For evermore
前往频道在 Telegram
A journal!
显示更多未指定国家未指定类别
207
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
207
با هر کی صحبت کردم راجع به این موضوع که آیا شبارو بیشتر دوست داری یا روزارو غالبا با جواب شب مواجه میشدم. برای من قشنگی روز با تاریکیای شب قابل قیاس نبود. بخاطر همین هم هستش که بیشتر روزا پیش از غروب برمیگردم خونه. این چند روز تمامی تلاشم این بود شب ها بیرون باشم، تجربه متفاوتی بود، و توی این بازه از زندگیم به تفاوت های اینچنینی نیاز داشتم. راستش هنوز هم برام قابل لمس نیست این میزان از علاقه به شب و فلسفه هایی که آدما راجع به آرامش شب میبافن.
207
+1
دیروز عصر حوالی ساعت ۶ یه فرش کوچولو پهن کردم کف بالکن، نشستم کتاب خوندم و غروب رو تماشا کردم. هوا که تاریک شده بود نرفتم داخل همینجوری از نویز سفید صدای خیابون داشتم لذت میبردم. همین لحظات کوچولو که باعث میشن چنگ بزنم به زندگی و هنوز حس کنم که زندهم.
207
تلاش میکنم، صرفا بخاطر اینکه ته قلبم جایی بتونم ادعا کنم که من تلاشم رو کردم، حتی اگر نشد.
207
اینکه هفته هاست که مثل خفاش ها تو خونه میمونم و پرده هارم سر تا سر میکشم هم دلیلی بر این نیست که تلاش نکنم شرایط رو ذره ای هم که شده قابل تحمل ترش بکنم
207
دیشب این رو یادم رفت بنویسم، اینکه روزی بد شروع میشه دلیلی بر این نیستش که روز رو بد تموم کنیم
207
The chorus of the song goes like:
And I won't beg But if you need me Just turn around Just turn aroundAnd I saw a tweet mentioning that every time he starts to sing the "I won't beg" part, he kneels down and that exactly shows how my logic and my emotions are in a nonstop fight.
207
+1
The other day I picked out this postcard from a batch of them and something about it just felt good. Had to paint my own version of it, we had figs at home so…
207
کلی بخوام بگم شرایط روحی جالبی نیست این اواخر، زنگ زدم خونه حداقل خودمو بکشم بیرون از این وضعیت کسی جواب نداد نیم ساعت دیگه دوباره زنگ زدم باز کسی برنداشت. یادم افتاد مامان قرار بود بره عروسی، یکم پیش دیدم زنگ زدن از خونه، ایهان بود از بازی برگشته بود قبل قطع کردن با اون خواهشی که توی صدای بچگونهش بود گفت داداش تو هم با بابا بیا این اخر هفته دیگه… یه رستوران جدید پیدا کردم دوتایی بریم و همین بیشتر شکستتم
207
جامعه ای که توش زندگی میکنیم صرفا مرز بین سنین مختلف رو داره کمرنگ تر میکنه
هممون به یه اندازه بدبختیم شکرخدا
207
بزرگتر که میشی دیگه وقت یسری ذوق ها رو کمتر پیدا میکنی
من همیشه از پنجره حوالی غروب که به نور گرک میتابید توی اتاق، سعی میکردم تا نوره هنوز هست نگاش کنم و از لحظه لذت ببرم…
207
یک مشکلی که هست اینه که سایز چاپ آف ست ایرانی بزرگتر از چاپ اصلیه ولی خب بسی خوشحالم از اینکه بالاخره جمع شدن هر چهارتا
