ch
Feedback
مکتوباتِ زن آقا...☫

مکتوباتِ زن آقا...☫

前往频道在 Telegram

زن‌آقا تعریف نیست؛ شهرتِ منه. و این‌جا، حرف‌ها مکتوب می‌شوند با چاشنیِ روزمره. ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=1f81bf5d1688

显示更多
未指定国家未指定类别
233
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+130 天
帖子存档
صداى لرزان و سوزناك آيت اللّٰه جوادى آملى، ميان هق هق گريه هاى مردم و فضاى غبار آلود از غم، بر پيكر رهبر شهيدمان جارى شده است. در آن فضاى لبريز از اشك، نكته هایى بود كه هر قلبى را به لرزه مى انداخت... در تمام نمازهاى جنازه، حتى براى بزرگان و علماى ما, جمله ى متداول لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلّا خَيْراً (جز خير از او نمى دانيم) شنيده مى شود! جمله اى كه در ظاهر دعاست, اما در باطن، نوعى گواهى بر «احتمال» خير است. اما در اين نماز، اين عبارت جارى نشد. چرا؟ چون در برابر عظمت اين شهادت، جاى هيج «احتمالى» نبود. در آن لحظه، ديكر بحث خوب بودن معمولى نبود! سخن از «قطعيت كمال» و شهود حقيقت بود. به جاى آن عبارتِ هميشگى، كلماتى جارى شد كه لرزه بر اندامِ روح مى انداخت. او را نه با كلمات ساده، بلكه با صفات برگزيده بدرقه كردند: «مجاهداً، مبالغاً، ورعاً، موحّداً و متعلّقاً...» يعنى كسى كه دراوج توحيد، تمام وجودش متعلّق و گره خورده به خداى بود. وسپس، فرياد شهادتى كه بر تمام جهان پيام مى داد: او را قتيلاً (كشته شده اى) دانستند كه در راه اسلام وامت مسلمان، در برابر تمام «سياست هاى كثيف»، «كياناتٍ متكبر» و «سلطه هاى دنيا» ايستاد و شكست نايذيرانه شهيد شد. اين بود تجلى «هوشمندى و عرفان»! وقتى خرد فلسفى با شورِ عارفانه در يك انسان يكى شود، نماز تبديل به يك مناجات عاشقانه مى شود و نشان مى دهد كه چه شكوهى مى بخشد وقتى عقل، راهش را به سوى عشق پيدا كند. او را با اين كلمات به پيشگاه حق فرستادند: «نزلَ بعزّ جلالِك، وجبروتِك، وملكوتِك» (او در سايه عزّتِ جلال تو، جبروت تو و ملكوت توبه سوى تو فرود آمد... در جايى كه ديكر كلمات به پايان مى رسند وتنها «عشق» سخن مى كويد.

بخشی از نماز آیت الله العظمی جوادی آملی بر پیکر مطهر رهبر عظیم الشأن شهید

ولی واقعا هنوزم به نمازی که آقای جوادی خوندن فکر می‌کنم؛ با خودم میگم واقعا این نماز خاص ترین نمازی بود که تا بحال خونده شده.

بله آقای خامنه‌ای. شما را من نمیشناسم. شما را آن مخاطب کم‌خرد اینترنشنال که احمقانه به‌دنبال کاخ‌ها و خانه‌های میلیون دلاری ش
بله آقای خامنه‌ای. شما را من نمیشناسم. شما را آن مخاطب کم‌خرد اینترنشنال که احمقانه به‌دنبال کاخ‌ها و خانه‌های میلیون دلاری شما در لندن است نمی‌شناسد. شما را آن‌هایی که چهل‌سال عوامانه تهمت زدند و با ریختن خونت هم بیدار نشدند، نمیشناسند. شما را دانشجویی که بی‌شرمانه در دانشگاه دست جانبازت را به سخره می‌گیرد نمی‌شناسد. مست‌ها و فاجره‌ها تو را نخواهند شناخت. شما را مسئولی که اعتباری برای خون سرخت قائل نیست و میتواند به‌سادگی نادیده بگیردش نمی‌شناسد. بله آقای خامنه‌ای. شما را علامه‌ها و دانشمندانی این‌چنین می‌شناسند. که اینگونه در نود و سه سالگی و اوج فقاهت و عظمت، کمر خم کنند و چون پدری جوان از دست‌داده اشک بریزند و چون عوامی امام از دست داده برایت بخوانند که انه نزل عندک شهیدا للاسلام و القران و العتره. و دعا کنند که خدا با تو محشورشان کند.ای کشتهٔ جاهلان. ای عزیزقلب‌های عارفان. «مهدی مولایی»

تشییع قم و کوچه خیابونای قم خیلی خیلی بیش‌تر از تهران، اربعینه. لهجه‌ها و پاکستانی‌ها و هندی‌ها و عراقی‌ها و گرما و گرما و گرما. خود مشایه‌س.

پشت سر تشییع تو روح و روانم میرود.

بعد از هزار مرتبه خواهش، دم وداع چیزی نداشتم که بگویم، گریستم.
بعد از هزار مرتبه خواهش، دم وداع چیزی نداشتم که بگویم، گریستم.

از ماهی‌ها؛ دریا را گرفته بودن.

بینِ جمعیت داد زدم که دوستت دارم؛ یه بار نگفتم، ده بار داد زدم که دوستت دارم. داد زدم نباید می‌رفتی. داد زدم دلم برات تنگ میشه. داد زدم دلت اومد با دل‌ما اینطوری کنی.

داد زدم؛ بلند داد زدم. دوست‌داشتنت رو فریاد زدم.

نمیدونم چرا از وقتی چشمم افتاد به تابوت آروم نمیشم.

حالم بده؛ مثلِ کسی که تابوتِ عزیز‌ترینش رو دیده.

عبارات رو نگاه کن: اللهم إنه نزل عندک شهیدا للاسلام و القرآن و العترة اللهم إنه نزل عندک قتیلاً للاسلام، قتیلاً للأمة المسلمة قتیلاً لسیاستها، قتیلاً لکیانها قتیلاً لعظمتها و مولویتها و وحدتها

طرف از کل نماز میت "اللهم انا لا نعلم منه الا خیرا" رو بلده اونم نمیدونه معنیش چیه فقط شنیده. بعد داره نماز علامه ای مثل آقای جوادی رو نقد میکنه میگه اعتراض کنید. اخه احمق اگر دو کلام عربی حالیت بود، میفهمیدی متفاوت ترین نماز میت تاریخ رو علامه جوادی خوندن که بیوگرافی کامل رهبر شهید بود. فراتر از یک نماز؛ در شان یک قائد امت اسلامی.

از گرما مایلم عر بزنم.

آقاجونم؛ غم عشقت بیابان پرورم کرد.

视频消息00:17

چشمم که بی‌افته به تابوتت؛ داد می‌زنم ولی ما دوستت داشتیم، این رسمش نبود.

آقا خیابونو را آب زدیم؛ موکب زدیم، پرچم زدیم، عکسِ شما رو پخش می‌کنیم. اما کاش همه‌ی اینا برای تشییع شما نبود، برای دیدارِ شما بود.

وسط کار کردن یهو یادم می‌افته که اینا همش برای مراسم تشییع آقاس. قلبم یه ترکِ دیگه برمیداره.