279
订阅者
-524 小时
-217 天
+2430 天
帖子存档
279
جدی باید یکیو استخدام کنم بهم یاداوری کنه و مدام بگه قرصاتو بخور
با الارم گذاشتنم باز یادم میره .
279
- سانی ماه یا ستاره ها ؟
+ چشمهات...
- چرا چشمهام ؟
+ چون ماه هر چقدر هم زیبا باشه،
فقط توی آسمون میدرخشه و
ستارهها هم فقط شب ها پیداشون میشه
اما چشمهای تو جوری میدرخشن
که تمام دنیامو روشن میکنن .
279
+ راحت؟ من مدتهاست دارم رفتنتو زندگی میکنم یونگ .
من هر روز یکم بیشتر ازت فاصله گرفتم تا امروز که دیگه رفتن ،
تنها کاریه که ازم برمیاد .
- پس من چی؟ من باید چیکار کنم ..؟
+ همون کاری که من کردم !
هیچی نگو، هیچی نپرس، فقط یه شب بشین و بفهم که بعضی آدما
رو باید با تمامِ دوست داشتنت از دست بدی؛
چون موندنشون دیگه شبیه عشق نیست ،
شبیه عادت به درد کشیدنه عزیزِ من .
279
- میشه بمونی سانا ؟ حتی اگه دیگه مثل قبل نباشیم،
حتی اگه مجبور باشیم از اول همه چیزو بسازیم لطفا فقط نرو .
+ نه نمیشه من قبلاً هرکاری از دستم برمیومد برای موندنت کردم؛
دیگه چیزی از خودم نمونده که بخوام برای موندن تو خرجش کنم .
- یعنی اینقدر راحت میتونی بری ؟
بعد از این همه چیزی که بینمون گذشت،
انگار نه انگار یه روز من برات مهمترین آدم دنیا بودم ؟
