ch
Feedback
For evermore

For evermore

前往频道在 Telegram

A journal!

显示更多
未指定国家未指定类别
207
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
اگه فقط چند ساعتی از زندگیم باقی مونده باشه، دلم میخواد کل اون چند ساعت رو توی راهرو های بازار پروانه قدم بزنم….🪴🤍
+3
اگه فقط چند ساعتی از زندگیم باقی مونده باشه، دلم میخواد کل اون چند ساعت رو توی راهرو های بازار پروانه قدم بزنم….🪴🤍

06 Team.m4a6.56 MB

photo content

Today I woke up in the same body, little did I know I’d meet my own soul in between the streets I’ll stray… I walked for 26 kilometers today, and I realized I smiled at the flowers on the way, waved at the little kids and talked to the cats… stared at clouds and sang along with my AirPods. It was me, in the most unexpected moment I was back to life. Missed myself with in depth of my bones. There’s this poem of mine called “lost enthusiasm” in the last collection I released… I relived every word in that poem today✨🤍

photo content

یه توضیحی راجع به این سری کتابا بدم، نشریه penguin یه سری داره به اسم penguin classics بعد امسال به مناسبت (دقیق نمیدونم چند) سالگی نشریه یه کلکسیون خیلی محدود از این سری کلاسیک رو چاپ کرد با جلد های سفید و نوشتار قرمز با فونت های مرتبط با فضای کتاب و من فکرشو نمی‌کردم بتونم تو ایران پیدا کنم که پنج جلدش توی کتابفروشی دی بود… کتاب Wuthering heights (بلندی های بادگیر) هم توی هر کتابفروشی که رفتم خورد به چشم واقعا منتظرم ببینم فیلمش چطور از آب در میاد.

photo content

photo content
+1

خب میخوام با این جمله شروع کنم که دلم برای امیررضا خیلی خیلی تنگ شده بود💖

چــــهـــــــ🥀🖤ـــل روز گذشت…

ارومیه این بار امن بود، اما «خانه» نبود! پیشتر ها فکر می‌کردم زمان که بگذرد دیگر با بار معنایی کلمه خانه کلنجار نخواهم رفت… چ
+4
ارومیه این بار امن بود، اما «خانه» نبود! پیشتر ها فکر می‌کردم زمان که بگذرد دیگر با بار معنایی کلمه خانه کلنجار نخواهم رفت… چهار سال گذشت و من هنوز در جست و جوی معنایی هستم که لزوما در چهار دیواری هایمان نمی گنجد.

تهران عزیزم، خاطرت هست که سال گذشته به چه رنجی گذشت؟ پیمان بسته بودیم امسال دیگر زندگی خواهیم کرد. بهار که به جنگ خاتمه یافت تابستان مشغول کار از اینور شهر به آنسویش دائم در حال دویدن بودم بگذار پرونده پاییز امسال را باز نکنم :) و اما زمستان… چه کسی فکرش را می کرد؟ زمستان به جای رخت سپید، سیاهپوش شود… حال که بازگشته ام، خون از جوی هایت سرازیر است. و تو با من غریبه تر از همیشه ای. باشد که در زمانی که برای من و تو باقی مانده، لبخند هایمان از سر افتخار باشد نه اجبار🩷

photo content

:))))🖤
:))))🖤

13 Max Richter Orchestra - On The Nature Of Daylight (Orches.mp315.23 MB

01 Sasha Sloan - Dancing With Your Ghost.mp37.66 MB

photo content

هر موقع اسم یکی دیگه از بچه ها در میاد پیگیری میکنیم میبینیم زنده‌ست و حالش خوبه انگار یه جون به جونام اضافه میشه…

بخوام صادقانه بگم… اینروزا پیش میاد که چند ساعتی غرق یه کاری میشم و نتیجه‌شم غالبا مطلوبه ولی خب انگار یه لحظه ای هست توی هر بازه ی چند ساعتی که باعث میشه به خودم بیام و حس عذاب وجدان کل وجودمو پر کنه. نمیدونم یه بخشی از افکارم هنوز معتقده زوده… هنوز نباید به زندگی عادی برگشت… بین یک دوراهی موندم از «وجدان» و «آینده و سلامت روان»م .

Goodbye, goodbye, goodbye You were bigger than the whole sky… And I've got a lot to pine about I've got a lot to live without