ch
Feedback
Gُoth Islamophobe ِFemcels Sُociety.

Gُoth Islamophobe ِFemcels Sُociety.

前往频道在 Telegram

پُرحرفی. t.me/HidenChat_Bot?start=793592011

显示更多
伊朗136 964未指定类别
308
订阅者
-124 小时
+17 天
+430 天
帖子存档
YES YES YES YES PLEASE.

آره، خوشبختانه خودشون می‌شناسنم و درک می‌کنن و امنن. هیچ‌وقت تو زندگیم از طرفِ دوست‌هام این نگرانیو نداشتم که فراموش یا ترک بشم. آدمای فوق‌العاده و دوستای محشرین. ولی خب مشکل اینه که خودم احساسِ گناه می‌کنم و به اینکه در جوابِ این‌همه خوبی‌شون، تابستون که می‌شه براشون کَم می‌ذارم آگاهم و شبانه‌روزی عذابم می‌ده؛ و نگران می‌شم اون‌قدری که اونا برای من دوستای خوبین، من دوستِ خوبی نباشم.

https://t.me/GothFemcelsSociety/14171 کولین منم دقیقا همین‌طوری میشم تابستون‌ها. جوری از زندگی disconnect میشم و یه‌گوشه‌ای خودم رو حبس می‌کنم که کم‌کم از زندگی اطرافیانم بدون هیچ تلاشی محو می‌شم. و همیشه هم اینطوری بوده که با این محو شدن اونا هم یهویی محو میشن. و همیشه هم وقتی که شروع میکنم بهتر شدن و connect شدن با زندگی و محیط اطرافم اونا دیگه نیستن. و ارتباط دوباره باهاشون برقرار کردن سخت‌تر از هر زمانی می‌شه! دوست دارم تجربه‌ی تورو از این قضیه بدونم؟ یعنی خب از قبل برای دوستات این جریان رو توضیحی میدی؟ یا خودشون ناخودآگاه درک میکنن؟ برای من همیشه اینطوری بوده که هیچکس درک نکرده وضعیتم رو و همیشه ترک شدم…

یعنی این ژانر از پیرمردها و پیرزن‌ها بی‌ارزش‌ترین شکلِ حیاتن. یک‌عمرِ طولانی استفاده از منابع و امکانات بدونِ کوچیک‌ترین نفعی برای خودشون یا اطرافیانشون. بدون حتّی ثانیه‌ای فکر و تحلیل کردن، بدون تلاش برای آدمِ بهتر و جالب‌تری بودن، به ارمغان آوردنِ فقط یه‌چیز خوب برای جهانِ اطرافشون. کیری متولد می‌شن، کیری زندگی می‌کنن و تا روزِ مرگِ کیری‌شون هم دنیا رو با وجودشون کیری‌تر می‌کنن.

بمیرید دیگه انگل‌های پیرپاتال. تموم شید.

تارگرین جلوی پات قربونی کنم عزیزِ دلم.

هفته‌هاست با دوست‌های نزدیکم که رفاقتم با همه‌شون لانگ‌دیستنس شده درست‌وحسابی ارتباط نگرفتم و از انجام دادنش شونه خالی می‌کنم و نمی‌دونم چطوری توضیحش بدم ولی من آدمِ روابطِ مجازی نیستم، بدنم پَسش می‌زنه و انجام دادنش فیزیکلی و منتالی آزارم می‌ده. نمی‌خوام برام ریلز بفرستن، می‌خوام کنارِ هم دراز بکشیم و ریلز ببینیم. نمی‌خوام تلفنی درموردِ یه غذا حرف بزنیم، می‌خوام کنارِ هم تو یه آشپزخونه اون غذا رو با هم درست کنیم. نمی‌خوام درموردِ ناراحتی‌هام باهاشون چت کنم، می‌خوام تو بغلشون گریه کنم. و این قضیه که تو این فصلِ نحس نمی‌خوام حتّی برای یه‌لحظه بیرون باشم یا اینکه دیگه بیرون رفتن از لحاظ اقتصادی به‌صرفه نیست باعث شده خواسته و ناخواسته از زندگیِ عزیزترین آدم‌های زندگیم محو بشم و ترجیح بدم وقتم رو به daydreaming درموردِ اون بُعدی بگذرونم‌ که توش آخوند و مهم‌تر از اون سایه‌ی آخوند وجود نداره و من تونستم یه خونه داشته باشم که خونه‌ی دوّمِ دوست‌هام باشه.

Repost from دومنیکو
بیشتر از ۱۴۰ شب تجمعات شبانه داشتن خون از دماغ یکیشون نیومد، اونوقت یه شب مردم با دست خالی واسه اعتراض به اعدام جمع شدن زدن یک نفر به اسم آناهیتا آذرشب رو کشتن.

مردم از ساعت 12 به بعد جمع شده بودن جلوشو بگیرن ولی تهش باز اعدام کردن و مثل اینکه یه دخترم وسط جمعیت کشتن چقدر خوش خیال بودیم ما که فکر میکردیم با توئیت و هشتگ میتونیم نجاتشون بدیم هیچ راه نجاتی نیست

یکی از بچّه‌ها ازم خواستن این چنلو این‌جا شر کنم.

ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری جاویدنام شدن و علیرضا سپاهی همچنان باماست …
ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری جاویدنام شدن و علیرضا سپاهی همچنان باماست …

Staying awake at night, thinking about how big I could've been as a tattoo artist.

کلِ توییترو درحدی برداشت که حتّی منی که اون‌موقع توییتر نداشتمم فهمیدم. =)))))

https://t.me/GothFemcelsSociety/14151 عاشقتم که خودتم می‌دونی😭