سبز خواهم شد.🌱
前往频道在 Telegram
134
订阅者
无数据24 小时
-587 天
-5830 天
帖子存档
Repost from سبز.
من به تک تک رفتارا فکر میکنم، به جزئیترین نگاهها، به لحنها و حرفها فکر میکنم. به احساسات پشت کلمات فکر میکنم، به خصوصیات آدما فکر میکنم، من حواسم به همه چیز هست و دقیقا غم انگیزترین قسمت زندگیم همینجاست؛ من خیلی فکر میکنم.
Repost from So what?
اون شب گریه نکردم اما فردا وقتی لباسم به دستگیرهی در گیر کرد، گریه کردم وقتی به اتوبوس نرسیدم، گریه کردم وقتی یه سکانس شاد از فیلم رو دیدم، گریه کردم.
بزرگترین اشتباهم این بود که فکر میکردم آدمها به اندازه ای که من بهشون اهمیت میدم، به من اهمیت میدن.
+ولی اون مشکل تورو قوی ترت کرد..
-من بچه بودم...
نیاز به قوی تر شدن نداشتم، نیاز به مراقبت داشتم.
Repost from سبز.
وقتی مراقب حرفات نباشی، یکی تا صبح نمیتونه بخوابه،
یکی دلش میشکنه، یکی اعتمادشو از دست میده، یکی از خودش بدش میاد،
و یکی شاید هرگز مثل قبل نشه.
Repost from N/a
«جنون امانش را بریده بود.
از توی سایه ماندن خسته شده بود؛ از زندگی کردن در نیمهای که هیچوقت نور ندید.
تهِ قلبش دختربچهای زندانی بود.
با زانوهای بغلگرفته و چشمهایی که از گریه سوخته بودند.
اما او به او اهمیتی نمیداد.
هر بار که صدای هقهقش بلند میشد، با تمام قدرت سرکوبش میکرد؛
انگار خاموش کردن آن صدا، تنها راه زنده ماندن خودش بود.
هقهقهای دختربچه آرام نبود.
از گوشههای دلش بالا میآمد،
مثل مهی سرد که بیاجازه تمام بدنش را در بر میگرفت،
در استخوانهایش مینشست،
و نفس کشیدن را سخت میکرد.
و او هر روز،
کمی بیشتر از دیروز سیاه میشد.
کمی دورتر از خودش.
کمی بیصداتر.
تا جایی که دیگر نمیدانست
دختربچه زندانی است…
یا خودش.»
« دروغ نگم مـاه منید
لـ✨ق بقیه ما مـال همیم!
انگار خوابه یه خـواب عمیـق..
ستاره شب تار منید »
#_Setayesh
#_Hanie
یکی از دلایلی که من هیچوقت از مسائل و مشکلات اصلیم با هیچکسی حرف نمیزنم حتی خانواده و صمیمی ترین رفیقم و فقط مسائل جزئی رو به اطرافیانم میگم اینه که همه آدما برام یه بعد ترسناک دارن که میتونن تو دعوا یا بحث اون مسئله رو به روی آدم بیارن و سرکوفت بزنن چیزی که من ازش متنفرم...
