Coconut diaries
前往频道在 Telegram
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! دامپزشک پاره وقت، اورثینکر تمام وقت! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
显示更多未指定国家未指定类别
262
订阅者
无数据24 小时
-37 天
+830 天
帖子存档
دوست دارم برای آدمهای اطرافم بنویسم که: متاسفم اگر نمیتونم اونشکلی که باید بهتون توجه کنم، نمیتونم هرروز زنگ بزنم و حالتونو بپرسم، حالتون رو خوب کنم و مهربون باشم، چون هرروز تمام تلاشم رو میکنم که حالم بهتر بشه و نمیشه، چون هرروز سعی میکنم خودم رو نجات بدم از پایین رفتن. دارم با چیزی میجنگم که از درون منو میخوره و دیگه جونی برای مهربون بودن و اهمیت دادن ندارم. من رو ببخشید.
چی بهتر از موسیقی و قدم زدن و یه جعبه نونخامهای در یک غروب پاییزیِ نهچندان پاییزی؟
نمیدونم چه چیزی در من تغییر کرده ولی میدونم من اینی نبودم که با سه ساعت کلاس انقدر خسته میشه و نمیتونه. یه جای کار میلنگه.
یه بچه گربه دیدیم با همخونه، انقدر خودشو لوس کرد و بغلی بود که دلمونو برده، داریم به بچهدار شدن فکر میکنیم:٫))
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
من حتی سرد یا گرم بودن پاییزم برام مهم نیس؛ من دلم بارون میخواد، دلم میخواد با صدای بارون بخوابم، دلم میخواد با صدای بارون بیدار شم، دلم گفتگوهای تو ماشینی زیر بارون با شیشههای بخار کرده میخواد، دلم قهوه خوردن و خیس شدن زیر بارون میخواد؛ من دلم فقط بارون میخواد.
-تماشاگر سایهها
در حالیکه همه داشتن برای نزدیک شدن به هم تلاش میکردن، ما هم تلاشمونو میکردیم که دور و دورتر شیم. اینم به هرحال نوعی تلاشه!
داشتم فکر میکردم که تولد کلی از دوستام آبانه و باید هدیه بگیرم و یهو یادم اومد متولد بعد خودمم.
آدم یه وقتا تلاشای عجیبی میکنه که بشه و نمیشه، ولی یهو چندسال بعد به خودش میاد میبینه عجب شانسی آورد که نشد.
شده تا حالا وسط جمع درحالی که همه دارن با هم حرف میزنن یهو به خودتون بیاین و فکر کنین: “من بین این آدما چه غلطی میکنم؟”
همون.
