Coconut diaries
前往频道在 Telegram
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! دامپزشک پاره وقت، اورثینکر تمام وقت! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
显示更多未指定国家未指定类别
261
订阅者
-124 小时
-37 天
+830 天
帖子存档
سورئالترین صحنهای که در عمرم دیدم همین بود که موشک تاماهاک توی آسمون بود و مردم این پایین تو خیابون داشتن میرقصیدن! ایران همیشه آدمو سوپرایز میکنه:)))))
همیشه به آدمهایی که تو شرایط بد، زود خودشون رو جمع میکردن و دنبال زندگی میدویدن حسودیم میشد.
راه افتادیم بریم سفر، تو پارکینگ به بابا دارم میگم اینجا امن نیست معلوم نیست چی میشه، بذار منم ماشینمو بیارم، همسایهمون برگشته میگه چرا مگه خبریه؟ خبریه به مام بگین!
نه داداش امن امنه سوییسه اینجا، تو آسوده بخواب.
امروز نشستم گالریمو نگاه کردم، میخواستم از روزهایی که زندگی هنوز زیبا بود عکس پیدا کنم… زیاد بود، اون روزی که اولین بارون پاییز اومده بود و به شوقش رفته بودیم کافه همیشگی قهوه بگیریم، چایی خوردن توی سرمای غروب طلایی رنگ طاق بستان وقتی روی نیمکت لب برکه نشسته بودیم و مرغابیها توی برکه شنا میکردن و یه بچه گربه به پاهامون میپیچید… شبای دخترونه خونه قبلی، صبحونههای روزای تعطیل که تنبلانه با هم املت میخوردیم و همخونه از پنجره آویزون میشد تا کوچه رو دید بزنه… اون روزی که تصمیم گرفتیم بریم تو آب رودخونه و بعدش خیس و یخ زده برگشتیم خونه چون لباس دیگهای نبرده بودیم… روزی که تو کوه مست و پاتیل شده بودیم و دوستم قل خورده بود تو آتیش:)))) اوو چقدر زندگی کردیم پسر… چقدر دوست دارم به عقب برگردم… چقدر قبلا زندگی روزای خوش داشت…
بستهای که n ماه پیش سفارش داده بودم و نرسیده بود دقیقا قراره هفته بعد برسه که معلوم نیست جنگ باشه، من کجا باشم، چی بشه! ممنونم پروردگار.
بیناموس یک هفته پیش یه چمدون بستم، بیست بار لباساشو دراوردم پوشیدم کثیف شد دوباره چیدم، تو هنوز نزدی.
حالم این روزا خوب نیست ولی تو روزایی که بچه برای مادرش سوگواره و مادر برای بچه از دست رفتهاش، من چه حقی دارم که از حال بد صحبت کنم؟ یه افسردگی که دیگه چیزی نیست!
میدونید بعنوان آدمهایی که کل صبر و حوصلهشون توی اینستاگرام و بمباران خبری بگا رفته، خیلی برای نتیجه و تعیین تکلیف شدن عجله داریم. دنیای عادی اینجوری کار نمیکنه.
این سرودهای انقلابی که زمان انقلاب ۵۷ استفاده میشد خیلی به شرایط الان هم میخوره، زیاد هم دیدم دارن استفاده میکنن، ولی واقعا منحوس و چرک و کثافتان! بذارید بمونه برای خودشون!
من دیوانه عطر و ادکلنم، همیشه ویدیوهای بلاگرهای خارجی که عطرها رو تحلیل و معرفی میکردن دنبال میکردم، چند روز پیش پیج یک آقای ایرانی رو فالو کردم که عطرها رو معرفی میکنه، بعد تحلیلش اینجوری بود که « این ادکلنه افتضاحه اصلا نخرین، بوی عن میده» :)))))))))
همه اونایی که تا دیروز داشتن مثلا از دموکراسی میگفتن امروز میگن اکثریت مردم مطالعه ندارن نمیدونن، دانشجو هم که سنش کمه نمیدونه! دموکراسی چی شد پس؟ فقط تا وقتی اکثریت موافق شماها باشن دموکراسی میخواین متاسفانه!
تا دیروز میگفتن دانشگاه سنگر ماست، حالا که ویدیوی اعتراضات دانشجوها درومده میگن دانشجوی نوزده بیست ساله که فقط تست زده کنکور بده چی میدونه؟
هیشکی نمیدونه فقط تو میدونی :))))
این آدمهای شریفی که از هیچچیز نمیترسن، بعد از اون کشتار فجیعی که رخ داد، بعد از اعدامهای هرروزه، نه ترسی از رگبار گلوله دارن و نه ترسی از زندان… انگار دارم حماسههای شاهنامه رو از نزدیک میبینم، این شجاعت مثال زدنیه.
