ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅 👈

Octopus<3🐙

Octopus<3🐙

前往频道在 Telegram

start_1404/02/23 :)))🤍

显示更多
未指定国家未指定类别
149
订阅者
无数据24 小时
-367 天
+5630 天
帖子存档
همیشه زیاده روی کردم تو غصه خوردن، دوست داشتن، اهمیت دادن.

اونى كه در آزادى مطلق وفادار باشه آدم تواست! وگرنه در قفس همه مطيع اند …

تجربه ثابت کرده اونی که قَلبش مهربونه،دَستش بی‌نمکه.

ممکن است دنیا به شما صدمه بزند و یک فرد بتواند شمارا خوشحال کند؛ اما همان شخص ممکن است روزی به شما صدمه بزند و تمام دنیا نتواند شمارا خوشحال کند.

اونی که فکر می‌کنی بهت آسیب نمی‌زنه، تیکه‌پارت می‌کنه و می‌ذاره میره.

کاش بقیه ام یاد بگیرن توی این شرایط سخت که زندگی کردن برای همه سخت شده برای همدیگه درمون یه سری دردها باشیم نه اینکه زخم بسازیم و نمک بریزیم روی همون زخمی که درست کردیم🙏🏻

‏حتی بلد نیستین وقتی آدمو ناراحت می‌کنین از دل آدم در بیارید بلافاصله شما ناراحت می‌شید. جالبید دوستان.

بیشتر آدم‌ها رنج می‌برند، نه بخاطر آنچه که از سر می‌گذرانند، بلکه بخاطر فکر‌هایی که در سرشان می‌چرخد.
ابله - داستایفسکی

صداقت عجيب جذاب است حتى دشمنى كه با صداقت دشمنى ميكند براى من قابل احترام است..

آدم ها به سه شکل وارد زندگیمون میشن ؛ برای یک عمر،برای یک فصل،برای یک درس.

هیچوقت کسیو مجبور نکردم پیشم بمونه،از من بهتر دیدی سفت بچسب بهش.

صدای رفتار آدم ها انقد واسم بلنده که دیگه صدای حرفاشونو نمیشنوم.

بعضیا همیشه از صداقت حرف میزنن اما تا وقتی که حقیقت به ضررشون نباشه. از وفاداری میگن، اما فقط وقتی که پای منفعتشون وسط نباشه. از رفاقت میگن، اما اولین نفری که موقع سختی ناپدید میشه خودشونن. مشکل این نیست که آدم‌ها اشتباه میکنن، مشکل اینه که برای اشتباه‌های خودشون هزار تا دلیل دارن، اما برای اشتباه بقیه حتی یه فرصت هم قائل نیستن. و شاید بزرگترین اشتباه ما این بود که حرف‌های آدم‌ها رو باور کردیم در حالی که باید فقط رفتارشون رو حفظ میکردیم.

Repost from N/a
05/05/05

05/05/05 امیدوارم سال‌ها بعد این تاریخ را با لبخند به یاد بیاورم.

قرار بود 05/05/05 حالم بهتر از 04/04/04 باشه ولی نشد که بشه.. :)

یه اتفاق خوب واسه 05/05/05 میخوام.

پسرا میگن “وای باز چته” ولی isam میگه “کاش بمیرم که نیستی ok”

چیزی كه قسمتِ تو نيست، بارها نا اُميدت میکنه تا بالاخره ياد بگیری رَهاش كنى

احساس میکنم یه چیزی توی دلم هست که نمیتونم کامل براش اسم پیدا کنم، نه کاملاً غمه، نه کاملاً آرامش، یه حس مبهمه که بعضی روزها سنگین‌تر میشه و بعضی روزها فقط گوشه‌ای از ذهنم میشینه احساس میکنم خیلی چیزها رو تحمل کردم بدون اینکه دربارشون حرف بزنم، خیلی مسیرها رو رفتم بدون اینکه مطمئن باشم به کجا میرسم و با این حال هنوز یه جایی درونم هست که نمیخواد دست از ادامه دادن بکشه، همون جایی که با وجود تمام خستگی‌ها هنوز آروم زیر لب میگه شاید فردا کمی بهتر باشه