🕸Area 51🕷(Close)
前往频道在 Telegram
Books? Movies? Marvel? One Direction? Music? Hamilton? Anime? Astronomy? Podcast? Random shits? Of course, I'm a fan girl Welcome all sexual orientations and genders🏳️⚧️🏳️🌈 @TalkToAlien_bot
显示更多未指定国家未指定类别
248
订阅者
-2224 小时
-407 天
+1530 天
帖子数量
数据加载中...
反应
评论
Telegram 星星
按以下排序的热门帖子
数据加载中...
发布分析
帖子 | 浏览量动态 | |||||
بچهها اگه میخواید لفت بدین تو رو لوکی | 29 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
هنوز که اینجایید😭😭😭😭😭😭 | 29 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
یادآوری مجدد که زودتر از اینجا لفت بدین حال ندارم دویست نفر ریموو کنم😭😭😭😭😭😭 | 51 | 0 | 0 | 4 | Loading... | |
. | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
. | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
بچهها جون من دیگه اینجا فعالیتی ندارم. اگه خواستید بیاید چنل جدیدم نخواستیدم از اینجا میتونید لفت بدین چون قراره تا حداکثر یه هفته دیگه همه ریمو کنم و اینجا آرشیو کنم(^з^)-☆
https://t.me/DidYouTellThem | 57 | 4 | 0 | 2 | Loading... | |
فکر نمیکردم هیچوقت صحبت کردن پدری و لوکی با هم رو ببینم🙏 | 93 | 0 | 0 | 1 | Loading... | |
بچهها جون من یه قلم نوری Inspiroy H580X دارم و قصد دارم بفروشمش. یه ماه کمتر ازش استفاده کردم. تو بازار و اینا پرسوجو کردم حدود ۱۲۵۰۰ بود قیمتش من ۱۰ میفروشم.
ممنون میشم اگه اینو فروارد کنید تا کسی میخواست بهم پیام بده🫶 | 308 | 12 | 0 | 2 | Loading... | |
没有文字... | 281 | 5 | 0 | 0 | Loading... | |
没有文字... | 208 | 2 | 0 | 0 | Loading... | |
بس. | 83 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
کل پینترستم پر از عکسهای Ai شده، بعد امروز داشتم سرچ میکردم دیدم یه گزینه داره ساجست میکنه less Ai و بازم توش عکی Ai هست😭😭😭😭😭😭 | 88 | 0 | 0 | 6 | Loading... | |
没有文字... | 91 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
没有文字... | 91 | 1 | 0 | 2 | Loading... | |
没有文字... | 75 | 0 | 0 | 7 | Loading... | |
sticker.webp | 83 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
جوری که خودم با دستهای خودم گند میزنم به سر تا پای لاو لایفم: | 71 | 0 | 0 | 4 | Loading... | |
https://t.me/ItsArea51 | 68 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
پشت میز نشسته بود و داشت نهایت لذتش رو از دوباره خونه بودن میبرد بعد از چند ماه بالاخره از خوابگاه برگشته بود خونه و چشمش چیزی رو نمیدید به جز غذاهایی که روی میز بود بلند شد تا برای خودش چایی بریزه و چندتا باقلوا از روی کانتر برداره که چشمش به کتابی افتاد که روی کانتر بود هدیهی یکی از دوستای سابقش برای تولد هیجده سالگیش بود پاک یادش رفته بود که کتابش رو با خودش ببره خوابگاه و دو ماه بود که نیمه تموم همینجا مونده بود. چی از این بهتر برای تکمیل کردن یه روز ایده آل. کتابش رو روی میز باز کرد و همینجوری که مشغول باقلوا و چایی بود شروع کرد به خوندن. بلند شد تا لیوان رو روی سینک بزاره که خورد به کتاب و کتاب زمین افتاد لیوان رو توی سینک گذاشت، دست چسبونکیش رو شست و خم شد تا کتاب رو برداره که یه یادداشت که از بین کتاب افتاد توجهشو جلب کرد توقع یه کارت تبریک تولد یا همچین چیزی رو داشت اما با خوندن محتوای داخل کارت چشماش چهارتا شد. یه اعتراف عاشقانه؟؟؟؟ | 64 | 1 | 0 | 3 | Loading... | |
没有文字... | 54 | 0 | 0 | 0 | Loading... |

