九月 | +1 | |||
| 20 九月 | 0 | |||
| 19 九月 | +2 | |||
| 18 九月 | +11 | |||
| 17 九月 | +3 | |||
| 16 九月 | +1 | |||
| 15 九月 | 0 | |||
| 14 九月 | 0 |
频道帖子
دلم گل فراموشم نکن خواست
بپرسم ببینم برامون میاره استادم یا نه
اگر اورد برای خودم میخرم
| 2 | یاد بگیرم* | 16 |
| 3 | ولی فعلا نه پولشو دارم نه وقتشو | 17 |
| 4 | خیلییی یهویی واقعا الان یادم افتاد که دوست داشتم و دارم سیاه قلم و طراحی کنم | 18 |
| 5 | در این لحظه دقیقا چه آرزویی داری؟ | 18 |
| 6 | در آخرین دقایق شهریور عزیزم هستیم و رسما تابستون داره تموم میشه
و من عاشق شهریورم
و این که خدایا شکرت برای همه چی که دارم و ندارم میدی و نمیدی❤️ | 19 |
| 7 | خودم
خسته امممم جا داره همینجا که نشستم بخوابم | 19 |
| 8 | ناشناسم رو بیو هست | 22 |
| 9 | حرف بزنیم؟ | 22 |
| 10 | داوودی بابونه ای | 21 |
| 11 | اسم این گله چیه؟
چقدر نازه:) | 22 |
| 12 | خب خب الان دیگه کارام مثلااا امروز تموم شده
بیمارستان صبح رفتم بعد مستقیم دانشگاه از دانشگاهم مستقیه به گل فروشی برفتم بعد هم کلاس زبان داشتم و امروز تماممم | 21 |
| 13 | هنر دستم با گل باشه🎀 | 23 |
| 14 | گشنمههههه | 29 |
| 15 | بچهها جون؛
این پیام رو فور کنید فور کنم.💘🎀✨ | 31 |
| 16 | سلااام از پیش گل ها | 35 |
| 17 | راستشو بخواید به نظر من کل دورانی که درس خوندم یا میخونم قشنگه
من هنوزم از مدرسه و درس خوندن خوشم میاد
روز اول مدرسه بود بابام باغبونی یه جایی میرفت برام گل با تیغ اول صبحی اورده بود چون صبحی بودم
خیلییی هم کوچولو بودم از لحاظ قد و اندازه جاسویچی محسوب میشدم،
مامانم اون گل رو داد دستم لباسم پوشیدم (دست و پای لباس هامم مامانم برام تا کرده بود دوخته بود)
مامانم ولی کیفمو برام می اورد.
ته کوچه رو به روییمون یه دیوار نصفه شکسته بود زمینشو کسی نساخته بود
که اگه از اونجا رد میشدی دقیقا به کوچه مدرسه بود و این برای من بلند به حساب می اومد
یادمه مامانم دستمو میگرفت همیشه از این دیوار ردم میکرد
اگه از اینجا نمیخواستی بری
وگرنه باید خیلی راه میرفتی اگه
این دیوار ناقصو تا مدت ها بعد که یکی زمین رو خرید و ساخت دوست داشتم
خلاصه منو برد مدرسه و دیدم بچه ها مامانشون میخواد بره گریه میکنن ولی من گریه نمیکردم😂
و این خاطره روز اولمه
حس خوبی بود | 36 |
| 18 | بیاید یک خاطره قشنگ یا بامزه از مدرسه و اول مهرتون بگید. | 23 |
| 19 | پانسمان ها رو عوض کردم دارو ها و غذا هاشون رو دادم (گاواژ کردم) سرم تایم های بعدی رو چیدم
هپارینه کردن cvلاین ها رو انجام دادم
برم ادامه گزارش رو بنویسم | 31 |
| 20 | یکم ICU | 32 |
