_451
前往频道在 Telegram
یه دفترِ بینقشه، با ردِ پاهای پراکنده Biology student swimmer https://t.me/HarfChatBot?start=4395ad6a790a
显示更多未指定国家未指定类别
251
订阅者
无数据24 小时
+97 天
+1630 天
帖子存档
251
امروز تو مترو نشسته بودم یهو ی پیرمرده اومد زل زد تو صورتم ی عینک عجیب غریبم داشت گفت بخند منم تعجب کرده بودم بعد دوباره گفت بخند دیگه نگاه کن میخندی چقد قشنگ میشی ،من پروفسور فلانیم و بعد رفت
عجیب بود اصلا😂
251
بچه من حتی اگه خوابشم بیاد و کارای من تا صبح طول بکشه بازم تا خود صبح پای اشپزی کردن من و جمع و جور کردن کارام میشینه و با دقت اینجوری نگام میکنه
دقیقا دوست داشتنو میشه حس کرد 🫠
251
به دوستم گفتم بعد سرکارت بیا دانشگاه من ،تنهام حوصلم سر میره یعنی اومد یکاری کرد دیگه هیچوقت بهش نگم حوصلم سر رفته ( از سلف دوغ آبعلی خرید وسط حیاط دانشگاه تکون داد و بعد بازش کرد اره دیگه میتونین تصور کنین که کل هیکلو زندگیمون دوغی شد البته از عمد نکرد هی میگفت آنا ببین این مواد دوغه پایینش گیر کرده باید تکونش بدم بازم 😂و در اخر ترکوند دیگه)بعد قشنگ انگار با دوغ مست شده بود و از کاراش یکجوری خندم گرفته بود هی حراسته میومد از جلوم رد میشد چپ چپ نگاه میکرد مجبور شدم محیطو ترک کنم 😂🫠
