ch
Feedback
سآرا

سآرا

前往频道在 Telegram

و در نهایت هر چیز، تا حدی ارزش جنگیدن داره✨🌱 °سارا ام ۲۰ ساله° °دانشجوی حسابداری📑° ناشناس من: http://t.me/HidenChat_Bot?start=7941750145

显示更多
未指定国家未指定类别
432
订阅者
-424 小时
+117 天
+1430 天
帖子存档
مرحله‌ی2️⃣ میوه ها رو توی دستگاه بزارین و اگه دوست داشتین، برای اینکه شیرین‌تر بشه بهش عسل یا شیره‌ی انگور اضافه کنین و کامل
مرحله‌ی2️⃣ میوه ها رو توی دستگاه بزارین و اگه دوست داشتین، برای اینکه شیرین‌تر بشه بهش عسل یا شیره‌ی انگور اضافه کنین و کامل مواد رو میکس کنین.

مرحله‌ی2️⃣ میوه ها رو توی دستگاه بریزین و اگه دوست داشتین، برای اینکه شیرین‌تر بشه بهش عسل یا شیره‌ی انگور اضافه کنین.
مرحله‌ی2️⃣ میوه ها رو توی دستگاه بریزین و اگه دوست داشتین، برای اینکه شیرین‌تر بشه بهش عسل یا شیره‌ی انگور اضافه کنین.

مرحله‌ی1️⃣ میوه‌ای که دوست دارین رو برش بزنین و چند ساعت توی فریزر قرار بدین که یخ بزنه و خنک بشه.

مرحله‌ی1️⃣ میوه‌ای که دوست دارین رو برش بزنین و چند ساعت توی فریزر قرار بدین که یخ بزنه.

مرحله‌ی1️⃣ میوه‌ای که دوست دارین رو برش بزنین و چند ساعت توی فیریزر قرار بدین که یخ بزنه.

بیاین با هم یه بستنی خوشمزه درست کنیم💝✨

Repost from Roham's Diary
گروهِ دانشگاه:
گروهِ دانشگاه:

یهو به خودم اومدم دیدم دارم توی گروه دانشگاه به ترم پایینی‌ها استاد معرفی میکنم. جدی جدی بزرگ شدم🤣
+1
یهو به خودم اومدم دیدم دارم توی گروه دانشگاه به ترم پایینی‌ها استاد معرفی میکنم. جدی جدی بزرگ شدم🤣

یهو به خودم اومدم دیدم دارم توی گروه دانشگاه به ترم پایینی‌ها استاد معرفی میکنم. جدی جدی بزرگ شدم🤣
+1
یهو به خودم اومدم دیدم دارم توی گروه دانشگاه به ترم پایینی‌ها استاد معرفی میکنم. جدی جدی بزرگ شدم🤣

یهو به خودم اومدم دیدم دارم توی گروه دانشگاه به ترم پایینی‌ها استاد معرفی میکنم. جدی جدی بزرگ شدم🤣
+1
یهو به خودم اومدم دیدم دارم توی گروه دانشگاه به ترم پایینی‌ها استاد معرفی میکنم. جدی جدی بزرگ شدم🤣

موفق باشی خوشگله🤍✨

Repost from N/a
گاهی از خودم متنفر میشوم و غم هایم همنشینم می‌شوند... شاید تنها کاری که از دستم برمی‌آید این باشد که صبر کنم... دلم می‌خواهد بروم، اما جایی را برای رفتن ندارم. دلم می‌خواهد صحبت کنم اما حوصله‌ی بیان مکررات را ندارم. کاش روزی برسد که تمام وسایل‌هایم را جمع کنم، چمدانم را بردارم و از این جغرافیا بروم. برسم به جایی که آدم‌هایش تازه باشند خیابان هایش ناآشنا باشند. وقتش که برسد، می‌روم... می‌روم...

به لطف اساتید گرامی دانشگاه، این ترم انقدر استرسم رفته بالا که فقط میتونم از شدت استرس سر کلاس‌ها گریه کنم.

استادی که هفت صبح توی ترم تابستون ازت درس می‌پرسه، چه استاد یه؟

شاید لازم نیست برای هر چیزی بجنگیم. گاهی باید ببازیم، بیایم بیرون و خودمون رو نجات بدیم. بله گاهی بزرگترین برد پذیرفتن یک باخته!

یسری خاطرات هست که آدم خجالت میکشه حتی تو خلوت خودش مرورشون کنه چون از خودش خجالت میکشه، از حماقت زیاد، از خریت بی‌انتها و اهمیت دادن به آدم‌های بی‌ارزش.

شاید لازم نیست برای هر چیزی بجنگم، گاهی باید ببازیم بیایم بیرون و خودمون رو نجات بدیم، درست میگفت گاهی بزرگترین برد پذیرفتن یک باخته.

میگفت شاید لازم نیست برای هر چیزی بجنگم، گاهی باید ببازیم بیایم بیرون و خودمون رو نجات بدیم، درست میگفت گاهی بزرگترین برد پذیرفتن یک باخته.

photo content

اومدیم مجمع و هوا خیلی گرمه😭