359
订阅者
无数据24 小时
-47 天
-3130 天
帖子存档
358
Repost from سبزآبی؛
[نامه ای هشتم]
[نامهی برای پرنیا]
پرنیا، گاهی فکر میکنم تو خودت را کفِ اقیانوس پیدا کردهای؛ جایی که نور، شکسته و کمجان به آن میرسد و رنگها پیش از رسیدن، چندین بار از میان آب گذشتهاند. شاید برای همین است که حتی رنگیترین چیزها هم گاهی در نگاهت خسته به نظر میرسند.
اما میدانی؟ همهچیز قرار نیست در عمق اتفاق بیفتد. میدانم بالا آمدن آسان نیست. گاهی آنقدر خستهای که حتی شنا کردن تا سطح هم شبیه کاری ناممکن میشود؛ دستهایت را تکان میدهی، چند قدم بالا میآیی و دوباره سنگینی آب تو را پایین میکشد. اما شاید قرار نیست یکباره خودت را به ساحل برسانی.
فقط یکبار سرت را از آب بیرون بیاور، پرنیا.
حتی اگر نفسنفس بزنی. حتی اگر چند لحظه فقط بتوانی هوا را ببلعی و دوباره به آب نگاه کنی.
آن بالا هنوز جهانی وجود دارد؛ با تمام شلوغی و کثیفی و زیباییاش. رنگهایی که ندیدهای، آدمهایی که هنوز نشناختهای، نور هایی که هنوز از پنجرهات نتابیدهاند.
درختهایی هستند که هنوز ندیدهای، رنگهایی که هنوز جایی برایشان در نقاشیهایت باز نکردهای.
شاید خستهای، پرنیا. شاید خیلی بیشتر از چیزی که میگویی.
اما فعلاً لازم نیست چیزی را درست کنی؛ فقط از کفِ اقیانوس کمی فاصله بگیر.
بگذار جهان، یکبار هم خودش را به تو نشان بدهد.
از نبات 🍬 به پرنیان:
https://t.me/Infjblu
358
https://t.me/Infjblu/15668
سلام خالهه
این چالش کی تموم میشههه ؟؟؟؟؟
خیلی براش ذوق دارمممکشکصکصحصک
358
گریه هایی که کردم واقعا بهش نیاز داشتم چون خیلی دلم براش تنگ شده بود
و الان حس خیلی خوبی دارم، انگار یه بار سنگینی از دلم برداشته شد
358
امروز یه پیرزنی رو تو اینستا دیدم لبخندش خیلی منو یاد مامان جونم مینداخت، از دست دادن مامان بزرگم که زیبا ترین و پاک ترین روح رو داشت غم بزرگی بود.
کلی گریه کردم
ولی یه سری ادم ها مثل فرشتن
حتی وقتی از دستشون دادی و براشون ساعت ها گریه میکنی بعدش یه حس خوبی داری، یه حسی که اون حالش خوبه من بهترم...به خاطر اون من بهترم. حس سبکی...حس اینکه اون جاش امنه
